برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

موسی

موسی Interested in industrial design (especially car design) and
architectural design

🌹🌹thanks to all of your supports🌹🌹

Note: In the future, Russian words and idioms will be added
to this page, Do not forget to follow this page and take advantage of the necessary benefits

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

451 وجوه،جنبه،لحاظ

مترادف = aspect

He has travelled extensively in China, recording every facet of life.
او به طور مکرر سفرهای زیادی ب ...
١٤٠٠/٠٢/١٦
|

452 deplete(verb) = exhaust(verb)
به معناهای: تمام کردن،به اتمام رساندن،تا آخر مصرف کردن
١٤٠٠/٠٢/١٦
|

453 exhaustion(noun)= خستگی،فرسودگی،تحلیل رفتگی،درماندگی،بی رمقی،ضعف(در پزشکی)،ناتوانی،بیحالی،ستوه


example:
there's no end to my exhaustion ...
١٤٠٠/٠٢/١٦
|

454 exhausted(adj) = خسته، کوفته،هلاک،از پا افتاده،وامانده،به شدت خسته،بی رمق،بی حال،تخلیه شده،(کاملاً )استفاده شده،(کاملاً)تمام شده،(کاملاً)مصرف شده،(کا ... ١٤٠٠/٠٢/١٦
|

455 دستگاه هواگیری،دستگاه خلاء(مورد استفاده در صنعت کشاورزی) ١٤٠٠/٠٢/١٦
|

456 exhausting (adj) = بسیار خسته کننده،به شدت طاقت فرسا،کمر شکن،ازبین رفتنی یا تمام شدنی(در مورد منابع)

exhausting activity = فعالیت به شدت طاقت ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

457 exhaustive (adj) = کامل،جامع،فراگیر،شامل تمام جزییات،در فعالیت های ورزشی به معناهای درمانده ساز یا از پای در آورنده یا خسته کننده یا طاقت فرسا مثل: e ... ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

458 به طور جامع و کامل ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

459 definition = به روشی که شامل همه عناصر یا جنبه ها باشد یا آنها را در نظر بگیرد.

exhaustively(adv)= به طور جامع و کامل،با تمام جزئیات،به طور دق ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

460 apparent(adj) = evident(adj)
به معناهای: بدیهی،آشکار،واضح،مبرهن
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

461 evidence(noun) = مدرک،مدارک،شواهد،سند،گواه، شهادت(در دادگاه)،اثبات،ادله

scientific evidence = مدرک علمی،شواهد عملی
evidence-based = مبتنی ب ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

462 evidently(adv) = obviously(adv)
به معناهای: به طور آشکار،آشکارا،ظاهراً،به ظاهر ،گویا،به طور معلوم،از قرار معلوم،به طور بدیهی،به طور واضح،به وضوح،ب ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

463 evade(verb) = elude(verb)
به معناهای: طفره رفتن،فرار کردن،گریختن،جیم شدن
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

464 defenition : وضعیت دشوار توصیف ، یافتن ، دستیابی یا یادآوری

elusiveness(noun) = گریز،فرار،غیر قابل حصول،نامحسوس،ابهام،غیرقابل توصیف،گمنامی
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

465 elusive(adj) = سخت دست یافتنی،گریزان،فراری،گریزپا،گول زن،اغفال کننده،دشوار(از لحاظ یادگیری و به یاد آوردن)،دیر فهم،در هم برهم،خدعه آمیز،گیج کننده،مبه ... ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

466 به دست آوردن،به دست آمدن

all his life he found happiness elusive, but wealthy easy to come by.
در تمام زندگی خود خوشبختی را سخت دست یافتنی ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

467 celebrity(noun) = dignitary(noun)
به معناهای: عالی رتبه،مهم و برجسته،والامقام،سرشناس
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

468 critical(adj) = crucial(adj)
به معناهای :بسیار مهم،ضروری،لازم،اساسی،حیاتی
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

469 نقش مهم ایفا کردن در ،کار مهمی انجام دادن

مثال : the works of monk was crucial in spreading christianity.
کارهای راهب در گسترش مسیحیت بسیا ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

470 نقش مهم یا ضروری برای حل بحران(نقش داشتن در بخشی از یک چیز بزرگ)

1-the city of mycenae played a crucial role in the history of greece.
شهر ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

471 crucially(adv) = بسیار مهم،به صورت حیاتی،اساساً ،به طور قطعی،قطعاً،به طور قاطع،مهمتر از همه ،به صورت مبرم،به طور وخیم،بسیار سخت

crucially impo ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

472 vulnerable(adj) = susceptible(adj)
به معناهای: حساس،تاثیر پذیر،آسیب پذیر،مستعد
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

473 به طور حساس،به طور آسیب پذیر ،به طور مستعد

example:
1-This established beyond doubt that the government continued to appoint handpicked c ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

474 susceptibleness(noun) = حساسیت،آسیب پذیری
مترادف کلمه : vulnerableness
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

475 switch(noun) = shift(noun)
به معناهای: دگرگونی،تغییر(جهت یا موضع)
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

476 shifty(adj) = ناصادق،فریب کار ، دغلباز، بدقول(کسی که زیر حرفاش و وعده هاش میزنه)،حیله گر ،حاشاگر ،فریب آمیز،مکار،شیک،موذی،مرموز ،شیفته،مشکوک

...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

477 از خود نشان دادن،از خود بروز دادن

She exuded confidence.
او اعتماد به نفس از خود نشان داد.
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

478 shift(noun)= شیفت،کارشیفتی،نوبت،دگرگونی،تغییر،نوسان،کلید شیفت(کلید Shift روی کیبورد)

night shift= شیفت شب

examples:
1- She has to ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

479 shifting(adj) = متغیر،نامنظم،متحرک(جا به جا شونده)،انتقال


the shifting sand beneath their feet = شن‌های متحرک زیر پاهایشان
shifting du ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

480 rumoredly(adv) = reportedly(adv)
به معناهای : طبق گزارش،از قرار معلوم،به طور شایع
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

481 report(noun)=گزارش،رپرتاژ،مقاله،اظهار ،آگهی،خبر

I don't believe these reports of UFO sightings.
من گزارش‌های دیدن بشقاب پرنده را باور ندا ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

482 reported(adj) = گزارش شده،انتشار یافته،منتشر شده،خبر داده شده،شرح داده شده،شایعه شده،نقل قول شده


reported statistics = آمارهای منتشر شده ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

483 retrieve(verb) = recover(verb)
به معناهای: بازیافتن،احیا کردن،دوباره به دست آوردن
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

484 recovery(noun) = واحد مراقبت پس از بیهوشی،بهبود،بهبودی،ترمیم،بازیابی،بازیافت،افاقه،نقاهت،بازسازی،خودیابی(رهایی از اعتیاد و بازگشت به وضعیت سلامت)،جبر ... ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

485 recoverable(adj) =قابل بازیابی، قابل بازیافت،قابل جبران،قابل استرداد،قابل اصلاح،قابل بهبود،قابل وصول،قابل استخراج ،قابل ترمیم

recoverable oil ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

486 recovered(adj) = بازیابی شده،بهبود یافته،بازیافته،بازیافت شده،ترمیم شده


the recovered object has not been damaged.
به شی بازیابی شده آ ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

487 remarkable(adj) = noteworthy(adj)
به معناهای : قابل توجه، در خور توجه، ارزشمند
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

488 noteworthiness(noun) : اهمیت،برجستگی،قابل توجه،(برتری،الویت)(با کلمات distinction و superiority و paramountcy مترادف است به معنای تمایز،برتری،اولویت ... ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

489 منظور همان سوختن در شور و هیجان است(مردی که علاقه و اشتیاق و شور و هیجان خاصی به چیزی به خصوص دارد) ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

490 disappear(verb) = evaporate(verb)
به معناهای: ناپدید شدن،از بین رفتن،دود هوا شدن
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

491 evaporation(noun) = تبخیر،تصاعد،بخارشدگی،(معنی اتلاف یا نابودسازی هم میده)

evaporation rate = میزان تبخیر
evaporation coefficient = ضریب ت ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

492 deteriorate(verb) = erode(verb)
به معناهای : تحلیل رفتن، زوال یافتن،فرسوده شدن،از بین رفتن
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

493 erosion(noun) = فرسایش،فرسودگی،رفتگی،خوردگی،ساییدگی،زنگ زدگی،فساد تدریجی ،زخم های سطحی ، تحلیل رفتگی،زوال،افول ، تضعیف

bank erosion ‎ = فرسای ...
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

494 acid erosion یا سایش شیمیایی دندان : سایش شیمیایی دندان یا اِروژن دندان بیماری است که در اثر تماس مداوم و مستقیم دندان با اسید، مینا و عاج آن دچار ان ... ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

495 thoroughly(adv) = entirely(adv)
به معناهای: کاملاً،به طور تمام و کمال
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

496 entirety (noun) = تمامیت،کلیت،شش دانگ،سراسری،سرتاسری،مالکیت فردی

in its entirety = در تمامیت و در کلیت خود، به طور همه جانبه، به طور کامل،کل ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

497 کلا،به طور کامل،کاملاً،تماما،سراپا،سراسر ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

498 entire(adj) = کل، تمام،کامل،دست نخورده


1.He'd spent the entire journey asleep.
تمام سفر را در خواب سپری کرد.
2. the entire city is ...
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

499 tremendous(adj) = enormous(adj)
به معناهای:عظیم،بسیار زیاد،قابل توجه،کلان،هنگفت
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

500 enormity(noun) = شدت، بزرگی، حدت، عظمت،شرارات زیاد،جنایت،تجاوز فاحش،گزافی،شناعت(قبح،ناپسندی،نکوهیدگی)،هنگفتی،عمق( فاجعه) ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

451 beneficiary
• The national theatre will be the main beneficiary of the millionaire's largesse.
• تئاتر ملی ذینفع اصلی فیلم بزرگ میلیونر خواهد بود.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

452 beneficiary
• Her husband was the chief beneficiary of her will.
• شوهرش وارث اصلی وصیت نامه او بود.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

453 beneficiary
• He was the chief beneficiary of his father's will.
• او مهمترین وارث وصیت نامه پدرش بود.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

454 beneficiary
• Who will be the main beneficiary of the cuts in income tax?
• چه کسی ذینفع اصلی کاهش مالیات بر درآمد خواهد بود؟
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

455 benefit
• We're having a benefit to raise money for the children's hospital.
• ما از مزایای جمع آوری پول برای بیمارستان کودکان برخوردار هستیم.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

456 benefit
• I hope this advice benefits you in some way.
• امیدوارم این مشاوره به نوعی برای شما سودمند باشد.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

457 benefit
• The new public swimming pool will benefit the entire community.
• استخر شنای عمومی جدید به نفع کل جامعه خواهد بود.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

458 benefit
• Our company provides benefits such as health insurance and paid vacations.
• شرکت ما مزایایی مانند بیمه درمانی و مرخصی استحقاقی(با حقوق) را ارائه می دهد.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

459 benefit
• Exercise provides many benefits for your health.
• ورزش فواید زیادی را برای سلامتی شما به ارمغان می آورد.
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

460 prevalence
• Iron deficiency anemia, as evidenced by a high prevalence of low hemoglobin levels, was a widespread problem.
• کم خونی ناشی از فقر آهن ، همانطور که با شیوع بالای سطح هموگلوبین پایین مشهود است ، یک مشکل گسترده(شایع) بود.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

461 prevalence
• Will the prevalence of heroin use increase, decline or become stable?
• آیا شیوع مصرف هروئین افزایش ، کاهش یا پایدار خواهد ماند؟
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

462 prevalence
• The prevalence of conflict in Gascony during this period reflects the vulnerability of minors to the political ends of their elders.
• رواج درگیری در گاسکونی در این دوره نشان دهنده آسیب پذیری افراد زیر سن قانونی از اهداف سیاسی بزرگان آنها است.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

463 prevalence
• Consequently, it was forecast that the prevalence of heroin use might also begin to fall from 1988-
• در نتیجه پیش بینی شد که شیوع مصرف هروئین نیز ممکن است از سال 1988 شروع به کاهش کند.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

464 prevalence
• In inner cities the prevalence of depression among mothers of young children is even greater.
• در شهرهای داخلی، شیوع افسردگی در مادران کودکان خردسال حتی بیشتر است.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

465 prevalence
• In fact, East Anglia's sickness prevalence rate is 6 higher than the predicted 18 namely 20
• در حقیقت ، میزان شیوع بیماری East Anglia 6 بیشتر از 18 پیش بینی شده یعنی 20 است.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

466 prevalence
• They were very surprised by the prevalence of anti - government sentiments.
• آنها از رواج(تداول) احساسات ضد دولتی بسیار متعجب(شگفت زده) شدند.
١٤٠٠/٠٢/١٢
|

467 justifiably
• Their record on human rights has been justifiably criticized.
• سوابق آنها در مورد حقوق بشر به طور قابل توجیهی مورد انتقاد قرار گرفته است.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

468 justifiably
• He was justifiably proud of his achievements.
• او به حق از دستاوردهای خود احساس غرور می کرد.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

469 exaggeration
• The situation can be described, without exaggeration, as disastrous.
• وضعیت را می توان بدون اغراق ، فاجعه بار توصیف کرد.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

470 exaggeration
• It would be an exaggeration to say I knew her well-I only met her twice.
• اغراق خواهد بود اگر بگویم من او را خوب می شناختم-فقط دو بار با او ملاقات کردم.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

471 exaggeration
• It would be an exaggeration to say that we were close friends.
• اغراق خواهد بود اگر بگوییم ما دوست صمیمی بودیم.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

472 exaggeration
• There was a degree of exaggeration in his description of events.
• در توصیف او درباره وقایع یک درجه اغراق وجود داشت.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

473 exaggerated
• Reports of his drinking have been wildly exaggerated.
• گزارش های مربوط به نوشیدن او به شدت اغراق آمیز بوده است.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

474 exaggerated
• They exaggerated the enemy's losses and understated their own.
• آنها در تلفات دشمن اغراق کردند و در مورد ضررهای خود حقیقت را اظهار نکردند.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

475 exaggerated
• They should be sceptical of exaggerated claims for what such courses can achieve.
• آنها باید در مورد ادعاهای اغراق آمیز در مورد آنچه که چنین آموزه هایی را می توانند کسب کنند،شک داشته باشند.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

476 exaggerated
• His stories of past glory seem exaggerated, and we find them hard to believe.
• داستان های او درباره شکوه گذشته اغراق آمیز به نظر می رسد و ما به سختی آن ها را باور می کنیم.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

477 erratically
• The machine is working erratically - there must be a loose connection.
• دستگاه به صورت نامنظم کار می کند - باید یک اتصال شل وجود داشته باشد.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

478 erratically
• In her study, books were arranged erratically on chairs, tables and shelves.
• در مطالعه وی ، کتابها به صورت نامنظم روی صندلی ها ، میزها و قفسه ها چیده شده بودند.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

479 erratically
• Police stopped him for driving erratically.
• پلیس او را به دلیل رانندگی نابهنجار متوقف کرد.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

480 encircled
• The house is encircled by a high fence.
• خانه توسط حصار بلندی احاطه شده است.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

481 emphasis
• The senator spoke out against the war with great emphasis and emotion.
• سناتور با پافشاری و احساسات زیادی علیه جنگ صحبت کرد.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

482 emphasis
• The cooking show put a great deal of emphasis on the freshness of ingredients.
• نمایش آشپزی تأکید زیادی بر تازگی مواد تشکیل دهنده کرده است.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

483 emphatic
• This was the most emphatic statement in the President's speech.
• این قاطع ترین سخنان رئیس جمهور بود.
١٤٠٠/٠٢/١١
|

484 vigorously
• The plan's success depends on how vigorously the UN will back it up with action.
• موفقیت این طرح به این بستگی دارد که چقدر با قاطعیت سازمان ملل متحد با اقدام از آن پشتیبانی می کند.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

485 vigorously
• How vigorously will the local companies defend their turf?
• شرکتهای محلی چقدر با قدرت از قلمرو خود دفاع خواهند کرد؟
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

486 vigorously
• She chafed her cold hands vigorously.
• او دستان سرد خود را به شدت به هم می مالید.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

487 vigorously
• The vegetables in the garden vegetate vigorously.
• سبزیجات موجود در باغ به شدت رشد می کنند.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

488 vigorously
• He shook the blankets vigorously to get rid of the dust.
• او برای خلاص شدن از گرد و غبار ، پتوها را به شدت تکان داد.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

489 vigorously
• We would vigorously oppose such a policy.
• ما شدیداً با چنین سیاستی مخالف خواهیم بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

490 superficially
• Religious education is poorly and superficially taught in most schools.
• تعلیمات دینی در اکثر مدارس به صورت ضعیف و به طور سطحی آموزش داده می شود.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

491 rudiment
• Her first pupils all now knew the rudiments of typing.
• اولین دانش آموزان او اکنون همه اصول اولیه تایپ را می دانستند.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

492 rudiment
• The rudiment of acupuncture has the basement of modern science theory as mechanical and chemical effect.
• مقدمات طب سوزنی دارای زیربنای تئوری علوم مدرن به عنوان اثر مکانیکی و شیمیایی است.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

493 rudiment
• She learned the rudiments of brick-laying, wiring and plumbing.
• او اصول اولیه(مقدمات) آجرچینی، سیم کشی و لوله کشی را آموخت.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

494 rudiment
• She helped to build a house, learning the rudiments of brick-laying as she went along.
• او در ساخت خانه کمک کرد ، و کارهای ابتدایی آجرچینی را یاد گرفت.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

495 rudiment
• You'll only have time to learn the rudiments of windsurfing in a week.
• فقط یک هفته وقت خواهید داشت که اصول اولیه موج سواری را یاد بگیرید.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

496 prime
• Customers are willing to pay more for prime beef.
• مشتریان مایل به پرداخت هزینه بیشتر برای گوشت گاو اعلی(ممتاز،درجه یک) هستند.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

497 prime
• Cotton products are one of India's prime exports.
• محصولات نخی یکی از صادرات اصلی هند است.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

498 prime
• Carbon is the prime constituent of coal.
• کربن ماده اصلی تشکیل دهنده ذغال سنگ است.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

499 minutia
• Sometimes we get mired down with minutia and lose sight of what we really need to be doing.
• گاهی اوقات ما درگیر جزئیات بی اهمیت می شویم و آنچه را که واقعاً باید انجام دهیم فراموش می کنیم.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

500 hazard
• The trek through the jungle was full of hazards.
• سفر در جنگل پر از خطرات بود.
١٤٠٠/٠٢/٠٦
|