Aydin Jz

Aydin Jz Aydin Jalilzadeh⭐
Technical language student⭐
Live in the earth⭐

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



heel١٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦قسمت برجسته کف دست شبیه به پاشنه ( نقاط برجسته بالای مچ دست )گزارش
0 | 1
fait accompli١٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥( accomplished fact ) عبارتی فرانسوی برای وقتی که کاری انجام شده و دیگه نمیشه بعد از اون به شرایط قبلی برگشت. یعنی کاری که شده و جبران پذیر نیست i ... گزارش
0 | 0
crib١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣محل زندگی, محل اقامت, سکونتگاه, منزل, خانه کوچکگزارش
2 | 1
felony١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦جرمگزارش
2 | 0
porch٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦سایبان جلوی در ورودیگزارش
5 | 0
jay١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥رفیقی دوست داشتنی, صمیمی, شوخ طبع و خوشرو که هر کسی میخواد یکی از این جور اشخاصو بین رفیقاش داشته باشه. ( به معنی آدم احمق و پر حرف نیست:/ )گزارش
0 | 1
cashier١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥بیرون کردن کسی که به یه سیستم ارتشی یا نظامی خدمت میکنه, از خدمت برکنار کردن, عزل درجه های نظامی ( این لغت صرفا برای مشاغل و امور نظامی استفاده میشه ... گزارش
2 | 1
block١٥:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥بسته, قطعه, تکه, دسته ای از اشیا که کنار هم بسته شده اند یا در کنار هم مجموعه ای را تشکیل میدهند we can see a block of seats in the stadium ما میتون ... گزارش
9 | 1
corridor١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥راه های رو گذر یا زیر گذر در مکان های پر ترافیک و بین شهرهای شلوغ که به منظور کنترل بیشتر ترافیک ساخته میشوندگزارش
0 | 1
chess set٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤The piece used to play chess and the board witch the game is played اینجا هدف آموزشه, بخاطر درست بودن یا نبودن ترجمه ها بحث کنید نه یکه تازی سر همدی ... گزارش
7 | 1
inordinate٠٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤بی حساب و کتاب, بیش از حد معمول, افراطیگزارش
2 | 0
ordinate٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣مرتب کردن, ترتیب دادن, نظم دادنگزارش
2 | 0
clan٢١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣اعضای فامیلگزارش
2 | 0
nonpareil٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣نُقل, اسمارتیز, تکه های رنگی کوچک شکر برای تزئیناتگزارش
0 | 0
affection١٩:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢ابراز علاقه, روابط عاطفیگزارش
5 | 0
vulgar١٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢اصطلاحات و جوک های زیر نافیگزارش
2 | 1
vulgar١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢سطح پایین, بی کلاسگزارش
9 | 0
neuter١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢عقیم کردن, عقیم سازیگزارش
0 | 0
contentment١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢اقناع کردن, بسندگی, احساس رضایت از شرایط موجودگزارش
9 | 0
contest٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠دقت کنید که این لغت دو تا تلفظ داره, یکی برای اسم و یکی برای فعل: ( kantest ) مشاجره, بحث و جدل, رقابت, ستیز ( kəntest ) بحث و جدل کردن, رقابت کردن ... گزارش
12 | 0
sonic١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠اجسامی با سرعت صوت ( 1220kmps ) گزارش
0 | 0
trio١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠سکس سه نفرهگزارش
5 | 1
transmit١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠اطلاع رسانی کردن, خبر دادنگزارش
0 | 0
monocracy٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٩مجموعه حکومت هایی که به وسیله یک نفر اداره میشود مونوکراسی یا حکومت تک سالاری میگویند. حکومت های استبدادی و دیکتاتوری گزارش
0 | 0
con٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٩بهانه و فریب برای انجام ندادن کاریگزارش
0 | 0
turn back٢٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩رو برگرداندن, پشت کردن به کسی never turn your back on me هرگز روتو ازم برنگردون! ( بهم پشت نکن )گزارش
5 | 0
matriarch٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨ملکهگزارش
2 | 0
facsimile١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨کپی برابر اصلگزارش
5 | 0
constitute١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٥محسوب کردن, محسوب شدن, قلمداد کردن, رقم زدن, شامل شدنگزارش
2 | 0
tease out٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣باز کردن موهای گره خورده از هم I teased my sister hair out after she washed her hair من موهای خواهرم رو از هم باز کردم بعد اینکه موهاشو شستگزارش
2 | 0
chairman١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٨صاحب مقام, پشت میز نشین, صاحب صندلی ریاستگزارش
7 | 1
aggress١٠:١٨ - ١٤٠٠/٠١/١٩با خشونت رفتار کردنگزارش
5 | 0
put sb in a box١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/١٨محدود کردن اعمال آزادانه فرد, مجبور کردن کسی به رفتار عادی مثل عام مردم, درون جعبه محدود قرار دادن!گزارش
5 | 0
make amends٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٧از دل کسی در آوردن , you behaved so angrily with her go and make amends تو خیلی با عصبانیت باهاش رفتار کردی, برو از دلش در بیار!گزارش
7 | 0
hang on over the edge١٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/١٦آویزان شدن از لبه ی تیز پرتگاه! قرار گرفتن در موقعیتی مظطرب و ناامید کننده, به لبه ی پرتگاه رسیدن!گزارش
2 | 0
penetration١١:١١ - ١٣٩٩/١٢/٢٤عمل دخول ( سکس )گزارش
18 | 0
knock into shape٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٣اقدام کردن برای بهبود وضعیت کسی یا چیزی, بهتر کردن اوضاع. به دو شکل دیگر نیز می آید: Whip into shape Lick into shapeگزارش
7 | 0
bury ones head in the sand١٣:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢١طفره رفتن از حقیقت.گزارش
5 | 0
the apple of sb's eye٢٢:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٠نور چشم کسی بودن, عزیز بودن mike's old friend is the apple of his eye: دوست قدیمی مایک نور چشم اوست ( برایش خیلی عزیز است )گزارش
0 | 0
go cap in hand to sb٢١:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠درخواست و خواهش مودبانه، کلاه به دست گرفتن ( بخصوص برای پول )گزارش
5 | 0
like there is no tomorrow٢٢:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٨فکر نکردن به آینده و انجام کارهای آزادانه "طوری که انگار هیچ فردایی وجود نداره"گزارش
5 | 0
there's safety in numbers٢١:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/١٨دست خدا با جماعت است, امنیت در گروه استگزارش
2 | 0
favour٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/١٤املای دیگر کلمه Favorگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



autumn٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤
• In America, the arrival of autumn marks the beginning of the new school year.
در آمریکا, فرارسیدن پاییز نشانگر آغاز سال تحصیلی جدید است
5 | 0
even٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• He's probably robbing another bank even as we speak.
درست تو زمانی که الان ما داریم حرف می زنیم اون محتمل داره از یه بانکی دیگه دزدی میکنه
2 | 0
even٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• I thought it was an even deal.
من فک میکردم این معامله منصفانه ست
2 | 0
climax٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• He climaxed his efforts by leading a rebellion.
او تلاش های خود را با رهبری یک شورش به اوج رساند
0 | 0
preponderance٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• There is a preponderance of tiger in the forest.
تعداد زیادی ببر در جنگل وجود دارد
2 | 0
preponderance٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• In looking at the Middle Ages, we see a preponderance of religious belief over scientific theory.
با نگاهی به قرون وسطی, ما برتری اعتقاد مذهبی بر نظریه علمی را میبینیم
5 | 0
match٢٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• Both families celebrated the match.
هر دو خانواده وصلت را جشن گرفتند
2 | 0
match٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣
• He was no match for her in spelling.
در یک کلمه اون ( مذکر ) بهش ( مونث ) نمیومد
2 | 0
vulgar١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢
• The film is tasteless, vulgar and even badly shot.
فیلم بی مزه و بی کلاس بود و حتی نامناسب فیلمبرداری شده بود
0 | 0
intransitive١٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢
• The noun is followed by an intransitive verb.
اسم با یک فعل ناگذر دنبال شد
0 | 1
occupation٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠
• The building is unsafe and unfit for human occupation.
ساختمان برای سکونت انسان ناامن و نامناسب است
0 | 1
submit٠٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠
• I submit that we delay our decision until we have more information.
من پیشنهاد میکنم که تصمیممون رو به تاخیر بندازیم تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشیم
0 | 0
submit٠٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠
• Half of the mice were submitted to the treatment while the others formed the control group.
نیمی از موش ها تحت تاثیر دارو قرار گرفتند ( درمان شدند ) در حالی که نیمی دیگر ( در مقابل درمان شدن ) مقاومت نشان میدادند
0 | 0
scribble١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٣
• The child scribbled on the wall with his crayons.
بچه روی دیوارو با مداد رنگی هاش خط خطی کرد
2 | 1
shell٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥
• These peas shell easily.
این نخودا به آسونی پوست کنده میشن
5 | 0
fag١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣
• I've got to tidy my room. What a fag!
باید اتاقمو تمیز کنم. چه کار خسته کننده ای!
0 | 0
reserved٢١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٧
• He was unemotional, quite quiet, and reserved.
او بی احساس, کاملا ساکت و کم حرف بود
0 | 1
thus١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٥
• We had no heat, and thus we were cold this winter.
ما گرم کننده نداشتیم بنابراین این زمستونو سرما کشیدیم
5 | 1
toll١١:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٤
• The war took a heavy toll of human life.
جنگ قربانیان زیادی از زندگی انسان بر جای گذاشت
2 | 0
charge١٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٢
• She charged her speech with true enthusiasm.
او مصاحبه اش را با شور و اشتیاق پر کرد
2 | 0
round٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• He will leave round midnight.
نزدیک نیمه شب اینجا رو ترک میکنه
0 | 0
round٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• She works the year round.
او تمام سال را کار میکند
2 | 1
round٢٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
• She gave him a round answer.
اون جواب رک و پوست کنده ای بهش داد
0 | 0
ultimate٢١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥
• We're gaining an understanding of the ultimate truths of nature.
ما درکی از حقایق بنیادی طبیعت بدست آوردیم
0 | 0
intend١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥
• We intended this room as our study.
ما این اتاق را اتاق مطالعه در نظر گرفتیم
2 | 0
distort١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥
• Tall buildings can distort radio signals.
ساختمان های بلند میتوانند سیگنال های رادیویی را منحرف کنند
5 | 1
trade١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣
• My car for his truck was a good trade.
ماشین من در قبال کامیون او معامله خوبی بود
0 | 0
reduce١٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢
• This lemonade is too strong; add some water to reduce it.
این لیموناد خیلی غلیظ است. یکمی آب اضافه کن تا رقیقش کنی
2 | 0
bar٢٢:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٣٠
• a bar of gold
یک شمش طلا
2 | 0
swagger٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩
• Don't swagger at my friend, speak to me!
سینه تو برا دوستم سپر نکن, حرف حسابتو به من بگو!
0 | 0
decease١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠١/١٦
• The meaning of death includes two aspects as decease and dying while living.
مرگ دو جور معنا میشود, فوت کردن و مردن در حال زندگی کردن!
0 | 0
attach١١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٨
• We would like to attach him to our firm.
ما دوست داریم اونو به شرکتمون دعوت کنیم ( همکار کردن )
7 | 1
magnify١٠:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٤
• Reading glasses that you buy in a store simply magnify the print.
عینک مطالعه ای که شما از یک فروشگاه خریدید، به سادگی نوشته های چاپی را بزرگ نمایی می کند
5 | 1
gallant٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٤
• They have put up a gallant fight over the years.
آنها سالیان سال جنگ های شجاعانه برگزار کرده اند
0 | 0
knock١٩:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٣
• The car's engine knocks.
موتور ماشین صدا میکند
0 | 0
CAP٢١:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٠
• Please cap the bottle when you're finished.
لطفا بعد اینکه تمام کردی سرپوش بطریو بزار
2 | 0
beyond٠٩:١٦ - ١٣٩٩/١٢/١٨
• We need a new roof, but it's beyond our means.
ما به سقف جدیدی نیاز داریم اما این بالاتر از امکانات ( توانایی ) ما هست
0 | 1
beyond٠٩:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٨
• The settlers' destination was beyond the mountains.
مقصد مهاجران آن سوی کوه ها بود
14 | 1