نازنین عظیمی

نازنین عظیمی مترجم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



jungle gym١١:١١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥پارک بازیگزارش
0 | 1
easy wind١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩معنای easy این جا mellow هست. https://edumaxworld. com/skr/easy - wind - and - downy - flake - meaningگزارش
0 | 0
uncut٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨گیاه یا علف هرس نشدهگزارش
0 | 0
terrace garden١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥تراس سبزگزارش
0 | 0
put one's oar in١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٤/١٩کسی از شما نظر نخواست stick/put in your oarگزارش
2 | 1
aggrieved١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠رنجیده خاطرگزارش
2 | 1
تقدم امتیازی٠٠:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٨اتصال ترجیحی اتصال ترجیحی در علم شبکه، به گونه ای از فرایندها گفته می شود که در آن یک کمیت مانند ثروت یا اعتبار، بین افراد و اشیا به بر اساس اینکه ... گزارش
0 | 1
uneasiness١٣:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٠١پریشان احوالی، پریشان احوالگزارش
2 | 1
probabilist١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠احتمالگرا احتمال گراگزارش
0 | 1
feel hard done by١٤:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦aggrieved hard - done - by person شخص آسیب دیدهگزارش
0 | 1
hunted١٥:٣٢ - ١٣٩٩/٠٤/٠٣Nervous and agitated, as if pursued عصبی و آشفته. انگار دنبالش کرده باشند. . ex: He seemed rushed and huntedگزارش
7 | 1
counter٠١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠٨شیوۀ صحیح نگارش فارسی این واژه ( پیشخان ) است. پیشخان هتل، پیشخان آشپزخانه، پیشخان مغازه پیشخوان با این سبک نوشتار به کسی اطلاق می شود که در مراسم رو ... گزارش
51 | 1
regrettable٢٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٨تاسف برانگیزگزارش
16 | 1
ساق پوش٠١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/٠٧پاپیچ پاپیچ پشمی سیاهی تا زانو به دور پاهاش بسته شده بود. ( سمفونی مردگان - عباس معروفی )گزارش
5 | 1
post structuralism٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/٠٩پَسا ساختارگراییگزارش
2 | 1
dote١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٩dote upon/on دلبسته شدنگزارش
14 | 1
by design١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٥به عمد گزارش
2 | 1
insulated٢٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٤ضد آب شلوار ضد آبگزارش
9 | 1
self possessed٠٨:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٩خوددارگزارش
9 | 1
loose limbed١٤:٤٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٦فرز - چابک - زرنگ - قبراق - زبر و زرنگ - دست و پادارگزارش
2 | 1
all over the map١٨:٠٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٠پراکنده گویی آشفته و به هم ریخته شتابزده و نامنظم در هم بر هم گزارش
14 | 1
remote sensing٠٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧دور کاو دور کاوها دور کاویگزارش
5 | 1
spur١٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٩تیغه کوه southeast spur تیغه ی جنوب غربیگزارش
16 | 1
hit the road١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠Hit the road بزن به چاک!گزارش
5 | 1
survivalist١٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٥/١٣بقاجوگزارش
14 | 1
get itchy feet٠١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧to start to want to travel or do something different هوس کاری را کردن. اشتیاق به انجام کار متفاوتی داشتن. رغبت به انجام کاری. میل شدید به انجام کاری ... گزارش
28 | 1
unmaintained١٠:٣٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠٨دست نخورده و بکر مثلا راه دست نخورده ای مملو از درختان جنگلی و گیاهان وحشی گزارش
9 | 1
stalker١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/١١a person who illegally follows and watches someone, especially a woman, over a period of time منبع: کمبریج دیکشنری بِپا از مصدر پاییدن کسیگزارش
48 | 2
hang up on١١:٤٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٦be hung up on sth منبع: کمبریج دیکشنری خود را درگیر کسی یا چیزی کردن، به چیزی پایبند بودن، ذهن را به شدت درگیر چیزی کردن ​ to be extremely interested ... گزارش
34 | 1
work on١١:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٦to try to persuade or influence someone منبع: کمبریج دیکشنری I'm working on my father to get him to take me to the airport. مجاب کردن، تاثیر گذاشت ... گزارش
28 | 1
attending١١:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/١٨در پزشکی منظور از attending همان attending physician است. یعنی زشک متخصصی که همیشه در بخش حضور دارد و بر کار مراقبت از بیماران نظارت می کند.گزارش
71 | 1
comfort food٠٢:٣١ - ١٣٩٧/١١/٢٩comfort food غذای خانگیگزارش
12 | 3
grind out١٣:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٧grind out - ground out to say something in a rough, angry, or emotional way ‘You don’t love him, ’ he ground out. با حالتی خشن و خارج از نزاکت چیز ... گزارش
5 | 1
show out١٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩مشایعت کردن، بدرقه کردن، همراهی کردن برای خروج یا خداحافظی to go to the door of the building with someone who does not live or work there, when they ... گزارش
16 | 1
snap out١٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٤به کسی پریدن، تشر زدن، پرخاشگرانه چیزی گفتن، to act out violently in a fit of anger or frustration مثال: When she learned what he had done, she snap ... گزارش
14 | 1
bit out١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩utter به زبان آوردن she bit out a curseگزارش
12 | 1
briskness٠٠:٢٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٥هیجانگزارش
5 | 1
maybe٠٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٨چه بساگزارش
80 | 3

فهرست جمله های ترجمه شده



gall٠٠:١٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
• They haven't the gall to steal.
جسارت دزدی ندارند.
9 | 1