پیشنهادهای مریم موسوی خواه (٩)
٨٨
١١ ماه پیش
٣
Getting worse / تشدید شدن/ بدتر شدن مثال: Her financial problems were compounded when she lost her job.
١١ ماه پیش
٣
نگاهی به گذشته، ( late understanding )
٢ سال پیش
١
اگر در جمله ای مثل : made my skin crawl - > استفاده بشه معنی حال بهم زدن می ده.
٢ سال پیش
٣
بند آوردن خونریزی
٢ سال پیش
٠
لب کلام
٢ سال پیش
٣
ظاهر شدن
٢ سال پیش
٠
بالا پایین کردن ( حساب کردن )
٢ سال پیش
١
نحیف، برای بدن به کار می رود.
٢ سال پیش
٤
احوال پرسی کردن