برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اُمید خوزستان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به لری جنوب خوزستان، طوایف بویراحمدی، به ادویه می گوئیم "داریگرم" که همان "داروگرم" است. ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

2 در ایران باستان چیزی همانند مانترا بود که به آن می گفتند مانثَر (همریشه به همان مانترا) و بیشتر واژه هایی بودند که برای درمان بیماری تکرار می کردند. ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

3 در فقه زمان ساسانیان واژه ای که برابر واژه ی مالکیت بکار می بردند "پادشاهی" یا "خویشبودی" بود. ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

4 دُز، برای نمونه دُز دارو. ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

5 دُش بهره وری، کج بهره وری، دُش یا کج بهره برداری یا سودبَری. ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

6 فکر می کنم به لری پیشتر می گفتیم بُتی به خاله، اما اکنون به ندرت کسی این واژه را بکار می برد و خاله روایی دارد. همچنین به عمه می گفتیم مامَه که هنوز ... ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

7 به پهلوی یعنی بیضی، در بُن دهش به ریخت خایگ دیس آمده. ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

8 به پهلوی اِئبارَگ که همان ایواره ی کنونی ست، به معنی، بعد از ظهر، پسین یا غروب است. ١٤٠٠/٠٢/١١
|

9 سه گودی؟ گودی، گودگاه = بعد؟ ١٤٠٠/٠٢/١١
|

10 خواستگاه با خاستگاه متفاوت اند. واژه ی نخست یعنی آماج، جایی که خواست و انگیزه ما را به آنجا می کشاند، و دوم خاستگاه از خاستن و به معنی جای پیدایش و ... ١٤٠٠/٠٢/١١
|

11 شگفتکاری ١٤٠٠/٠٢/١١
|

12 در یک متن قدیمی پهلوی خواندم که به خلیج می گفتند کَلیگ و به جزیره می گفتند گَزیرَگ. پس نمی دانم آیا حتماً خلیج و جزیره عربی هستند یا واژگان معرب اند. ... ١٤٠٠/٠٢/١٠
|

13 در زبان لری بویراحمدی هناسه یعنی نَفَس. ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

14 ما به لری بویراحمدی به نفس می گوییم هناس یا هناسه. ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

15 بَربَسته واژه ای ست موجود در فارسی به معنی مصنوعی، ساختگی و همچنین جامد. ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

16 بَررُسته واژه ی پارسی ای ست که در واژه نامه ها به معنی واقعی، طبیعی و نباتات آمده. ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

17 به لری جنوب خوزستان، طوایف بويراحمدی، به آماس می گوییم "پَندوم"، و به سدهایی که در جوی های آبیاری زمین های کشاورزی می سازند می گوییم "پَدُم". ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

18 به پارسی میانه یا پهلوی یعنی آزمایش ایزدی/دینی. ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

19 "رایاتار" اساساً غلط است چون واژه ی رایانه از ریشه ی رایا نیامده بلکه از ریشه رایِن یا رایان در زبان پارسی میانه. برای نمونه راینیدن بمعنی بنظم درآور ... ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

20 به لُری خوزستان و کهکیلویه و بویراحمد رْود یعنی عزیز، ولی تنها برای کسانی بکار می رود که بسیار عزیز باشند و نه به شیوه ی همگانی "عزیزمی" در فارسی. بر ... ١٣٩٩/١٠/١٨
|

21 به پهلوی مِئنوگی(مینویی) یعنی روحانی، دربرابر گیتیگی به معنی دنیوی یا گیتی ای ١٣٩٩/١٠/١٨
|

22 همه گزینی؟ ١٣٩٩/١٠/١٧
|

23 فرساخت و ساخت آوری دو پیشنهاد شایسته هستند. از یاد نرود واژه های پیشنهاد شده باید تا اندازه ای خوانا و روان هم باشند، برساخت های پیچیده با واژگان و ... ١٣٩٩/١٠/١٥
|

24 به پارسی میانه "خْرَد دُئشَگیهْ" بوده که همان خرددوستی می‌باشد. البته واژه ی فیلُسُفا یا همان فیلُسُفای یونانی را هم بکار می بردند. ١٣٩٩/١٠/١٥
|

25 پیمان بسته؟ ١٣٩٩/١٠/١٤
|

26 بخش کِهتر؟ ١٣٩٩/١٠/١٤
|

27 من در متن پهلوی "دینکرد" واژه ی "گَزیرَگ" را دیده ام، که یعنی همان جزیره، پس گمان نمی کنم واژه عربی باشد. البته گاهی بسیار دشوار است بازدانستن فارسی ... ١٣٩٩/١٠/١٤
|

28 در زبان پارسی میانه یا پهلوی ساسانی واژه ی "مادَگوَر" یا همان "ماده ور" به چم "مهم" و "برجسته" بکار میرود. این واژه برساخته از "مادَگ" بچم ماده یا در ... ١٣٩٩/١٠/١٣
|

29 می شود گفت تور، برای نمونه. البته زدودن زبان از همه ی وام واژگان عربی هم پسندیده و کارآمد نیست، اما بسیار مهم است تا جایی که می توانیم از واژگان هم چ ... ١٣٩٩/١٠/١٢
|

30 به گویش لُریِ طوایف جنوب خوزستان این واژه یعنی "عوض"،برای نمونه در ترکیبات آلش کردن یا آلش وابیدن (شدن). ١٣٩٩/١٠/١٢
|

31 در پارسی میانه دقیقاً بمعنی "ممکن" است، و "نشایدبود" یعنی "غیرممکن". ١٣٩٩/١٠/١١
|

32 در ایران من "خوراک سرا" را برخی جاها دیده ام، دست کم در نوشتار بکار می رود. واژه "خوردنگاه" نیز در فارسی شاهنامه ای وجود دارد. ١٣٩٩/١٠/١٠
|

33 در متون پهلوی ساسانی به معنی" سمت راست" است. ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

34 به فارسی میانه یا همان پهلوی ساسانی واژه ی "مْیخگاه" بجای قطب استفاده می‌شد. ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

35 در پهلوی به معنی گُهر و اصل و کیفیت ذاتی هر چیزی بکار میرود. ١٣٩٩/٠٩/١٩
|

36 تا جایی که من در متون ساسانی خوانده ام این واژه ایرانی ست، هم‌خانواده با دوزخ. نامی دیگر برای برزخ در متون دینی ساسانی "هَمیستَگان" میباشد. ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

37 نخست می خواهم بگویم هیچ مردمی از مردمان دیگر برتر نیستند در سرشت و خیم و گهر. همه آفریده ی همین گیتی هستیم. لیکن واژه ی ادب احتمالاً از پارسی به عربی ... ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

38 در متون پهلوی واژه ی "آوام" بسیار بکار میرود و چم آن "زمانه"، "دوره" و "عصر" است. شاید این واژه ی پارسی، یعنی "آوام" یا گاهی "اُوام"، با واژه ی" ایام ... ١٣٩٩/٠٩/١١
|

39 گمان نمی کنم اصل این واژه عربی باشد چون در زبان لری به شکل های گوناگون موجود است، برای نمونه "بِرچ" و "بریک" که همان معنی برق را دارند. ١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

40 در گویش لری جنوب خوزستان این واژه "اِریات" تلفظ می شود. ١٣٩٩/٠٩/٠٥
|

41 به لُریِ جنوب خوزستان و استان کهگیلویه و بویراحمد این واژه (هَناسَه) به معنی (نفس) بکار میرود. برای نمونه می گویند "هَناسَه وَم کَهنِست" یعنی" از نف ... ١٣٩٩/٠٧/٠٥
|

42 به لُریِ جنوب خوزستان و استان کهگیلویه و بویراحمد واژه ی وَرس بمعنی فصل سال است. اکنون کمتر بکار می رود اما پیشتر رایج بود. به کُردی هم این واژه به ش ... ١٣٩٩/٠٦/٣١
|

43 در پهلوی به چم پاسداشت، حفاظت، موتضبت، مراقبت، نگاه داشتن، آمده. برای نمان "داریشنی تَن" یعنی "نگاه داری از تن و سلامتی". ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

44 میلیون یک واژه ی ایتالیایی ست از ریشه ی mille به چم "هزار" و پسوند one که نشان بسیاری یا پرشماری ست. به فارسی می توان گفت "هزارگان" مترادف "واژه به و ... ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

45 این واژه در برخی گویش های ایرانی، بویژه در نیمروز کشور، به چم " زعفران" به کار میرود." زعفران" در واقع معرب "زرپران" است، و" زرپران" چهره ی آغازین وا ... ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

46 به پارسی میانه "نَپیگ" یا "نَبیگ" بچم "کتاب" است؛ نه کتاب ویژه ای بلکه پدیده ی کتاب. برای نمونه به "ادبیات" میگفتند "خوب نَبیگ". ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

47 به پهلوی ساسانی یا پارسی میانه بچم وکیل آمده. ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

48 "هَنگیرد" در پهلوی ساسانی به همین چم" مجموعه" آمده، و نیز واژه ی "هَنگیردیگ" برساخته از همین واژه، به چم "در مجموع" یا "در کل" یا "خلاصه" بود. ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

49 در پارسی میانه( شُهیشن) به چم (احساس) و (ادراک) است. ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

50 در پارسی میانه یا پهلوی ساسانی واژه ی همچم با (منطق) واژه ی (چیم گوگایی) بود که به زبان امروز می شود (چَم گویایی، برساخته از( چیم) بچم( معنی) و (گو ... ١٣٩٩/٠٤/١٤
|