برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پارسا شکروی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در معنی فعل یعنی کشتن
در معنی اسم یعنی شکار.دیده باشید توی مستندهای حیات وحش هم هست
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

2 شوخی خرکی کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٩
|

3 بزرگ
اگه صفت انسان باشه یعنی کله گنده،مهم با نفوذ
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

4 برای انسان یعنی خوار و خفیف ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

5 ارزان، درمورد انسان یعنی خفت آور،تحقیر آمیز
مبتذل
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

6 run up to sbیعنی سرزدن به آن ها ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

7 سخت،دشوار،اگه صفت انسان باشه یعنی بهانه گیر
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

8 چندکاره،همه مرد حلاج
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

9 مصمم
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

10 یعنی یکراست،بلافاصله ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

11 یعنی چسبنده ١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

12 be imprinted on یعنی در یا حافظه نقش بستن ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

13 برای غذا خوشمزه،برای انسان خوش گل یا دوست داشتنی،برای اشیا یا موضوعی جالب توجه یا جذاب.بستگی به موقعیت داره. ١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

14 خوش ظاهر،خوشگل،خوبرو،خوش قیافه،خوش روی ١٣٩٩/٠٧/٢٢
|