سپهر زندوکیلی

سپهر زندوکیلی دانشجوی بزرگترین دانشگاه کل ایران< br> منظورم خیابونه تحصیلات نه< br> ما جدولو به نیمکت ترجیح دادیم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



tar baby٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤یه اصطلاحه زمانی بکار میره که یه کسی یا چیزی با خودش مشکل همراه داشته باشه، و ما رو هم درگیر خودش کنهگزارش
2 | 0
real state office٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١١آژانسگزارش
5 | 0
ornament٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١١لوازم تزیینیگزارش
9 | 0
bedding٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/١١تخت خواب وهرچی که به اون مربوط میشهگزارش
2 | 0
cuchy٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١راحت، بی دردسر، دلپذیرگزارش
2 | 0
goof off٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/١١یللی تللیگزارش
9 | 0
put some elbow into it٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١١یکم زور بزنگزارش
0 | 0
traumatized٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠١/١٦آسیب روحی ، ذهنی ، عاطفیگزارش
2 | 0
go all out١٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨سنگ تموم گذاشتنگزارش
12 | 0
vanity١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٧خود بزرگ بینیگزارش
5 | 0
palette knife١٢:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٨کاردک رنگ روغنگزارش
0 | 0
custodian١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٥سرپرست، مسئولگزارش
7 | 1
canine١٩:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٠دندان نیشگزارش
5 | 0
iodin١٨:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠ید بتادینگزارش
0 | 0
passive smoker٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٨کسی که سیگاری نیست ولی در معرض دود سیگارِ بقیسگزارش
2 | 0
prosthesis١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٦عضو مصنوعی گزارش
5 | 0
hemorrhage٢١:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/١٤خونریزی داخلیگزارش
0 | 0
do something up١٨:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٠سنگ تموم گذاشتن معمولا برای عروسی پارتی جشن تولد بکار میرهگزارش
0 | 1
stock up on something١٧:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٠خریدن و ذخیره کردن چیزی در حجم بالا عمده خرید کردنگزارش
16 | 0
pick somone up١٨:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٦دنبال کسی رفتن مثلا: ساعت ۵ میام دنبالت.گزارش
0 | 0
see you there١٨:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٦بعدا میبینمتگزارش
2 | 0
giggle١٩:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٤ریسه رفتن، تیکه تیکه خندیدنگزارش
7 | 0
run into١٦:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٢These rivers run into the seas and oceans وارد شدن _ منتهی شدنگزارش
2 | 0
drive someone crazy١٩:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٢٥To make someone upset or annoyedگزارش
0 | 0
lest٢٠:٠١ - ١٣٩٩/١١/٢١مبادا. . . نکنه. . . . . خیلی قدیمیه و کسی دیگه از این کلمه استفاده نمیکنه بجاش از ( For the fear ( of/that استفاده میکننگزارش
5 | 1
esthetic٢٠:١٧ - ١٣٩٩/١١/١٦زیبایی شناسیگزارش
5 | 0
bob٢٠:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٦موی کوتاه ( چتری )گزارش
9 | 1
station house١٩:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٦کلانتریگزارش
2 | 0
under arrest١٩:١١ - ١٣٩٩/١١/١٦Am I under arrest!? آیا من دستگیر ( بازداشت ) شده ام!؟گزارش
0 | 1
extinguisher١٦:١١ - ١٣٩٩/١١/١٦کپسول آتش نشانی 🔥گزارش
12 | 0
sprained٢٠:١٩ - ١٣٩٩/١١/١٤پیچ خوردگی ( پا ، دست. . . )گزارش
9 | 0
veil٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١٤روبندهگزارش
9 | 0
beret٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/١١/١٤از این کلاه گردو پشمیا که نقاشا سرشون میگنن : ) )گزارش
14 | 0
satchel١٩:٥٦ - ١٣٩٩/١١/١٤کیف هایی که دوتا بند دارن معمولا تو دانشگاه ، دانشجوایی میندازن، اکثرا هم جنسشون چرمهگزارش
0 | 0
veggies٢٠:٤١ - ١٣٩٩/١١/٠٣عامیانه ی vegetablesگزارش
14 | 0
water١٥:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٨اون دانشمندایی که میگن wader تلفظ میشه!! در انگلیسی آمریکایی ، اون t, فِلَپ t تلفظ میشه یعنی یه چیزی بین t, d نه دقیقا خود d !! یکی دیگه نوشته چون آم ... گزارش
9 | 1
vice٢١:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٥رذائل اخلاقیگزارش
5 | 0
straighten out٢١:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٤حل و فصل کردن یک سؤ تفاهم یا مشکل To straighten out somethingگزارش
5 | 0
my hat's off to you١٩:١٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٣بهت افتخار میکنم برات احترام قائلمگزارش
2 | 0
nine out of ten times٢١:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٢نود درصد مواقعگزارش
2 | 0
take it with a grain of salt٢١:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٢با شک وتردید به چیزی نگاه کردن جدی نگرفتن چیزی ( حرفی سخنی )گزارش
2 | 0
when it comes٢١:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٢👆که اون فلان چیز با صفت عالی همراهگزارش
0 | 0
when it comes٢١:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٢وقتی بحث فلان چیز میشود. . . .گزارش
5 | 0
tweak٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٢To tweak something یه تغییر کوچولو برای بهتر کردن چیزیگزارش
25 | 0
tinker around١٩:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٩با چیزی ور رفتنگزارش
5 | 0
and what not١٩:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/١٩خرتو پرت، وغیره. .گزارش
0 | 0
brouhaha١٩:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١٩درواقع به دعواهایی که تعداد زیادی آدم کتک کاری میکنن میگنگزارش
2 | 0
submissive١٩:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣معنیه حرف گوش کن نمیده منظور کسیه که مثل عروسک تسلیم یه نفر باشهگزارش
9 | 1
impertinent١٨:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/١٣شخص گیتاخ و پرروگزارش
5 | 1
severe١٨:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/١٣آدم سخت گیرگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



diving١٦:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٢
• Scuba diving? Oh no, count me out - I hate water!
غواصی ( با کپسول اکسیژن ) !؟ اوه نه، روی من حساب نکن، از آب ( اقیانوس ) متنفرم
18 | 1