برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

موسی

موسی Interested in industrial design (especially car design) and
architectural design

🌹🌹thanks to all of your supports🌹🌹

Note: In the future, Russian words and idioms will be added
to this page, Do not forget to follow this page and take advantage of the necessary benefits

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 intention(noun) = قصد،نیت،عمد،منظور،مقصود،هدف

Definition= چیزی که می خواهید و قصد انجام آن را دارید/یک هدف یا نیت/

examples:
1-He's ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

152 stepped on = لگد مال کردن

مثال :
1-She stepped on his foot, but it wasn't intentional.
او پای او را لگد کرد ، اما این کار عمدی نبود.
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

153 intentional(adj) = عمدی،قصدی،آگاهانه،تعمدی،ارادی،خودخواسته

Definition = برنامه ریزی شده یا در نظر گرفته شده/

examples:
1-I’m sorry I ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

154 اصلاح عامیانه هست به معنی : قدم رنجه بفرمایید،قدمتون سر چشم ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

155 اگر به صورت اصطلاح عامیانه باشه یعنی با شخصی بد رفتار کنید ، خصوصاً به دلیل اینکه قدرت یا اهمیت کمتری نسبت به شما دارند.

به معنای: بدرفتاری کر ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

156 immediately(adv) = instantly(adv)
به معناهای: فوراً،بی درنگ،در یک آن
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

157 instant(adj) = فوری،آنی،سریع
مترادف با کلمه : immediate(adj)

instant coffee = قهوه فوری

مثال:
1-Contrary to expectations, the mo ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

158 در صدم ثانیه،در کسری از ثانیه ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

159 به معنای در جا خشک شدن از ترس هم معنی میده

مثال:
1-The startled boy froze for an instant, then fled.
پسر مبهوت(وحشت زده) یک لحظه خشکش ز ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

160 قابل جایگذاری(قابل قرار دادن در چیز دیگر)،قابل درج

مثال :
The system, currently insertable to 32 networks, also affords instantaneous ver ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

161 instantaneous(adj) = فوری،آنی،برق آسا،فلفور،لحظه ای،ناگهانی،درجا

Definition =بلافاصله ، بدون هیچ گونه تأخیری اتفاق می افتد/

مترادف با ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

162 منوط ،عادت داده ،ملزوم

مثال :
TV has conditioned us to expect instantaneous answers to difficult questions.
تلویزیون ما را ملزوم کرده ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

163 instantly(adv) = فوراً،بی درنگ،در یک آن،آناً،آنی،بلافاصله،فلفور(سریع و با ضرب العجل)

مترادف کلمه : immediately(adv)

Definition = بلافا ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

164 دقیقاً مترادف هست با کلمه excessive(adj)

inordinate(adj) =بیش از حد،گزاف،مفرط،زیاد،بی حد و حصر،غیر معمول

an inordinate gossiper = یک ش ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

165 Excessive(adj) = inordinate(adj)

معناهای دیگر >>> زیاد،بی حد و حصر،غیر معمول(بیش از حد معمول)
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

166 inordinately(adv) = بیش از اندازه،به طور مفرط،به طور افراط گونه،بیش از حد،فوق العاده،بی حد و حصر ،زیاد از حد

مترادف با کلمه: Excessively
< ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

167 objective(adj) = impartial(adj)
به معناهای: بی طرف،بی غرض
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

168 impartiality(noun) = بی غرضی،بی طرفی،انصاف،بی تعصبی،عدالت،عدل


examples:
1- judges are known for their impartiality.
قضات به خاطر ان ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

169 مشاوره یا توصیه بی چشم داشت(بی غرض و با خلوص نیت)

مثال:
By being impartial we aim to help parents, children and young people have clear, ac ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

170 statutorily(adv) = طبق قانون،از لحاظ قانونی،طبق یک اساسنامه،قانوناً،شرعاً

مثال :
1- The agency plans to complete all statutorily required ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

171 impartial(adj) = بی طرف،بی غرض،منصف،منصفانه،عادل،حق گو،بی تعصب،بی طرفانه،بی چشم داشت(بی غرض کاری را انجام دادن)

مترادف : objective(adj)
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

172 رسانه های خبری،رسانه های صدا و سیمایی ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

173 steadily(adv) = gradually(adv)
به معناهای: بتدریج،رفته رفته،کم کم،به طور پیوسته
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

174 gradually(adv) = بتدریج،رفته رفته،کم کم،به طور پیوسته،به طور یکنواخت

Definition =آهسته اما مطمئناً ، به آرامی ، در یک دوره طولانی مدت

...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

175 gradual(adj) = تدریجی،به تدریج

Definition =اتفاق می افتد یا به آرامی در یک دوره زمانی طولانی یا مسافت تغییر می کند/تغییر یا توسعه به آرامی یا ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

176 remind(verb) = evoke(verb)
به معناهای: یاد آور شدن، به یاد کسی آوردن
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

177 evoke(verb) = تداعی کردن،زنده کردن(خاطرات، احساسات و...)،خطور کردن،یاد آور شدن،به کسی یاد آوری کردن

Definition =برای اینکه کسی چیزی را بخاطر ب ...
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

178 proven(adj) = documented(adj)
ثابت شده،اثبات شده،محقق،ثبت شده
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

179 documented(adj) = ثابت شده،مستند شده،مستند،محقق،ثبت شده

Definition = با شواهد مکتوب اثبات شده(به ثبت رسیده)/

مترادف : proven

مث ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

180 documentation(noun) = مدارک،اسناد،مستند سازی،مستندات،ارائه مستندات،سندسازی

Definition = تکه های از کاغذ حاوی اطلاعات رسمی/اوراق رسمی ، یا مطال ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

181 اسناد فنی : در مهندسی، به مستندات و مدارکی اطلاق می‌شود که مشخصات فنی، نحوه عملکرد و تجهیزات مختلف یک محصول جدید یا محصول تحت توسعه را توصیف می‌نماید ... ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

182 document(noun) = سند،مدرک،متن سند،تصویر سند

Definition = یک مقاله یا مجموعه مقالاتی با اطلاعات مکتوب یا چاپی ، به ویژه از نوع رسمی/متنی که در ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

183 اسناد مکتوب ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

184 documentary(noun) =فیلم مستند

Definition =یک فیلم یا برنامه تلویزیونی یا رادیویی که حقایق و اطلاعات مربوط به یک موضوع را ارائه می دهد/

١٤٠٠/٠٢/٣١
|

185 cautiously(adv) = discreetly(adv)
به معناهای: ملاحضه کارانه،با احتیاط،محتاطانه
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

186 discretion(noun) = رازداری،احتیاط،صلاحدید،اختیار،آزادی عمل

معنی دیگر>>> درایت

Definition =حق یا توانایی تصمیم گیری در مورد چیزی/حق انتخ ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

187 اصطلاح(idiom) هست به معنای: بهتر است از یک وضعیت خطرناک دوری کنید تا به مقابله با آن بپردازید یا گفته می شود که بهتر است مراقب باشید تا کاری خطرناک و ... ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

188 discreet(adj) = محتاط(توجه به عواقب بالقوه)،با ملاحضه،نامحسوس،بی سر و صدا،با سیاست،معقول،عاقلانه،محرمانه،شسته رفته،با تبحر

a discreet investor ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

189 discreetly = محتاطانه،با ملاحضه،ملاحضه کارانه،با احتیاط،به طور مودبانه،از روی بصیرت،به طور دقیق،به طور نامحسوس،سیاست مابانه(از روی بصیرت و مهارت)
...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

190 elated(adj) = delighted(adj)
به معناهای: شادمان،خوشحال،مشعوف،مسرور
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

191 معانی دیگر>>>>>>delighted(adj) = راضی،مستفیض،خرسند،مسرور

examples:
1-He was delighted with the result of the experiment.
او از نتیجه آ ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

192 delight(noun) = شوق،شادمانی،خوشحالی،بسیار دوست داشتنی،خوشی،مسرت،حیرت،ذوق،ذوق و شوق

Definition = (چیزی یا کسی که باعث خوشی) لذت ، رضایت یا خوشب ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

193 معانی: هموطنان،هم میهنان،شهروندان،مردم روستایی

Definition = افرادی که در یک کشور زندگی می کنند./مجموعه شهروندان یک دولت یا کشور/فرادی که در یک ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

194 delightful(adj) = لذت بخش،دلپذیر،خوشایند،دلچسب،دلگشا،جالب،دل پسند،جذاب،دلربا،دوست داشتنی

Definition= بسیار دلپذیر ، جذاب یا لذت بخش/پر از لذت/ ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

195 delightfully(adv) = از سر خوشحالی،از روی شور و شعف،به طور لذت بخش،به خوشی،به طور جذاب،به صورت چشم نواز،به طور دلپذیر ،به شکل مطلوبی،به طور مسرت بخشی، ... ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

196 معنی:عملکرد مطلوبی داشتن ، تحویل دادن

Definition = تحویل دادن چیزی به شخص مقتدر/نمره خاصی یا عملکردی با کیفیت مشخص را ارائه یا به دست آورید.
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

197 حفظ اسرار موکل
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

198 secret(adj) = confidential (adj)
به معناهای:سری،محرمانه،مخفیانه،خصوصی
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

199 confidential(adj) = سری،محرمانه،خصوصی،مخفیانه

معانی دیگر>>> راز دار

Defintion = مخفیانه گفته یا نوشته شود / مخفیانه گفته شود یا بنویسد ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

200 secretly(adv) =confidentially(adv)
به معناهای: به طور محرمانه،به طور مخفیانه،در خفا،به طور مخفی،به طور پنهانی
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

151 agitator
• Agitators were exciting the people to rebel/to rebellion against their rulers.
• اغتشاشگران مردم را به شورش و طوغیان علیه حاكمانشان برانگیختند.
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

152 agitation
• Small shopkeepers carried on a long agitation against the big department stores.
• فروشگاه های کوچک اعتراض عمومی طولانی ای را علیه فروشگاه های بزرگ انجام دادند.
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

153 agitation
• The suspect's agitation increased when the officers began to question him about his past.
• وقتی مأموران شروع به سوالات از او درباره گذشته او کردند ، اضطراب(تشویش) او بیشتر شد.
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

154 retrievable
• In their most visible work, astronauts will let loose a retrievable satellite carrying a coffin-sized inflatable antenna.
• در مشهودترین کار خود ، فضانوردان یک ماهواره قابل بازیابی را که حامل یک آنتن بادی به اندازه تابوت است ، رها می کنند(آزاد می سازند).
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

155 retrievable
• Records shall remain legible, readily identifiable and retrievable.
• اسناد باید خوانا ، قابل شناسایی و قابل بازیابی باقی بمانند.
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

156 retrievable
• Chinese have long recognized the importance of retrievable reconnaissance satellites.
• مدت هاست که چینی ها به اهمیت ماهواره های قابل بازیابی پی برده اند.
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

157 inevitably
• If we continue to use water at our current rate, our supply will inevitably run out.
• اگر ما همچنان به میزان فعلی خود از آب استفاده کنیم ، تامین برق(ذخایر) ما به طور حتم تمام می شود.
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

158 inadvertent
• Later, he was embarrassed by his inadvertent outburst.
• بعداً ، او از فوران خشم ناخواسته خود شرمسار شد(خجالت کشید).
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

159 inadvertent
• Numerous inadvertent casualties occurred during the battle.
• در طول این نبرد تلفات ناخواسته بی شماری رخ داده است.
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

160 expandable
• This expandable phone system lets you upload unlimited free recordings of your favorite songs or sounds that you can set as your telephone ringer.
• این سیستم تلفنی قابل ارتقا به شما امکان می دهد ضبط رایگان موسیقی و آهنگ های مورد علاقه خود را که می توانید به عنوان زنگ تلفن خود تنظیم کنید را بارگذاری کنید.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

161 expandable
• Self expandable steel braided endoprostheses were first used for the treatment of vascular and urological benign strictures, with good clinical results.
• اندوپروتزهای بافته شده از جنس فولاد با قابلیت انبساط برای اولین بار برای درمان تنگی های خوش خیم عروقی و اورولوژی استفاده شدند که نتایج بالینی خوبی داشتند.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

162 expandable
• The system is expandable to 16 processors, with a maximum of 512MB RAM.
• این سیستم تا 16 پردازنده با حداکثر 512 مگابایت حافظه قابل ارتقاء است.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

163 conscientiously
• I carried out my duties conscientiously.
• وظایف خود را به طور دقیق(به طور کامل) انجام دادم.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

164 conscientiously
• People must fill up their questionnaires conscientiously and honestly.
• افراد باید از روی وجدان و صادقانه پرسشنامه های خود را پر کنند.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

165 conscientiously
• He kept silent, eating just as conscientiously but as though everything tasted alike.
• او سکوت کرد ، به همان میزان از روی توجه(دقت) غذا می خورد اما گویی همه چیز طعم یکسان داشت.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

166 conscientiously
• She performed all her duties conscientiously.
• او تمام وظایف خود را از روی وظیفه شناسی انجام می داد.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

167 conscientiously
• She discharged all the responsibilities of a minister conscientiously.
• او تمام وظایف یک وزیر را با حس وظیفه شناسی انجام داد.
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

168 substantial
• Those workers have built many substantial buildings in the recent years.
• این کارگران بسیاری از ساختمان های چشمگیر را در سال های اخیر ساخته اند.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

169 substantial
• There are substantial differences between the two groups.
• تفاوت های فاحش بین دو گروه وجود دارد.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

170 substantial
• The company received a substantial government subsidy.
• این شرکت یک یارانه کلان دولتی را دریافت کرد.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

171 mysteriously
• The main witness had mysteriously disappeared.
• شاهد اصلی به طرز مرموزی ناپدید شده بود.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

172 mysteriously
• He vanished mysteriously after the close of business on Saturday night.
• او پس از تعطیل شدن کار شنبه شب به طرز مرموزی ناپدید شد.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

173 mysteriously
• Foggy mountains are mysteriously attractive.
• کوه های مه آلود به طرز عجیب و غریبی جذاب هستند.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

174 mysteriously
• The lights mysteriously failed, and we stumbled around in complete darkness.
• چراغ ها به طرز اسرار آمیزی از کار افتادند و ما در تاریکی مطلق به همدیگر برخورد کردیم.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

175 mysteriously
• The lights mysteriously failed, and we stumbled around in complete darkness.
• چراغ ها به طرز اسرار آمیزی از کار افتادند و ما در تاریکی مطلق به همدیگر برخورد کردیم.
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

176 insignificantly
• The 7% growth rate is insignificantly below the 8% rate recorded in the fourth quarter of 20
• نرخ رشد 7 درصدی به میزان ناچیزی کمتر از نرخ 8 درصدی ثبت شده در سه ماهه چهارم سال بیستم است.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

177 insignificantly
• Our budget will only be insignificantly affected by these new cuts.
• بودجه ما فقط به طور جزئی تحت تأثیر این کاهش های درآمد(حقوق) جدید قرار خواهد گرفت.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

178 insignificantly
• Its returns are insignificantly small compared with the investments.
• بازده آن در مقایسه با سرمایه گذاری ها به میزان ناچیزی است.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

179 insignificantly
• The result shows that energy return scores are insignificantly affected by the sole thickness and hardness for both EVA foams with or without rubber components.
• نتیجه نشان می دهد که دامنه بازگشت انرژی به طور جزئی توسط ضخامت و سختی کف برای هر دو فوم EVA با یا بدون اجزای لاستیکی تأثیر می گذارد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

180 halting
• He spoke quietly, in halting English.
• او آرام و با مکث انگلیسی صحبت می کرد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

181 halting
• Shyness made the boy speak in a halting manner.
• کمرویی پسر باعث شد که به شکلی با لکنت صحبت کند.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

182 halting
• The police were halting traffic on the parade route.
• پلیس در حال توقف ترافیک در مسیر رژه بود.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

183 halting
• Unsure of her English, she spoke in a halting manner.
• او که از انگلیسی صحبت کردن خود مطمئن نبود ، به شکلی با لکنت صحبت کرد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

184 halting
• She stammered out a halting apology.
• او یک معذرت خواهی دست و پا شکسته را با تته پته کردن به زبان آورد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

185 halting
• The old man came toward us with a halting gait.
• پیرمرد با یک گام برداشتن لنگان به سمت ما آمد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

186 haltingly
• She spoke haltingly of her deep upset and hurt.
• او با تامل از ناراحتی و صدمه عمیق خود صحبت کرد.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

187 gainful
• Some of us actually have gainful employment.
• برخی از ما در واقع دارای شغل پرمنفعت هستیم.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

188 gainful
• How does he survive without gainful employment?
• چگونه او بدون شغل سودآور زنده می ماند؟
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

189 gainful
• Are you in gainful employment?
• آیا در شغل سودمندی کار می کنید؟
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

190 duration
• Many foreigners were interned for the duration of the war.
• بسیاری از بیگانه ها برای مدت زمان جنگ در داخل کشور پناهنده بودند.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

191 duration
• They were incarcerated for the duration of the war.
• آنها در طول زمان جنگ زندانی بودند.
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

192 spaciousness
• White walls can give a feeling of spaciousness.
• دیوارهای سفید می توانند احساس فضای باز را ایجاد کنند.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

193 spaciousness
• The room's lighting conveys an impression of spaciousness.
• نور اتاق تصوری از فضای دلباز را القا می کند.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

194 spaciousness
• Light colours create a feeling of spaciousness.
• رنگ های روشن احساس وسعت(جا دار بودن) را ایجاد می کنند.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

195 spaciously
• The accommodation is spaciously laid out.
• محل اقامت به طور جادار چیدمان شده است.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

196 selection
• There's always a wide selection of delicious meals to choose from.
• همیشه غذاهای خوشمزه و متنوعی برای انتخاب وجود دارد.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

197 selection
• He wasn't really happy with his selection of dessert.
• او واقعاً از انتخاب دسر خود راضی نبود.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

198 selection
• This store has a large selection of vegetables.
• این فروشگاه مجموعه زیادی از سبزیجات دارد.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

199 selection
• She is this year's selection for the award.
• او امسال منتخب برای این جایزه است.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

200 selection
• His selection of a tie for work was always done with impatience.
• انتخاب کراوات او برایِ کار همیشه با بی حوصلگی انجام می شد.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|