نسترن

نسترن

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



cash crop١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١١کشاورزی نقدی، نقدکاریگزارش
0 | 0
master puppeteer٠١:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١عروسک گردانگزارش
2 | 0
extrajudicial٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦فراقضاییگزارش
2 | 0
tropical diseases١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢بیماری های گرمسیریگزارش
5 | 0
upper house١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧مجلس اعلا، مجلس علیا، مجلس اعیانگزارش
2 | 0
alarmed٠٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦نگران، دلواپسگزارش
5 | 0
repentant٠٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥نادمگزارش
2 | 0
political activism١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤کنشگری سیاسیگزارش
2 | 0
repressive٠٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠سرکوبگرانهگزارش
2 | 0
military alliance٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/١٨اتحاد نظامیگزارش
2 | 0
dilettante١٤:١١ - ١٤٠٠/٠٣/١٥ناشیانهگزارش
2 | 1
obscurantist٠١:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/١٣تاریک اندیش، تاریک اندیشانه، ظلمت پرست، ظلمت پرستانه.گزارش
5 | 0
exhausting٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٢فرسایشی گزارش
2 | 1
portable٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٠منقول مثال: Portable wealth دارایی منقولگزارش
0 | 1
superior١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩فرا دستگزارش
2 | 0
humble١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩فرو دستگزارش
2 | 0
obelisk٠٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨هرم سنگگزارش
0 | 0
universalist٢٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧جهان شمولگزارش
2 | 1
tarnish١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣مخدوش کردنگزارش
5 | 0
about١٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢به معنی �بابت� هم می تونه باشه: . . . concern about نگرانی بابتِ. . .گزارش
7 | 0
national savings١٦:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠پس انداز ملیگزارش
0 | 0
insurrection٠٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨خیزشگزارش
5 | 0
hoist١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٩برافراشتن، به اهتزاز درآوردنگزارش
5 | 0
snap١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٣زودهنگام ( در عبارت snap elections: انتخابات زودهنگام )گزارش
5 | 0
authoritarianism١٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١اقتدارگراییگزارش
2 | 0
suffer٢٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٨صدمه دیدنگزارش
5 | 1
brutality٠٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧ددمنشیگزارش
2 | 0
imaginary١٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٨فرضیگزارش
14 | 0
well established٠٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٧تثبیت شدهگزارش
5 | 0
coloniser٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦استعمارگرگزارش
0 | 0
irredeemably١٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٢به گونه ای جبران ناپذیرگزارش
0 | 0
baldly٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٢رک و راست، رک و پوست کنده.گزارش
0 | 0
transparency international١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٨( سازمان ) شفافیت بین الملل.گزارش
0 | 0
describe١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/١٥تشریح کردنگزارش
2 | 0
deliberately١٥:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٤به عمدگزارش
7 | 0
soon afterwards٠١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٣چیزی نگذشت که، طولی نکشید کهگزارش
5 | 0
incompetently١٧:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٢با بی کفایتیگزارش
2 | 0
harm٠١:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٣لطمه، لطمه زدنگزارش
2 | 0
strident٠١:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١١جنجالیگزارش
5 | 0
towards١٣:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/١٠در قبالِگزارش
12 | 1
survive٠٣:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٨سر کردنگزارش
9 | 0
newfound١٤:٢٩ - ١٣٩٩/١١/٢١نویافتهگزارش
5 | 1
skilled١٣:٥٥ - ١٣٩٩/١١/١٦زُبدهگزارش
7 | 0
realm٢٠:١٤ - ١٣٩٩/١١/١٥مُلکگزارش
5 | 0
stand aside٢١:٢١ - ١٣٩٩/١١/٠١کنار کشیدنگزارش
12 | 0
tightly١٥:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٨سفت و سختگزارش
7 | 0
inequitably٢١:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٣ناعادلانه، غیرمنصفانه، به گونه ای نابرابرگزارش
2 | 0
quasi٠٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٥- وار - گونهگزارش
9 | 0
disturbingly٠٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧به طور آزار دهنده ایگزارش
16 | 0
islamic fundamentalism١٤:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦بنیادگرایی اسلامیگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



intricate١٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٧
• The watch mechanism is extremely intricate and very difficult to repair.
سازوکار ساعت بی نهایت پیچیده و تعمیر آن بسیار دشوار است.
2 | 0