اُمید خوزستان

اُمید خوزستان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



پوشن١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧به لری جنوبی، میان طوایف بویراحمدی خوزستان کهگیلویه، به رخت خواب می گوئیم "پوشِن".گزارش
0 | 0
نانا٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣در لری جنوبی ( جنوب خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد ) به نعنا پیشتر می گفتیم نانا.گزارش
2 | 0
چوقا٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣١به لری بویراحمدی می گوییم "چوخَه".گزارش
0 | 0
داروگرم٢٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥به لری جنوب خوزستان، طوایف بویراحمدی، به ادویه می گوئیم "داریگرم" که همان "داروگرم" است.گزارش
0 | 0
مانترا٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢در ایران باستان چیزی همانند مانترا بود که به آن می گفتند مانثَر ( همریشه به همان مانترا ) و بیشتر واژه هایی بودند که برای درمان بیماری تکرار می کردند.گزارش
2 | 1
مالکیت٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٧در فقه زمان ساسانیان واژه ای که برابر واژه ی مالکیت بکار می بردند "پادشاهی" یا "خویشبودی" بود.گزارش
7 | 0
چنده١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٧دُز، برای نمونه دُز دارو.گزارش
2 | 1
سوء استفاده٠٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤دُش بهره وری، کج بهره وری، دُش یا کج بهره برداری یا سودبَری.گزارش
2 | 0
خاله٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٢فکر می کنم به لری پیشتر می گفتیم بُتی به خاله، اما اکنون به ندرت کسی این واژه را بکار می برد و خاله روایی دارد. همچنین به عمه می گفتیم مامَه که هنوز ... گزارش
23 | 1
خایه دیس٠٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٢به پهلوی یعنی بیضی، در بُن دهش به ریخت خایگ دیس آمده.گزارش
2 | 0
ایواره٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١١به پهلوی اِئبارَگ که همان ایواره ی کنونی ست، به معنی، بعد از ظهر، پسین یا غروب است.گزارش
5 | 0
سه بعدی١٣:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١١سه گودی؟ گودی، گودگاه = بعد؟گزارش
0 | 0
خواستگاه١٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١١خواستگاه با خاستگاه متفاوت اند. واژه ی نخست یعنی آماج، جایی که خواست و انگیزه ما را به آنجا می کشاند، و دوم خاستگاه از خاستن و به معنی جای پیدایش و خ ... گزارش
25 | 1
معجزه١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١شگفتکاریگزارش
9 | 1
خلیج٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٠در یک متن قدیمی پهلوی خواندم که به خلیج می گفتند کَلیگ و به جزیره می گفتند گَزیرَگ. پس نمی دانم آیا حتماً خلیج و جزیره عربی هستند یا واژگان معرب اند. ... گزارش
21 | 0
هناسه١٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠١در زبان لری بویراحمدی هناسه یعنی نَفَس.گزارش
2 | 1
هناس١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠١ما به لری بویراحمدی به نفس می گوییم هناس یا هناسه.گزارش
7 | 0
مصنوعی١٢:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٩بَربَسته واژه ای ست موجود در فارسی به معنی مصنوعی، ساختگی و همچنین جامد.گزارش
0 | 0
واقعی١٢:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٩بَررُسته واژه ی پارسی ای ست که در واژه نامه ها به معنی واقعی، طبیعی و نباتات آمده.گزارش
5 | 0
پندام٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦به لری جنوب خوزستان، طوایف بویراحمدی، به آماس می گوییم "پَندوم"، و به سدهایی که در جوی های آبیاری زمین های کشاورزی می سازند می گوییم "پَدُم".گزارش
2 | 0
پساخت٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٦به پارسی میانه یا پهلوی یعنی آزمایش ایزدی/دینی.گزارش
7 | 0
اینترنت٢٠:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٣"رایاتار" اساساً غلط است چون واژه ی رایانه از ریشه ی رایا نیامده بلکه از ریشه رایِن یا رایان در زبان پارسی میانه. برای نمونه راینیدن بمعنی بنظم درآور ... گزارش
7 | 0
رود٠٣:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/١٨به لُری خوزستان و کهکیلویه و بویراحمد رْود یعنی عزیز، ولی تنها برای کسانی بکار می رود که بسیار عزیز باشند و نه به شیوه ی همگانی "عزیزمی" در فارسی. بر ... گزارش
2 | 0
مینویی٠٣:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨به پهلوی مِئنوگی ( مینویی ) یعنی روحانی، دربرابر گیتیگی به معنی دنیوی یا گیتی ایگزارش
2 | 0
انتخابات٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/١٧همه گزینی؟گزارش
5 | 0
صنعت٢٢:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/١٥فرساخت و ساخت آوری دو پیشنهاد شایسته هستند. از یاد نرود واژه های پیشنهاد شده باید تا اندازه ای خوانا و روان هم باشند، برساخت های پیچیده با واژگان و د ... گزارش
7 | 0
فلسفه٠٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/١٥به پارسی میانه "خْرَد دُئشَگیهْ" بوده که همان خرددوستی می باشد. البته واژه ی فیلُسُفا یا همان فیلُسُفای یونانی را هم بکار می بردند.گزارش
2 | 1
استاندارد١٣:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/١٤پیمان بسته؟گزارش
0 | 0
اقلیت١٣:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/١٤بخش کِهتر؟گزارش
0 | 1
جزیره٠٢:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/١٤من در متن پهلوی "دینکرد" واژه ی "گَزیرَگ" را دیده ام، که یعنی همان جزیره، پس گمان نمی کنم واژه عربی باشد. البته گاهی بسیار دشوار است بازدانستن فارسی ... گزارش
18 | 1
ماده ور٠١:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/١٣در زبان پارسی میانه یا پهلوی ساسانی واژه ی "مادَگوَر" یا همان "ماده ور" به چم "مهم" و "برجسته" بکار میرود. این واژه برساخته از "مادَگ" بچم ماده یا در ... گزارش
2 | 0
شبکه١٧:٥١ - ١٣٩٩/١٠/١٢می شود گفت تور، برای نمونه. البته زدودن زبان از همه ی وام واژگان عربی هم پسندیده و کارآمد نیست، اما بسیار مهم است تا جایی که می توانیم از واژگان هم چ ... گزارش
5 | 1
الش١٦:١٥ - ١٣٩٩/١٠/١٢به گویش لُریِ طوایف جنوب خوزستان این واژه یعنی "عوض"، برای نمونه در ترکیبات آلش کردن یا آلش وابیدن ( شدن ) .گزارش
2 | 1
شاید بود٠١:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/١١در پارسی میانه دقیقاً بمعنی "ممکن" است، و "نشایدبود" یعنی "غیرممکن".گزارش
0 | 0
رستوران٠٠:١٨ - ١٣٩٩/١٠/١٠در ایران من "خوراک سرا" را برخی جاها دیده ام، دست کم در نوشتار بکار می رود. واژه "خوردنگاه" نیز در فارسی شاهنامه ای وجود دارد.گزارش
14 | 0
دشن٠٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨در متون پهلوی ساسانی به معنی" سمت راست" است.گزارش
5 | 0
قطب٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠به فارسی میانه یا همان پهلوی ساسانی واژه ی "مْیخگاه" بجای قطب استفاده می شد.گزارش
0 | 0
چهر٢٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٩در پهلوی به معنی گُهر و اصل و کیفیت ذاتی هر چیزی بکار میرود.گزارش
0 | 0
برزخ١٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٣تا جایی که من در متون ساسانی خوانده ام این واژه ایرانی ست، هم خانواده با دوزخ. نامی دیگر برای برزخ در متون دینی ساسانی "هَمیستَگان" میباشد.گزارش
9 | 1
ادب١٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٣نخست می خواهم بگویم هیچ مردمی از مردمان دیگر برتر نیستند در سرشت و خیم و گهر. همه آفریده ی همین گیتی هستیم. لیکن واژه ی ادب احتمالاً از پارسی به عربی ... گزارش
12 | 1
ایام٠٠:١١ - ١٣٩٩/٠٩/١١در متون پهلوی واژه ی "آوام" بسیار بکار میرود و چم آن "زمانه"، "دوره" و "عصر" است. شاید این واژه ی پارسی، یعنی "آوام" یا گاهی "اُوام"، با واژه ی" ایام ... گزارش
5 | 0
برق١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٧گمان نمی کنم اصل این واژه عربی باشد چون در زبان لری به شکل های گوناگون موجود است، برای نمونه "بِرچ" و "بریک" که همان معنی برق را دارند.گزارش
34 | 1
ایراد٠١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥در گویش لری جنوب خوزستان این واژه "اِریات" تلفظ می شود.گزارش
5 | 0
هناسه١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥به لُریِ جنوب خوزستان و استان کهگیلویه و بویراحمد این واژه ( هَناسَه ) به معنی ( نفس ) بکار میرود. برای نمونه می گویند "هَناسَه وَم کَهنِست" یعنی" از ... گزارش
12 | 1
ورس١٤:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٣١به لُریِ جنوب خوزستان و استان کهگیلویه و بویراحمد واژه ی وَرس بمعنی فصل سال است. اکنون کمتر بکار می رود اما پیشتر رایج بود. به کُردی هم این واژه به ش ... گزارش
0 | 1
دارش٠٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٤در پهلوی به چم پاسداشت، حفاظت، موتضبت، مراقبت، نگاه داشتن، آمده. برای نمان "داریشنی تَن" یعنی "نگاه داری از تن و سلامتی".گزارش
0 | 0
میلیون٠١:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٠میلیون یک واژه ی ایتالیایی ست از ریشه ی mille به چم "هزار" و پسوند one که نشان بسیاری یا پرشماری ست. به فارسی می توان گفت "هزارگان" مترادف "واژه به و ... گزارش
9 | 1
زر پران٢٣:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠این واژه در برخی گویش های ایرانی، بویژه در نیمروز کشور، به چم " زعفران" به کار میرود. " زعفران" در واقع معرب "زرپران" است، و" زرپران" چهره ی آغازین و ... گزارش
7 | 0
نپی١٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤به پارسی میانه "نَپیگ" یا "نَبیگ" بچم "کتاب" است؛ نه کتاب ویژه ای بلکه پدیده ی کتاب. برای نمونه به "ادبیات" میگفتند "خوب نَبیگ".گزارش
2 | 0
دادگو٠٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/٢١به پهلوی ساسانی یا پارسی میانه بچم وکیل آمده.گزارش
5 | 0