برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرتضی حمزه سرکانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فوق‌العاده راحت؛ بیش از حد راحت ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

2 مشتری زیادی داشتن ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

3 That`s tough یا Tough lock
1. چه بدشانسی‌ای! حیف! چه بد شد!
2. (به طنز): همینه که هست! متأسفم!
١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

4 بهتر است از �مقامات� خیلی استفاده نکنید چون در فارسی تقریباً بی‌معناست. بهتر است از معادل‌هایی مثل �اولیای امور، صاحبان منصب، صاحبان قدرت، صاحبان مقا ... ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

5 ریسک کاهش قیمت؛ ریسک نزولی ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

6 If something is pennies on the dollar, it's much cheaper than it cost originally. ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

7 دور از انتظار نیست که؛ همان طور که انتظارش می‌رود؛ به نحو قابل فهمی ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

8 از روی شوخی؛ به شوخی؛ به مسخره ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

9 دست روی دست گذاشتن؛ هیچ کاری انجام ندادن

مثال:
1.They lost the office because their traditional supporters sat on their hands and stayed at ...
١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

10 آیندۀ بسیار موفقی داشتن؛ مثال:
You'll go a long way if you learn to never quit.
اگر یاد بگیری هیچوقت تسلیم نشوی، آینده بسیار موفقی خواهی داشت.
١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

11 (بر کسی) پیشی جستن؛ (بر کسی) تفوق یافتن؛ (از کسی) پیش افتادن؛ (از کسی) پیشی گرفتن؛ (بر کسی) غالب شدن؛ (بر کسی) غلبه کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٥
|

12 آدم کله گنده؛ آدم مهم و بانفوذ.
مثال:
1.Randy is a big dog in the movie industry. He owns four studios.
1. "رندی" از کله گنده‌های صنعت فی ...
١٤٠٠/٠٣/٠٥
|

13 Of something being nonsense and fake.
foolishness or falsehoods or nonsense
١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

14 مسیرهای نورواندوکرین ١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

15 با چیزی آشکارا مخالفت کردن؛ مخالفت خود را با چیزی علنی کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

16 ممانعت از ورود و خروج (مثلاً در دوران همه گیری ویروس کرونا) ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

17 make for sth: کمک کردن به؛ مؤثر بودن در؛ موجب .... بودن؛ باعث .... شدن ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

18 be apologetic about: از چیزی شرمنده بودن؛ به خاطر چیزی متأسف بودن ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

19 مایۀ سرقت؛ اسباب سرقت؛ موجب سرقت ١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

20 خود را به جاى ديگرى معرفى کردن يا جا زدن
قانون ـ فقه : اختيار کردن سمت مجعول
١٤٠٠/٠٢/٢٧
|

21 1. با کسی جنگ کردن، با کسی جنگیدن
2. (بیماری، فقر و غیره): مبارزه کردن با، جنگیدن با
١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

22 To finish something with an advantage, often in the form of a profit ١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

23 to be at risk financially because you have invested in something that you want to happen ١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

24 to have/not have an interest in a conflict
در یک درگیری/کشمکش منافعی داشتن
١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

25 پیشگویی معطوف به مقصود، پیش بینی معطوف به آرزو، پیشگویی صادقانه ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

26 "Unbanked" یا " underbanked" كساني هستند كه به بانك‌ها يا خدمات مالي اصلي دسترسي ندارند. شرکت‌های فین تک مختلف محصولاتی را با هدف رسیدگی به این بخش ا ... ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

27 کوته بینی؛ نزدیک بینی؛ بی‌بصیرتی؛ کوته نظری ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

28 خود ایفا ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

29 در روانشناسی: تخیل فعال؛ تجسم هدایت شده ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

30 روانشناسی: حذف رویدادها و اطلاعات مثبت ١٤٠٠/٠٢/٠٨
|

31 زود قضاوت کردن؛ عجولانه نتیجه گیری کردن ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

32 نشانه شناسی( در بيمارى)،(طب )علم شناسايی نشانه هاى بيمارى ،هم افت شناسی
روانشناسی : نشانه شناسی
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

33 بهتره برای این عبارت از �فوق الذکر� استفاده نکنید. این نمونۀ غیرمعیار است. به جای اون بهتره از معادل‌هایی مانند زیر استفاده بشه:
یاد شده در بالا، ...
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

34 (پول، وزن، طول و غیره): واحد ١٣٩٩/١١/٢٧
|

35 نوآفرینی یا بدیعه پردازی ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

36 نقش زمین کردن؛
گیج و منگ کردن، مات و مبهوت کردن، حیرت زده کردن؛
مست و منگ کردن؛ داغون کردن؛ از پا درآوردن
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

37 از چیزی آگاه شدن؛ از چیزی مطلع شدن؛ ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

38 1. ساختمان انجمن؛ ساختمان اجتماعات
2. (محل) انجمن دوستان
3. عبادتگاه، نیایش‌گاه
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

39 واضح، مبرهن ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

40 مقتدر، ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

41 پشت سر هم ١٣٩٩/١٠/١٩
|

42 ساختمان اداری ١٣٩٩/١٠/١٩
|

43 خرده فرهنگ ١٣٩٩/١٠/١٩
|

44 زمین زراعی ١٣٩٩/١٠/١٩
|

45 در/با یک حرکت، به یک ضرب، با یک اقدام قاطع و سریع ١٣٩٩/١٠/١٩
|

46 1. موجود 2. در دست اقدام، در جریان؛ در حال تکمیل؛ در دست رسیدگی، تحت مطالعه
١٣٩٩/١٠/١٩
|

47 محیط بان ١٣٩٩/١٠/١٩
|

48 چیزهایی مانندِ؛ چیزهایی مثلِ؛ امثالِ؛ آدم‌هایی شبیهِ/مثلِ ١٣٩٩/١٠/١٧
|

49 (در مدرسه و غیره): کم کوشی، کم کاری، تنبلی، قصور ١٣٩٩/١٠/١٧
|

50 در شرایط بد ١٣٩٩/١٠/١٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 take a bow
• The music ended and the girl took a bow.
• پس از پایان موسیقی، دختر در برابر تماشاچیان تعظیم کرد.
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|