برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اعظم نوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دمت را روی کولت بگذار و برو
عمدا آرام کار کردن
کاسه کوزه راجمع کردن و رفتن
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

2 دل دل کردن
مِن و مِن کردن
١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

3 قوز بالا قوز
کاری که یک شرایط بد را بدتر کند
مخصوصا اگر فرد را مجبور به انجام کاری کند
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

4 مخ زدن ١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

5 هرچه که به ذهنتان می رسد
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

6 مقیاسی رایج در ساخت قطارها و ریل های اسباب بازی ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

7 سریع تغییر موضوع دادن ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

8 با کوبیدن مشت به هم سلام دادن (به جای دست دادن) ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

9 کسی که ظاهرش را خیلی خوب جلوه می دهد، از درون ضعیف است اما ظاهری سخت و محکم و گاهی خشن دارد
١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

10 کوک بودن (در مورد ابزار موسیقی) ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

11 لایه برداری کردن، تراشیدن ١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

12 پیچ خوردن مچ پا ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

13 بالاخره کار خودت رو کردی؟
اینکه کسی کاری احمقانه و نادرست انجام دهد
١٣٩٩/٠٦/٠١
|

14 تحقیر و تمسخر ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

15 بدبین بودن، شکاک بودن، مخصوصا نسبت به آینده ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

16 کسی که ذاتش خراب است ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

17 جلوپنجره رادیاتور ماشین ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

18 ناخوانده، دعوت نشده ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

19 اینکه خاصیت و یا توانایی مهمی از کسی از بین برود

The illness robbed him of a normal childhood
بیماری کودکی معمولی را از او ربود.
١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

20 پرمدعا، افاده ای، پر فیس و افاده ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

21 آخرین قطره ای که کاسه را لبریز می کند ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

22 خیال کسی را راحت کردن ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

23 بی تفاوت از کنار کسی رد شدن ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

24 گچ گرفتن تمام بدن، وقتی که فردی تمام بدنش بخاط تصادف یا حادثه ای گچ گرفته می شود ١٣٩٩/٠٥/١١
|

25 پاچه خوار ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

26 پاک کردن رد پاهایش ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

27 حقوق بخور و نمیر
میزان بسیار کم
ذره ذره نابود کردن
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

28 خط مشی ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

29 the most carefully made plans
بهترین و دقیق ترین طرح ها و نقشه ها
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

30 the quality of being fictional (= imaginary) ١٣٩٩/٠٣/١٨
|

31 اجلاس سران ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

32 مشت کردن دستها
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

33 گره کردن دستها در یکدیگر
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

34 خبر تکان دهنده ١٣٩٩/٠٣/١١
|

35 جدایی انداختن بین کسانی، بین چند نفر را خراب کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

36 آخرین سنگر ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

37 هیجان زده
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

38 زیادی فشار آوردن به کسی ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

39 unsuccessful in an activity or situation or at some disadvantage because of it
ناموفق بودن در فعالیتی بخاطر چیزی
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

40 هرکی خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینه ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

41 تمایل بسیار داشتن، اشتیاق داشتن ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

42 رویدادی هیجان انگیز که انرژی بسیاری می طلبد ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

43 عین هم بودن، کپی هم بودن ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

44 احتمالا در آینده موثر و یا موفق واقع می شود ١٣٩٩/٠٢/١١
|

45 to become involved in (something, especially something that is considered wrong or improper
درگیر چیزی شدن
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

46 بدون مانع بدون محدودیت ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

47 متقاعد کردن کسی ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

48 خودت رو جمع و جور کن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

49 در دعوا و بگو مگوهای کودکانه استفاده می شود
"خودتی"، "باباته"، "جد و آبادته"
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

50 اتوبوس بین شهری ١٣٩٩/٠١/٣١
|