برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

موسی

موسی Interested in industrial design (especially car design) and
architectural design

🌹🌹thanks to all of your supports🌹🌹

Note: In the future, Russian words and idioms will be added
to this page, Do not forget to follow this page and take advantage of the necessary benefits

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 enormously(adv) = به شدت،بسیار،فوق العاده زیاد،به طور عظیم ، به طور وسیع،به طور کلان ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

502 support(verb) = endorse(verb)
به معناهای : تایید کردن،حمایت کردن، تصدیق کردن
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

503 endorsement(noun) = تایید،امضاء،صحه گذاری،حمایت،پشتیبانی،پشت نویسی(سند و چک و...)،تصدیق،موافقت،الحاقیه،صحه


1-Products that carry an endors ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

504 noticeably(adv) = conspicuously(adv)
به معناهای : به طور چشمگیر ،به طور برجسته،به طور قابل ملاحضه،به طور مشخص
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

505 conspicuous(adj) = نمایان،مشهود،تابلو،انگشت نما،توی چشم،روشن،برجسته،معلوم،آشکار،هویدا،واضح،پدیدار،مشخص،عیان،چشمگیر،تو ذوق زننده،قابل رویت،بارز،فاحش،آ ... ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

506 مصرف‌گرایی خودنمایانه یا مصرف‌گرایی به قصد تمایز، نوعی خودشیفتگی و به معنی خرید و مصرف کالاها و خدمات لوکس به منظور به‌رخ‌کشیدن قدرت اقتصادی و نشان‌د ... ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

507 thrive(verb) = burgeon(verb)
به معناهای: رونق گرفتن،شکوفا شدن،ترقی کردن
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

508 burgeoning(adj) =رو به رشد،رو به پیشرفت،رو به توسعه،بالارونده،شکوفایی،شکوفا

مثال : burgeoning population of major cities is creating a demand ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

509 اگر صفت(adj) باشه با کلمه eliminated (adj) مترادف است به معناهای=زدوده شده،محو شده،حذف شده،دفع کننده ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

510 enlarge(verb) = broaden(verb)
به معناهای: وسعت دادن،گسترده کردن،عریض کردن،افزایش دادن
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

511 breadth(noun) = پهنه،پهنا،عرض،فراخی،اثر کلی( کمتر توجه به جزئیات در مقابل کلیات)،وسعت،گستره،وسعت نظر،قوراه،تخته یا قطعه پارچه ،گشادگی

breadth ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

512 broad(adj) = جامع،گسترده،وسیع،فراخ،عریض،پهن،پهناور،گشاد،کلی،زن هرزه،ضعیفه،در مورد لهجه و گویش به معنای غلیظ ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

513 broadly(adv) = به طور گسترده و وسیع ،عموماٌ،به طور فراگیر ،عمدتاً،به طور کلی،کلاً،به طور گسترده،روی هم رفته،به طور وسیع ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

514 unaware(adj) = blind(adj)
به معناهای : بی خبر،ناآگاه،نامطلع،کور
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

515 blindness(noun) = کوری،نابینایی،بی بصیرتی،نادانی

color blindness = کور رنگی
congenital color blindness = کوررنگی مادرزادی
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

516 اختلال دردناک قرنیۀ چشم به علت قرار گرفتن بیش‌ازحد در معرض نور فرابنفشی که از برف بازتابیده می‌شود که اصلاحاً برف کوری می گویند. ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

517 blindly(adv) = کورکورانه،بی باکانه،تعبدا(پیروی کورکورانه)،کورمال کورمال ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

518 یکی دیگر از معانیش: به طور بی اراده و بی فکر،به طور غیر ارادی و خودجوش

مثال : Never copy foreign things blindly or mechanically.
هرگز موار ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

519 assist(verb) = benefit(verb)
به معناهای : احسان کردن،نیکوکاری کردن،کمک کردن،مساعدت کردن
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

520 سودمند،مفید ، نافع ، پرخاصیت ، پرمنفعت،انتفاعی

beneficial insect = حشرات مفید
beneficial water use = آب مصرفی سودمند
beneficial intere ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

521 beneficially(adv) = به طرز سودمندی، به طور مفیدی،به‌طور نتیجه‌بخش، به‌طرز مؤثر،به طور ثمر بخش،به طور پرمنفعت ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

522 beneficiary(noun)= ذینفع،بهره بردار،بهره ور،ذیحق،وارث،مستفیذ شونده،متهب(کسی که مجاناً مالی را صاحب می شود)،موقوف علیه(کسی که هزینه آن از محل جمع آوری ... ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

523 مرخصی از کار توسط یک کارمند با پرداخت حقوق.اکثر سازمان ها به طور داوطلبانه مرخصی پرداخت شده را به عنوان مزیت به کارمندان ارائه می دهند. ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

524 benefit(noun) = فایده،سود،نفع،مزیت،برتری،منفعت‌، مزایا، استفاده‌، اعانه‌،نیکوکاری،احسان،(حراج یا نمایش یا برنامه هنری که هزینه آن صرف خیریه می شود)،ب ... ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

525 فراهم کردن/مهیا کردن/ایجاد کردن/به ارمغان آوردن/تامین کردن،تهیه کردن،در اختیار گذاشتن

Exercise provides many benefits for your health.
ورزش ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

526 free(verb) = release(verb)
به معناهای: آزاد کردن،رها کردن،بیرون دادن، مرخص کردن
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

527 release(noun) = رهایی،خلاصی،آزادی،ترخیص،انتشار ،پخش،بخشش،بخشودگی،آزادسازی،رهاساز،تخلیه

goods release = ترخیص کالا
flood release = انتشار س ...
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

528 به قید کفالت آزاد کردن
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

529 هواگیری ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

530 نسخه پخش:نسخۀ کامل و نهایی فیلم که برای توزیع و پخش آماده است. ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

531 commonplace(adj) = prevalent(adj)
به معناهای: شایع،رایج،متداول،مرسوم
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

532 prevalence(noun) = شیوع،شیوع بیماری،رواج،عمومیت،نفوذ،پخش،غلبه،استیلا،تداول،همه گیر ، فراوانی

prevalence rate = میزان شیوع
contamination pre ...
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

533 remark(verb) = mention(verb)
به معناهای : ذکر کردن،اشاره کردن،عنوان کردن، متذکر شدن
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

534 mention(noun) = ذکر،اشاره،تذکر،گوشزد

favorable mention = ذکر خیر

mention(verb) = ذکر کردن،نام بردن،یادآوری کردن،اشاره کردن،گوشزد کردن، ...
١٤٠٠/٠٢/١١
|

535 mentioned(adj)= ذکر شده،نامبرده شده،مذکور،گفته شده،اشاره شده

example:
the book mentioned today was included in the bibliography that was ...
١٤٠٠/٠٢/١١
|

536 defend(verb) = justify(verb)
به معناهای: توجیه کردن،موجه جلوه دادن،دلیل آوردن،دفاع کردن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

537 به طور قابل تصدیق، به طور قابل تبرئه،به طور توجیه پذیر ،بصورت قابل توجیه ، به طور موجه، به حق، به درستی ١٤٠٠/٠٢/١١
|

538 justification(noun) = توجیه،دلیل آوری،مطابقت،تطابق،هم ترازی،مجوز،حقانیت،سطر بندی،صفحه بندی،برهان آوری،استدلال نمایی،مدافعه،دفاع،بهانه

self ju ...
١٤٠٠/٠٢/١١
|

539 توجیه بوم شناختی : ارائۀ دلیل مبنی ‌بر ضرورت حفظ طبیعت به‌طوری‌که بقای حیات انسان را امکان‌پذیر سازد. ١٤٠٠/٠٢/١١
|

540 overstate(verb) = exaggerate(verb)
به معناهای : غلو کردن،اغراق کردن،گزافه گویی کردن،مبالغه کردن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

541 exaggeration(noun)= اغراق ،افراط ،بزرگنمایی و اغراق ، زیاده روی ، غلو ، مبالغه ، گزاف گویی،گزافه گویی ١٤٠٠/٠٢/١١
|

542 exaggerated(adj) = اغراق آمیز،اگزجره،افراطی،مبالغه شده

exaggerated value = ارزش مبالغه شده
١٤٠٠/٠٢/١١
|

543 inconsistent(adj) = erratic(adj)
به معناهای: ناسازگار،ناهماهنگ،نامنظم
١٤٠٠/٠٢/١١
|

544 definition=به طوری که الگو یا حرکت آن یکنواخت یا منظم نباشد،غیر قابل پیش بینی

erratically(adv) =به صورت نامنظم،به صورت سیار،به طور سرگردان،به ...
١٤٠٠/٠٢/١١
|

545 surround(verb) = encircle(verb)
به معناهای:احاطه کردن،محصور کردن،در بر گرفتن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

546 encircled(adj) = محاصره شده ، محصور شده،احاطه شده

مثال:
the encircled celebrity actually became afraid of her fans
سلبریتی محاصره شده ...
١٤٠٠/٠٢/١١
|

547 highlight (verb) = emphasize(verb)
به معناهای:تاکید کردن،برجسته کردن،پافشاری کردن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

548 با تاکید،باقوت،به طور برجسته،به طور قطعی،به طور موکد ،قاطعانه،با قاطعیت،مصرانه ١٤٠٠/٠٢/١١
|

549 تاکید،تکیه،اهمیت،قوت،تاثیر نمایان،برجستگی،پافشاری،اصرار

academic emphasis = تاکید علمی
lay emphasis on = مورد تاکید قرار دادن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

550 مورد تاکید قرار دادن
١٤٠٠/٠٢/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

501 hazard
• Ice poses the greatest hazard for winter driving.
• یخبندان بیشترین خطر را برای رانندگی در زمستان ایجاد می کند.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

502 exceptionally
• Exceptionally dry weather over the past year had cut agricultural production.
• آب و هوای فوق العاده خشک در طی سال گذشته باعث کاهش تولیدات کشاورزی شده بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

503 exceptionally
• This type of tree can be exceptionally long-lived.
• این نوع درخت می تواند به طور استثنایی عمر طولانی داشته باشد.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

504 exceptionally
• An exceptionally violent cyclone hit the town last night.
• شب گذشته یک گردباد فوق العاده شدید به شهر برخورد کرد.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

505 elaborately
• Some members, such as Dale, have elaborately equipped workshops, where they can make major pieces of furniture from scratch.
• برخی از اعضا ، مانند دیل ، کارگاه های آموزشی کاملاٌ مجهزی دارند که در آن می توانند مبلمان اصلی را از ابتدا بسازند.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

506 elaborately
• He elaborately devised a new computer.
• او به زحمت یک کامپیوتر جدیدی را طراحی کرد.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

507 elaborately
• Shakespeare's plays are often elaborately annotated to make them easier to understand.
• نمایشنامه های شکسپیر غالباً با جزئیات شرح داده می شوند تا درک آنها آسان تر شود.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

508 eclectically
• Modern choreographers tended to draw eclectically on a variety of musical sources for their works, but some worked closely with contemporary composers.
• طراحان رقص مدرن تمایل داشتند که به صورت گلچین شده از منابع موسیقی متنوعی برای کارهای خود استفاده کنند ، اما برخی از آنها با آهنگسازان معاصر همکاری نزدیک داشتند.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

509 dramatically
• The laser guidance system dramatically increases the likelihood that the missile will strike home.
• سیستم هدایت کننده لیزری به طور چشمگیری احتمال اصابت موشک به خانه را افزایش می دهد.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

510 dramatically
• His tone changed dramatically when he saw the money.
• لحن او با دیدن پول به طرز چشمگیری(به طور قابل توجهی) تغییر کرد.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

511 drama
• He plays a Russian spy in the comedy drama 'Sleepers'.
• او در درام کمدی 'درخواب‌فرورفته' نقش یک جاسوس روسی را بازی می کند.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

512 drabness
• It's the unrelieved drabness of big industrial cities that depresses me.
• این بی نظمی شهرهای بزرگ صنعتی است که من را افسرده می کند.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

513 dominant
• The firm has achieved a dominant position in the world market.
• این شرکت به جایگاه برتر در بازار جهانی دست یافته است.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

514 dominant
• She was the dominant partner in the relationship.
• او شریک اصلی در این رابطه بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

515 domination
• His defeat ended American domination of the sport.
• شکست وی نفوذ آمریکایی ها را بر این ورزش پایان داد.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

516 dominate
• Don't allow your problems to dominate your life.
• اجازه ندهید که مشکلات شما بر زندگی شما غلبه کند.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

517 dominate
• The issue of gun control will dominate the next election.
• مسئله کنترل اسلحه در انتخابات بعدی حکمفرما خواهد بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

518 dominate
• The superpower attempted to dominate over other countries.
• این ابرقدرت تلاش کرد تا بر کشورهای دیگر سلطه یابد.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

519 dominate
• The giant jets that increasingly dominate the world's airways.
• جت های غول پیکری که به طور فزاینده ای بر مسیرهای هوایی جهان تسلط دارند.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

520 dominate
• The strong usually dominate over the weak.
• قوی معمولاً بر ضعیف غالب می شود.
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

521 distinctive
• The company has a distinctive logo that makes it well known.
• این شرکت دارای یک آرم(لوگوی) متمایز است که باعث شناخته شدن آن می شود.
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

522 distinctly
• I distinctly remember asking him not to tell her about the new sales figures. .
• به طور واضح به یاد دارم که از او خواسته ام در مورد ارقام جدید فروش به او چیزی نگوید.
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

523 distinctly
• He was a small man, distinctly foreign in appearance.
• او مرد كوچك اندامی بود که از نظر ظاهری به وضوح بیگانه بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

524 straightforwardly
• He explained quite straightforwardly that there wasn't enough work for us all.
• او کاملاً صریح توضیح داد که کار کافی برای همه ما وجود ندارد.
١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

525 impressively
• Mr Winchester is impressively knowledgeable about all manner of things.
• آقای وینچستر به طور تحسین برانگیزی در مورد همه مسائل آگاه است.
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

526 cultivated
• For a cultivated man to be ignorant of foreign languages is a great inconveniece.
• برای یک انسان متمدن بی توجهی به زبان های خارجی ناراحتی بزرگی است.
١٤٠٠/٠١/٢٨
|

527 acceleration
• He has also called for an acceleration of political reforms.
• وی همچنین خواستار تسریع در اصلاحات سیاسی شده است.
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

528 scarcity
• In other words, a scarcity value attaches at present to the possession of a licence.
• به عبارت دیگر ، ارزش کالاهای کمیاب در حال حاضر به داشتن مجوز وابسته است.
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

529 scarcity
• Scarcity of resources and marketing opportunities Companies are restricted by a shortage of resources from pursuing every identifiable marketing opportunity.
• کمبود منابع و فرصت های بازاریابی شرکت ها به دلیل کمبود منابع در پیگیری هر فرصت بازاریابی قابل شناسایی ، محدود می شوند.
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

530 scarcity
• Old properties in the town have acquired a scarcity value.
• املاک قدیمی در این شهر ارزش کمیابی پیدا کرده اند.
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

531 diversely
• We will set down the factory administration and goods inspection systems diversely according to different products and requirements.
• ما مدیریت کارخانه و سیستم های بازرسی کالا را با توجه به محصولات و نیازهای مختلف به طور متنوع تنظیم خواهیم کرد.
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

532 attribute
• She said she was not going to attribute blame or seek revenge for what had happened.
• وی گفت که قصد ندارد تقصیرات را به گردن کسی بیاندازد یا انتقام آنچه را که اتفاق افتاده است بگیرد.
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

533 exceed
• He claimed that he was not exceeding the speed limit.
• او ادعا کرد که از حد سرعت مجاز فراتر نمی رود.
١٤٠٠/٠١/١٣
|

534 conventionally
• The nose wheel is steered conventionally through the rudder pedals from both sides.
• چرخ دنده از دو طرف به طور معمول از طریق پدال های سکان هدایت می شود.
١٤٠٠/٠١/١٣
|

535 incessantly
• The machines roar incessantly during the hours of daylight.
• در ساعت های روشنایی روز دستگاه ها بی وقفه سر و صدا می کنند.
١٤٠٠/٠١/١١
|

536 brilliantly
• Their victory was largely a result of their brilliantly orchestrated election campaign.
• پیروزی آنها عمدتا نتیجه مبارزات انتخاباتی سازمان یافته درخشان آنها بود.
١٤٠٠/٠١/١١
|

537 brilliantly
• Her article brilliantly demolishes his argument.
• مقاله او به طور ماهرانه استدلال او را از بین می برد.
١٤٠٠/٠١/١١
|

538 bafflement
• Their bafflement is increased when they find such major changes made.
• سردرگمی(دست پاچگی) آنها هنگامی افزایش می یابد که چنین تغییرات عمده ای را تشخیص دهند.
١٤٠٠/٠١/١٠
|

539 temptingly
• The smart money begins to bid for out - of - favor stocks, which at temptingly low bargain prices.
• پول هوشمند شروع به عرضه سهام خارج از سود می کند ، که با قیمت های معامله کننده به طور وسوسه انگیزی پایین است.
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

540 intolerant
• Intolerant societies are often also among the most technologically backward.
• جوامع متعصب اغلب از نظر فنی از عقب مانده ترین افراد هستند.
١٣٩٩/١٢/٢٦
|