برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Aydin Jz

Aydin Jalilzadeh⭐
Technical language student⭐
Live in the earth⭐

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قسمت برجسته کف دست شبیه به پاشنه(نقاط برجسته بالای مچ دست) ١٤٠٠/٠٤/٠٦
|

2 (accomplished fact)
عبارتی فرانسوی برای وقتی که کاری انجام شده و دیگه نمیشه بعد از اون به شرایط قبلی برگشت. یعنی کاری که شده و جبران پذیر نیست
١٤٠٠/٠٤/٠٥
|

3 محل زندگی, محل اقامت, سکونتگاه, منزل, خانه کوچک ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

4 جرم ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

5 سایبان جلوی در ورودی ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

6 رفیقی دوست داشتنی, صمیمی, شوخ طبع و خوشرو که هر کسی میخواد یکی از این جور اشخاصو بین رفیقاش داشته باشه.(به معنی آدم احمق و پر حرف نیست:/) ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

7 بیرون کردن کسی که به یه سیستم ارتشی یا نظامی خدمت میکنه, از خدمت برکنار کردن, عزل درجه های نظامی( این لغت صرفا برای مشاغل و امور نظامی استفاده میشه ن ... ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

8 بسته, قطعه, تکه, دسته ای از اشیا که کنار هم بسته شده اند یا در کنار هم مجموعه ای را تشکیل میدهند
we can see a block of seats in the stadium
ما ...
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

9 راه های رو گذر یا زیر گذر در مکان های پر ترافیک و بین شهرهای شلوغ که به منظور کنترل بیشتر ترافیک ساخته میشوند ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

10 The piece used to play chess and the board witch the game is played
اینجا هدف آموزشه, بخاطر درست بودن یا نبودن ترجمه ها بحث کنید نه یکه تازی سر ه ...
١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

11 بی حساب و کتاب, بیش از حد معمول, افراطی ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

12 مرتب کردن, ترتیب دادن, نظم دادن ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

13 اعضای فامیل ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

14 نُقل, اسمارتیز, تکه های رنگی کوچک شکر برای تزئینات ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

15 ابراز علاقه, روابط عاطفی ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

16 اصطلاحات و جوک های زیر نافی ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

17 سطح پایین, بی کلاس ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

18 عقیم کردن, عقیم سازی ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

19 اقناع کردن, بسندگی, احساس رضایت از شرایط موجود ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

20 دقت کنید که این لغت دو تا تلفظ داره, یکی برای اسم و یکی برای فعل:
(kantest) مشاجره, بحث و جدل, رقابت, ستیز
(kəntest) بحث و جدل کردن, رقابت کردن ...
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

21 اجسامی با سرعت صوت (1220kmps)
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

22 سکس سه نفره ١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

23 اطلاع رسانی کردن, خبر دادن ١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

24 مجموعه حکومت هایی که به وسیله یک نفر اداره میشود مونوکراسی یا حکومت تک سالاری میگویند. حکومت های استبدادی و دیکتاتوری

١٤٠٠/٠٣/١٩
|

25 بهانه و فریب برای انجام ندادن کاری ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

26 رو برگرداندن, پشت کردن به کسی
never turn your back on me
هرگز روتو ازم برنگردون! (بهم پشت نکن)
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

27 ملکه ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

28 کپی برابر اصل ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

29 محسوب کردن,محسوب شدن,قلمداد کردن,رقم زدن, شامل شدن ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

30 حشری کردن ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

31 باز کردن موهای گره خورده از هم
I teased my sister hair out after she washed her hair
من موهای خواهرم رو از هم باز کردم بعد اینکه موهاشو شست
١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

32 صاحب مقام, پشت میز نشین, صاحب صندلی ریاست ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

33 با خشونت رفتار کردن ١٤٠٠/٠١/١٩
|

34 محدود کردن اعمال آزادانه فرد, مجبور کردن کسی به رفتار عادی مثل عام مردم, درون جعبه محدود قرار دادن! ١٤٠٠/٠١/١٨
|

35 از دل کسی در آوردن
,you behaved so angrily with her
go and make amends
تو خیلی با عصبانیت باهاش رفتار کردی, برو از دلش در بیار!
١٤٠٠/٠١/١٧
|

36 آویزان شدن از لبه ی تیز پرتگاه! قرار گرفتن در موقعیتی مظطرب و ناامید کننده, به لبه ی پرتگاه رسیدن! ١٤٠٠/٠١/١٦
|

37 عمل دخول (سکس) ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

38 اقدام کردن برای بهبود وضعیت کسی یا چیزی, بهتر کردن اوضاع.
به دو شکل دیگر نیز می آید:
Whip into shape
Lick into shape
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

39 طفره رفتن از حقیقت. ١٣٩٩/١٢/٢١
|

40 نور چشم کسی بودن, عزیز بودن
mike's old friend is the apple of his eye:
دوست قدیمی مایک نور چشم اوست(برایش خیلی عزیز است)
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

41 درخواست و خواهش مودبانه، کلاه به دست گرفتن( بخصوص برای پول) ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

42 فکر نکردن به آینده و انجام کارهای آزادانه "طوری که انگار هیچ فردایی وجود نداره" ١٣٩٩/١٢/١٨
|

43 دست خدا با جماعت است, امنیت در گروه است ١٣٩٩/١٢/١٨
|

44 املای دیگر کلمه Favor ١٣٩٩/١٢/١٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 autumn
• In America, the arrival of autumn marks the beginning of the new school year.
• در آمریکا, فرارسیدن پاییز نشانگر آغاز سال تحصیلی جدید است
١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

2 even
• He's probably robbing another bank even as we speak.
• درست تو زمانی که الان ما داریم حرف می زنیم اون محتمل داره از یه بانکی دیگه دزدی میکنه
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

3 even
• I thought it was an even deal.
• من فک میکردم این معامله منصفانه ست
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

4 climax
• He climaxed his efforts by leading a rebellion.
• او تلاش های خود را با رهبری یک شورش به اوج رساند
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

5 preponderance
• There is a preponderance of tiger in the forest.
• تعداد زیادی ببر در جنگل وجود دارد
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

6 preponderance
• In looking at the Middle Ages, we see a preponderance of religious belief over scientific theory.
• با نگاهی به قرون وسطی, ما برتری اعتقاد مذهبی بر نظریه علمی را میبینیم
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

7 match
• Both families celebrated the match.
• هر دو خانواده وصلت را جشن گرفتند
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

8 match
• He was no match for her in spelling.
• در یک کلمه اون(مذکر) بهش (مونث) نمیومد
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

9 vulgar
• The film is tasteless, vulgar and even badly shot.
• فیلم بی مزه و بی کلاس بود و حتی نامناسب فیلمبرداری شده بود
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

10 intransitive
• The noun is followed by an intransitive verb.
• اسم با یک فعل ناگذر دنبال شد
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

11 occupation
• The building is unsafe and unfit for human occupation.
• ساختمان برای سکونت انسان ناامن و نامناسب است
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

12 submit
• I submit that we delay our decision until we have more information.
• من پیشنهاد میکنم که تصمیممون رو به تاخیر بندازیم تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشیم
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

13 submit
• Half of the mice were submitted to the treatment while the others formed the control group.
• نیمی از موش ها تحت تاثیر دارو قرار گرفتند(درمان شدند) در حالی که نیمی دیگر (در مقابل درمان شدن) مقاومت نشان میدادند
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

14 scribble
• The child scribbled on the wall with his crayons.
• بچه روی دیوارو با مداد رنگی هاش خط خطی کرد
١٤٠٠/٠٣/١٣
|

15 shell
• These peas shell easily.
• این نخودا به آسونی پوست کنده میشن
١٤٠٠/٠٣/٠٥
|

16 fag
• I've got to tidy my room. What a fag!
• باید اتاقمو تمیز کنم. چه کار خسته کننده ای!
١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

17 reserved
• He was unemotional, quite quiet, and reserved.
• او بی احساس, کاملا ساکت و کم حرف بود
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

18 thus
• We had no heat, and thus we were cold this winter.
• ما گرم کننده نداشتیم بنابراین این زمستونو سرما کشیدیم
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

19 toll
• The war took a heavy toll of human life.
• جنگ قربانیان زیادی از زندگی انسان بر جای گذاشت
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

20 charge
• She charged her speech with true enthusiasm.
• او مصاحبه اش را با شور و اشتیاق پر کرد
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

21 round
• He will leave round midnight.
• نزدیک نیمه شب اینجا رو ترک میکنه
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

22 round
• She works the year round.
• او تمام سال را کار میکند
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

23 round
• She gave him a round answer.
• اون جواب رک و پوست کنده ای بهش داد
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

24 ultimate
• We're gaining an understanding of the ultimate truths of nature.
• ما درکی از حقایق بنیادی طبیعت بدست آوردیم
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

25 intend
• We intended this room as our study.
• ما این اتاق را اتاق مطالعه در نظر گرفتیم
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

26 distort
• Tall buildings can distort radio signals.
• ساختمان های بلند میتوانند سیگنال های رادیویی را منحرف کنند
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

27 trade
• My car for his truck was a good trade.
• ماشین من در قبال کامیون او معامله خوبی بود
١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

28 reduce
• This lemonade is too strong; add some water to reduce it.
• این لیموناد خیلی غلیظ است. یکمی آب اضافه کن تا رقیقش کنی
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

29 bar
• a bar of gold
• یک شمش طلا
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

30 swagger
• Don't swagger at my friend, speak to me!
• سینه تو برا دوستم سپر نکن, حرف حسابتو به من بگو!
١٤٠٠/٠١/١٩
|

31 decease
• The meaning of death includes two aspects as decease and dying while living.
• مرگ دو جور معنا میشود, فوت کردن و مردن در حال زندگی کردن!
١٤٠٠/٠١/١٦
|

32 attach
• We would like to attach him to our firm.
• ما دوست داریم اونو به شرکتمون دعوت کنیم (همکار کردن)
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

33 magnify
• Reading glasses that you buy in a store simply magnify the print.
• عینک مطالعه ای که شما از یک فروشگاه خریدید، به سادگی نوشته های چاپی را بزرگ نمایی می کند
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

34 gallant
• They have put up a gallant fight over the years.
• آنها سالیان سال جنگ های شجاعانه برگزار کرده اند
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

35 knock
• The car's engine knocks.
• موتور ماشین صدا میکند
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

36 cap
• Please cap the bottle when you're finished.
• لطفا بعد اینکه تمام کردی سرپوش بطریو بزار
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

37 beyond
• We need a new roof, but it's beyond our means.
• ما به سقف جدیدی نیاز داریم اما این بالاتر از امکانات (توانایی) ما هست
١٣٩٩/١٢/١٨
|

38 beyond
• The settlers' destination was beyond the mountains.
• مقصد مهاجران آن سوی کوه ها بود
١٣٩٩/١٢/١٨
|