اعظم نوری

اعظم نوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



crown corporation٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١١شرکت دولتی؛ شرکتی که دولت آن را تاسیس و قوانین آن را تدوین کرده باشد ( مخصوصا این عبارت برای شرکت های دولتی کانادا استفاده می شود )گزارش
0 | 0
drag your tail١٩:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٧دمت را روی کولت بگذار و برو عمدا آرام کار کردن کاسه کوزه راجمع کردن و رفتنگزارش
5 | 0
hem and haw١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣دل دل کردن مِن و مِن کردنگزارش
9 | 0
turn of the screw٢٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢قوز بالا قوز کاری که یک شرایط بد را بدتر کند مخصوصا اگر فرد را مجبور به انجام کاری کندگزارش
9 | 0
buckshot approach١٥:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مخ زدنگزارش
2 | 0
off the top of your head١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٠هرچه که به ذهنتان می رسد گزارش
2 | 0
o gauge١٠:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨مقیاسی رایج در ساخت قطارها و ریل های اسباب بازیگزارش
2 | 0
go off on a tangent١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧سریع تغییر موضوع دادنگزارش
5 | 0
two fisted salute١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥با کوبیدن مشت به هم سلام دادن ( به جای دست دادن )گزارش
2 | 0
tough front١٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥کسی که ظاهرش را خیلی خوب جلوه می دهد، از درون ضعیف است اما ظاهری سخت و محکم و گاهی خشن دارد گزارش
5 | 0
in tune٢٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣کوک بودن ( در مورد ابزار موسیقی )گزارش
7 | 1
scrape off١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢لایه برداری کردن، تراشیدنگزارش
9 | 1
turn ankle٠٧:١١ - ١٣٩٩/٠٦/٠١پیچ خوردن مچ پاگزارش
0 | 0
now you've done it٠٦:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠١بالاخره کار خودت رو کردی؟ اینکه کسی کاری احمقانه و نادرست انجام دهد گزارش
2 | 0
put down١٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣١تحقیر و تمسخرگزارش
16 | 1
case of nerves٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣١بدبین بودن، شکاک بودن، مخصوصا نسبت به آیندهگزارش
0 | 0
bad seed٠٩:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/٣١کسی که ذاتش خراب استگزارش
2 | 0
automobile grill٠٩:٣٥ - ١٣٩٩/٠٥/٣١جلوپنجره رادیاتور ماشینگزارش
0 | 0
unsummoned٠٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠ناخوانده، دعوت نشدهگزارش
0 | 0
rob somebody something of something٠٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥اینکه خاصیت و یا توانایی مهمی از کسی از بین برود The illness robbed him of a normal childhood بیماری کودکی معمولی را از او ربود.گزارش
2 | 0
high falluting٠٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥پرمدعا، افاده ای، پر فیس و افادهگزارش
0 | 0
straw that broke the camel's back١٧:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٩آخرین قطره ای که کاسه را لبریز می کندگزارش
2 | 1
put one's mind at ease١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٩خیال کسی را راحت کردنگزارش
0 | 0
brush past١٦:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٩بی تفاوت از کنار کسی رد شدنگزارش
7 | 0
body cast٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/١١گچ گرفتن تمام بدن، وقتی که فردی تمام بدنش بخاط تصادف یا حادثه ای گچ گرفته می شودگزارش
5 | 0
claque٠٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٣١پاچه خوارگزارش
2 | 1
cover his tracks٠٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/٣١پاک کردن رد پاهایشگزارش
0 | 0
nickel and diming١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠حقوق بخور و نمیر میزان بسیار کم ذره ذره نابود کردنگزارش
0 | 0
through line٠٨:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨خط مشیگزارش
2 | 0
best laid plan١٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٤/٢١the most carefully made plans بهترین و دقیق ترین طرح ها و نقشه ها گزارش
12 | 0
fictionality١٧:٢٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٨the quality of being fictional ( = imaginary )گزارش
0 | 0
summit meeting١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٣اجلاس سرانگزارش
12 | 0
clenching fists٠٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٢مشت کردن دستها گزارش
5 | 0
clenching fists٠٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٢گره کردن دستها در یکدیگر گزارش
2 | 1
crushing news١٥:٤١ - ١٣٩٩/٠٣/١١خبر تکان دهندهگزارش
0 | 0
drive a wedge between somebody١٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩جدایی انداختن بین کسانی، بین چند نفر را خراب کردنگزارش
18 | 0
last ditch١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٤آخرین سنگرگزارش
2 | 0
adrenaline charged٠٧:١٢ - ١٣٩٩/٠٢/٢٣هیجان زده گزارش
0 | 0
push too far٠٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٣زیادی فشار آوردن به کسیگزارش
2 | 0
on the wrong end of something١٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٠unsuccessful in an activity or situation or at some disadvantage because of it ناموفق بودن در فعالیتی بخاطر چیزیگزارش
0 | 0
you made your bed now lie in it٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٢/١٤هرکی خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینهگزارش
5 | 0
anxious to٠٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٤تمایل بسیار داشتن، اشتیاق داشتنگزارش
2 | 0
rage٠٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٤رویدادی هیجان انگیز که انرژی بسیاری می طلبدگزارش
5 | 1
on acid١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٢عین هم بودن، کپی هم بودنگزارش
0 | 0
have promise٠٦:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/١١احتمالا در آینده موثر و یا موفق واقع می شودگزارش
2 | 0
indulge in٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠٩to become involved in ( something, especially something that is considered wrong or improper درگیر چیزی شدنگزارش
25 | 1
unhampered٠٨:١٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٨بدون مانع بدون محدودیتگزارش
9 | 0
reason with١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٦متقاعد کردن کسیگزارش
16 | 0
sorting yourself out١٥:٣٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢خودت رو جمع و جور کنگزارش
0 | 0
so's your old man٠٧:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/٠١در دعوا و بگو مگوهای کودکانه استفاده می شود "خودتی"، "باباته"، "جد و آبادته"گزارش
2 | 0