امید امیدی

امید امیدی کارشناسی رشته مترجمی زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dish١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣پرس غذاگزارش
2 | 0
side income١٩:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٨درآمد اضافی؛ درآمد ثانوی؛ درآمد مکملگزارش
0 | 0
extension١٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥افزونه در گوگل کرومگزارش
7 | 0
pry bar١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٣دیلمگزارش
7 | 1
table skirts١٥:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢دامن میز، پارچه ای که دورتادور میز را می�پوشاندگزارش
5 | 1
flush mount light١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠چراغ توکار سقفیگزارش
2 | 1
on the go٠٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٦/١١پا کارگزارش
12 | 1
initial jobless claims١٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨درخواست اولیه برای دریافت بیمه بیکاریگزارش
2 | 1
surrender١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢١وا دادنگزارش
14 | 1
nillionaire٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٠٥یک نوواژه است که از ترکیب دو واژه nil که لاتین است به معنی نداشتن و Millionaire به معنی میلیونر تشکیل شده است . Nillionaire برای کسی به کار می رود که ... گزارش
2 | 1
defund٠٩:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٩قطع بودجه کردنگزارش
37 | 1
bystander٠١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٣شخصی که فقط نظاره گر یک اتفاق است و هیچ گونه دخالتی در آن ندارد.گزارش
12 | 1
rhetoric١٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢لفاظیگزارش
34 | 1
heading toward١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢راهی شدنگزارش
2 | 1
پستو١٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/٣٠در زبان لری به اتاق � تو � میگویند. پس به معنی عقب است. این واژه بن مایه خود را از گویشهای بختیاری و جنوبی گرفته است. �تو�یی که در پس است.گزارش
9 | 1
as it were١٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨کماکانگزارش
12 | 1
meat hook١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥قنارهگزارش
5 | 1
flasher٠٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥مردی که اندام جنسی خود را در مکان های عمومی به زن ها نشان می دهد. ( عورت نما )گزارش
9 | 1
cusp٠١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥در آستانهگزارش
16 | 1
shell out٠١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣پول پیاده شدنگزارش
16 | 1
derelict١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠١کلنگیگزارش
2 | 1
house hunter٢٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/٣٠خانه جوگزارش
7 | 1
mood swing١١:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٥تغییرات خلقیگزارش
37 | 1
get down to business٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠١/١٥دست به کار شدنگزارش
18 | 1
sea reach١١:٥٠ - ١٣٩٨/١١/١١دریا رسگزارش
2 | 1
elastoplast١٤:١٠ - ١٣٩٨/١١/٠٩چسب زخمگزارش
2 | 1
roof garden٠٩:٥٧ - ١٣٩٨/١١/٠١باغ بومگزارش
2 | 1
sales organization٠٩:٢٢ - ١٣٩٨/١٠/١٦دپارتمان فروش دپارتمان فروش شرکت Sales organization is a department in company within logistics that designs the company as per the sales requiremen ... گزارش
0 | 1
salespeople١٢:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١٥نیروهای فروش، کارمندان فروشگزارش
14 | 1
henhouse١٢:١٩ - ١٣٩٨/١٠/١١مرغدانیگزارش
2 | 1
vp of marketing١٣:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٧معاونت بازاریابی معاون بازاریاب فردی متخصص در بازاریابی است که تمامی مسئولیت های پیامدها و نتایج یک شرکت را برعهده می گیرد. معاون بازاریابی به منظور ... گزارش
7 | 1
cool stuff١٣:٢٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٧کارهای معرکه do cool stuff : کارهای معرکه کردنگزارش
5 | 1
evangelism marketing١٣:٢٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٧بازاریابی بشارتی توضیح: فرم پیشرفته بازاریابی دهان به دهان است که در آن شرکت مشتریانی که به شدت به یک محصول خاص یا خدمات باور قوی دارند را توسعه می ... گزارش
2 | 1
good for you٠٩:٠٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٤دست خوشگزارش
18 | 1
conversion٢٠:٢٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٣در بازریابی: فرآیند تبدیل یک prospect ( مشتری احتمالی ) به وسیله سرنخ ( lead ) به مشتری واقعی ( customer )گزارش
64 | 1
follow up system sales٢٠:١٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٣پیگیری سیستم فروشگزارش
7 | 1
salesperson٢٠:١٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٣نیروی فروشگزارش
7 | 1
its about to go٢٠:١٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٣چیزی به شروع نماندهگزارش
7 | 1
giggling٢٠:١٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٣هرِوکِر کردنگزارش
41 | 1
mechanism٢٠:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٣ساختکاریگزارش
18 | 1
assistance١٣:٣٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٣پشتیبانیگزارش
34 | 1
email course١٥:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦دوره های ایمیلی دوره های آموزشی ایمیلی توضیح: مجموعه ای از ایمیل ها هستند که جهت آموزش یک موضوع خاص در یک مدت زمانی مشخص فرستاده می شوند. هر ایمیل ... گزارش
14 | 1
inbound marketing١٩:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤بازاریابی درونگرا یا ربایشیگزارش
18 | 1
executive meeting١٥:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠جلسات غیر علنی ، نشست محرمانه هیئت رئیسه، جلساتی که برای عموم آزاد نیست. Executive meeting means any scheduled or emergency meeting of the Board to ... گزارش
23 | 1
bae٠٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠١مخاطب خاصگزارش
51 | 2
sprawl١٢:٤١ - ١٣٩٦/٠٧/١٨طاق باز خوابیدنگزارش
16 | 2
dawn١٩:٤٢ - ١٣٩٦/٠٧/١٥سپیده دمانگزارش
71 | 1
credential١٦:٢٨ - ١٣٩٦/٠٧/١٣شهرت نامهگزارش
16 | 2
share٢٠:٥١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٧هم رسانی کردن ، هم رسانیگزارش
97 | 3

فهرست جمله های ترجمه شده



treacherous١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/١٩
• Snow and ice have left many roads treacherous, and motorists are warned to drive slowly.
برف و یخبندان بسیاری از جاده ها را خطرناک کرده و به رانندگان هشدار داده شد که آهسته برانند
2 | 1