محمد دهقان

محمد دهقان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



scrap٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩دور انداختن معدوم کردن نابود کردن در سطل زباله انداختنگزارش
0 | 0
teased٠١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩درباره چیزی صحبت کردن از چیزی سخن گفتن از چسزی تعریف و تمجید کردنگزارش
0 | 0
alive٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٣فعال پابرجا پر تحرک دارای تحرک متحرک دارای حرکتگزارش
0 | 0
puck١٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٣( دستگاه ) بی سیمگزارش
0 | 0
popularization٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٢محبوبیت رواج دادنگزارش
0 | 0
marking٠٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٠سپری کردن دفع وقت کردنگزارش
0 | 0
brick and mortar١٤:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩فروشگاه های فیزیکی سنتیگزارش
2 | 0
underwhelming٢٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣مأیوس کنندهگزارش
0 | 0
bag١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩گرفتن. به جیب زدن چیزی را به دست آوردن شکار کردن صاحب چیزی شدن مالک چیزی شدنگزارش
2 | 0
hit٢٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨( انجام کاری ) با موفقیت روبرو شدن. ( کالایی ) پر فروش شدن. از کالایی استقبال به عمل آمدن.گزارش
2 | 0
over٠١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨در عوض به جای به عنوان جایگزینگزارش
2 | 0
flesh out٠٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥گسترش دادن. افزایش دادنگزارش
0 | 0
flip٠٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٥تاشو قابل تا شدنگزارش
2 | 0
beast٠٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٥قدرتمند پرقدرت پر زور دارای توان زیاد قابل تعریف چشمگیرگزارش
9 | 1
buzzword٠١:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩کلمه کلیدیگزارش
2 | 1
animation٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢نمایش دادن اعلام کردن نشان دادنگزارش
0 | 0
hand١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٣١در دسترس قرار گرفتن. به دست آمدن. ارائه شدنگزارش
0 | 0
trim١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨مدل نمونه نسخه ای از یک کالاگزارش
0 | 0
obscene٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤شگفت انگیز غیر قابل تصور دیوانه وار بسیار عجیب بسیار خواستنی بسیار عالیگزارش
2 | 1
externally٢١:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢١ظاهراً این طور که پیداست این طور که معلوم می شود در ظاهر احتمالاًگزارش
0 | 0
printing٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٧بازنگری کردن. تجدید نظر کردنگزارش
0 | 0
stock٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥قطعه، قطعات یدکی، تهیه کردن، فراهم کردنگزارش
0 | 0
expand٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٢عرضه کردن. فروختن. به فروش رساندنگزارش
0 | 0
se٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٢per se ( لاتین ) درنفس خود، بخودى خود، فی نفسه ، مستقیماگزارش
0 | 0
tenner٠١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧اسکناس ده پوندی این کلمه برای وجه رایج انگلیس که پوند است به کار می رود.گزارش
0 | 0
bundled١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢همراهگزارش
0 | 0
flat١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢خالی ( برای جیب، کیف، باتری و. . . )گزارش
2 | 0
brighten٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢دل انگیز جذاب رویایی بسیار جالب پر نشاطگزارش
2 | 0
کدخدا١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٤در زبان لری که با زبان فارسی نز دیکی بسیار دارد کت به معنای انبار گندم و جو و امثال آن بکار می رود �انبار گندم را کت گندمی می گفتند�. شاید کد نیز از ... گزارش
2 | 1
pass through١٤:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٤گذرگاه خروجی محل عبور وسایل انتقال دهنده ( مانند کابل های حامل صدا و تصویر )گزارش
2 | 0
nitty gritty٢٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨سر اصل موضوع رفتن گزارش
2 | 0
radar١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨برجسته کردن برجسته نشان دادن نشان دادن نمایش دادن معرفی کردن هایلایت کردن به چشم آمدن توجه کسی را جلب کردنگزارش
9 | 0
struggle١٣:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/١٢مشکل داشتن دچار مشکل بودن ضعیف ضعف داشتن ضعیف عمل کردن گزارش
18 | 1
ابدن٢١:٤١ - ١٣٩٩/١١/٢٠آبدن در اشعار فردوسی هم آمده است ومعنای آن آبدان یعنی جایی که درآن اب نگهداری می کنند است مانند طشتگزارش
2 | 0