برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سپهر زندوکیلی

دانشجوی بزرگترین دانشگاه کل ایران<br>منظورم خیابونه تحصیلات نه<br>ما جدولو به نیمکت ترجیح دادیم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 عامیانه ی vegetables ١٣٩٩/١١/٠٣
|

2 اون دانشمندایی که میگن wader تلفظ میشه!!
در انگلیسی آمریکایی ،اون t, فِلَپ t تلفظ میشه
یعنی یه چیزی بین t,d نه دقیقا خود d !!
یکی دیگه نوشت ...
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

3 رذائل اخلاقی ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

4 حل و فصل کردن یک سؤ تفاهم یا مشکل
To straighten out something
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

5 بهت افتخار میکنم
برات احترام قائلم
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

6 نود درصد مواقع ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

7 با شک وتردید به چیزی نگاه کردن
جدی نگرفتن چیزی(حرفی سخنی)
١٣٩٩/١٠/٢٢
|

8 👆که اون فلان چیز با صفت عالی همراه ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

9 وقتی بحث فلان چیز میشود.... ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

10 To tweak something
یه تغییر کوچولو برای بهتر کردن چیزی
١٣٩٩/١٠/٢٢
|

11 با چیزی ور رفتن ١٣٩٩/١٠/١٩
|

12 خرتو پرت، وغیره.. ١٣٩٩/١٠/١٩
|

13 درواقع به دعواهایی که تعداد زیادی آدم کتک کاری میکنن میگن ١٣٩٩/١٠/١٩
|

14 برنزه ١٣٩٩/١٠/١٣
|

15 معنیه حرف گوش کن نمیده
منظور کسیه که مثل عروسک تسلیم یه نفر باشه
١٣٩٩/١٠/١٣
|

16 شخص گیتاخ و پررو ١٣٩٩/١٠/١٣
|

17 آدم سخت‌گیر ١٣٩٩/١٠/١٣
|

18 آدم کند و تنبل ١٣٩٩/١٠/١٣
|

19 کسی که طعنه و کنایه میزنه ١٣٩٩/١٠/١٣
|

20 { عبور از زیرِ }
I'm Passing through the tunnel
١٣٩٩/١٠/٠٨
|

21 Stuffed animal = حیوون عروسکی که داخلش پر شده باشد ١٣٩٩/١٠/٠٧
|

22 My knee went out = زانوم درد میکنه(در رفته) ١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

23 People جز کلماتی هست که اگه جمع بشه بکلی معنیش تغییر میکنه ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

24 آثار(هنری) ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

25 گاوهای نر ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

26 الهی تمام رویا هایت محقق شود ١٣٩٩/٠٩/٢١
|

27 اسکی در دشت و فضای خارج از شهر ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

28 1.عرق_عرق کردن
۲.نگران (چیزی) بودن sweat about
١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

29 لاغر مردنی _ یا همون نی غلیون خودمون😅 ١٣٩٩/٠٩/٠٤
|

30 فاقد مهارت ، فاید صلاحیت ، بی عرضه و ناشایست ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

31 فعل:نزدیک شدن
اسم:رویکرد_روش
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

32 شرمنده بودن از گفتن چیزی ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

33 هم زن ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

34 کارهای ناتموم رو انجام دادن ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

35 Please give my kind regards to your father
(سلام،احترام)
١٣٩٩/٠٨/٠٩
|

36 گس:
( طعمی است که باعث جمع شدن دهان، بی‌حسی زبان و انقباض گلو می‌شود. این طعم توسط موادی مانند جوهر مازو ایجاد می‌شود. طعم گس در موز و خرمالوی نار ...
١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

37 نیم دایره ١٣٩٩/٠٧/١٥
|

38 خرخره،برآمدگی گلو در آقایون(طبق افسانه ها وقتی که آدم سیب ممنوعه رو خورد توی گلوش گیر میکنه) ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

39 بیمه ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

40 همون کالج خودمون ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

41 کفش چوبی ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

42 گیوه ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

43 باوقار ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

44 مداخله گر،فضول باشی ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

45 معنیه (سنگدل) هم میتونه داشته باشع ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

46 سلامِ گرم ١٣٩٩/٠٤/١١
|

47 تجدید نظر کردن ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

48 یعنی این علامت - ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

49 بورس ارزهای خارجی ١٣٩٩/٠٣/١١
|

50 هنرستان فنی حرفه ای ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 diving
• Scuba diving? Oh no, count me out - I hate water!
• غواصی (با کپسول اکسیژن)!؟ اوه نه،روی من حساب نکن،از آب(اقیانوس) متنفرم
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|