برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Aydin Jz

Aydin Jalilzadeh⭐
Technical language student⭐
Live in the earth⭐

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 صاحب مقام, پشت میز نشین, صاحب صندلی ریاست ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

2 با خشونت رفتار کردن ١٤٠٠/٠١/١٩
|

3 محدود کردن اعمال آزادانه فرد, مجبور کردن کسی به رفتار عادی مثل عام مردم, درون جعبه محدود قرار دادن! ١٤٠٠/٠١/١٨
|

4 از دل کسی در آوردن
,you behaved so angrily with her
go and make amends
تو خیلی با عصبانیت باهاش رفتار کردی, برو از دلش در بیار!
١٤٠٠/٠١/١٧
|

5 آویزان شدن از لبه ی تیز پرتگاه! قرار گرفتن در موقعیتی مظطرب و ناامید کننده, به لبه ی پرتگاه رسیدن! ١٤٠٠/٠١/١٦
|

6 عمل دخول (سکس) ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

7 اقدام کردن برای بهبود وضعیت کسی یا چیزی, بهتر کردن اوضاع.
به دو شکل دیگر نیز می آید:
Whip into shape
Lick into shape
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

8 طفره رفتن از حقیقت. ١٣٩٩/١٢/٢١
|

9 نور چشم کسی بودن, عزیز بودن
mike's old friend is the apple of his eye:
دوست قدیمی مایک نور چشم اوست(برایش خیلی عزیز است)
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

10 درخواست و خواهش مودبانه، کلاه به دست گرفتن( بخصوص برای پول) ١٣٩٩/١٢/٢٠
|

11 فکر نکردن به آینده و انجام کارهای آزادانه "طوری که انگار هیچ فردایی وجود نداره" ١٣٩٩/١٢/١٨
|

12 دست خدا با جماعت است, امنیت در گروه است ١٣٩٩/١٢/١٨
|

13 املای دیگر کلمه Favor ١٣٩٩/١٢/١٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 bar
• a bar of gold
• یک شمش طلا
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

2 swagger
• Don't swagger at my friend, speak to me!
• سینه تو برا دوستم سپر نکن, حرف حسابتو به من بگو!
١٤٠٠/٠١/١٩
|

3 decease
• The meaning of death includes two aspects as decease and dying while living.
• مرگ دو جور معنا میشود, فوت کردن و مردن در حال زندگی کردن!
١٤٠٠/٠١/١٦
|

4 attach
• We would like to attach him to our firm.
• ما دوست داریم اونو به شرکتمون دعوت کنیم (همکار کردن)
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

5 magnify
• Reading glasses that you buy in a store simply magnify the print.
• عینک مطالعه ای که شما از یک فروشگاه خریدید، به سادگی نوشته های چاپی را بزرگ نمایی می کند
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

6 gallant
• They have put up a gallant fight over the years.
• آنها سالیان سال جنگ های شجاعانه برگزار کرده اند
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

7 knock
• The car's engine knocks.
• موتور ماشین صدا میکند
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

8 cap
• Please cap the bottle when you're finished.
• لطفا بعد اینکه تمام کردی سرپوش بطریو بزار
١٣٩٩/١٢/٢٠
|

9 beyond
• We need a new roof, but it's beyond our means.
• ما به سقف جدیدی نیاز داریم اما این بالاتر از امکانات (توانایی) ما هست
١٣٩٩/١٢/١٨
|

10 beyond
• The settlers' destination was beyond the mountains.
• مقصد مهاجران آن سوی کوه ها بود
١٣٩٩/١٢/١٨
|