برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بهتر

you are better off :
برایت بهتر است که ...
محاوره : ( برات بهتره که ... )
١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

2 برایت بهتر است که ...
محاوره : ( برات بهتره که ... )
١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

3 I can't help it
دست خودم نیست.
نمی تونم کاریش بکنم.
نمی تونم جلوش را بگیرم. (جلوی کاری یا چیزی)
نمی تونم نکنم.
همینه که هست.
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

4 I can't help it
دست خودم نیست.
نمی تونم کاریش بکنم.
نمی تونم جلوش را بگیرم. (جلوی کاری یا چیزی)
نمی تونم نکنم.
همینه که هست.
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

5 سروکار داشتن با ... ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

6 مشهود ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

7 growing up : بچه که بودم ...
Growing up we were rich
بچه که بودم پولدار بودیم ( محاوره )
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

8 بچه که بودم ...
Growing up we were rich
بچه که بودم پولدار بودیم ( محاوره )
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

9 what if : اومدیم اُ
What if you couldn't pay my money back
اومدیم ُ نتونستی پولم را پس بدی!
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

10 اومدیم اُ
What if you couldn't pay my money back
اومدیم ُ نتونستی پولم را پس بدی!
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

11 Keep your nose clean
سرت به کار خودت باشه ( تو کار کسی فضولی نکن! )
سرت تو کار خودت باشه
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

12 Keep your nose clean
سرت به کار خودت باشه ( تو کار کسی فضولی نکن! )
سرت تو کار خودت باشه
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

13 Keep your nose clean
سرت به کار خودت باشه ( تو کار کسی فضولی نکن! )
سرت تو کار خودت باشه
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

14 سرت به کار خودت باشه ( تو کار کسی فضولی نکن!
سرت تو کار خودت باشه
١٤٠٠/٠٣/٠١
|

15 دم ِ دست / کنار ِ دست
در دسترس
١٤٠٠/٠٢/٠٨
|

16 باعث ِ چیزی شدن
It ensures that battery doesn't run down.
آن ( کار ) باعث می شود باطری تمام نشود.
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

17 موفق به اداره کردن، کنترل کردن و یا مهار کردن چیزی ١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

18 مورد توجه قرار دادن ١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

19 مکث/ توقف/ وقفه/ درنگ
گوشه نشانی
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

20 مکث/ توقف/ وقفه
گوشه نشاندن/ گوشه نشانی
١٤٠٠/٠٢/٠٤
|

21 improve :
بهبود بخشیدن
بهترکردن
بیشترکردن
افزایش دادن
That's how you train your attention muscle به این گونه، توانایی ِ توجه کردنت ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

22 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

23 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

24 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

25 حوصله به خرج دادن/ حوصله کردن
وقت صرف کردن ( برای کاری )
تامل کردن / با تامل کاری را انجام دادن
از وقتت استفاده کردن
وقت گذاشتن ( برای ...
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

26 فقط چون تو می گی ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

27 سر به سر ( کسی ) گذاشتن
دارم سر به سرت می ذارم : I just mess with you
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

28 انگولک
خروش
ناآرامی
دل آشوبگی
١٣٩٩/١٠/١٦
|

29 پیاده کردن برنامه/اجراکردن برنامه ١٣٩٩/١٠/١٠
|

30 پیاده کردن برنامه / اجراکردن برنامه
set up a programm
١٣٩٩/١٠/١٠
|

31 پیش امدن /پیشامد کردن
پدیدار شدن
A wish ( or solution ) comes up
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

32 به منصه ی ظهورر رسیدن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

33 به منصه ی ظهور رسیدن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

34 walk over :
مغلوب کردن/ پیروز شدن/بردن/ شکست دادن
عرض چیزی را طی کردن
جهیدن
قدم زدن / به طرف چیزی رفتن
به چیزی نزدیک شدن
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

35 مغلوب کردن/ پیروز شدن/بردن/ شکست دادن
عرض چیزی را طی کردن
جهیدن
قدم زدن / به طرف چیزی رفتن
به چیزی نزدیک شدن
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

36 I'm speechless : زبانم قاصره. ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

37 زبانم قاصره . ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

38 فوق العاده
a special friend : Regarded with particular affection and admiration
اضافی
a special holiday flight: Additional; extra
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

39 to have influence on something
بر چیزی(اوضاع، رفتار، تفکر) تغییر ایجاد کردن:

1- . To have an influence on (something); change: a news repor ...
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

40 بر چیزی(اوضاع، رفتار، تفکر) تغییر ایجاد کردن:

.To have an influence on (something); change: a news report that influenced the outcome of the ...
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

41 در وضعیتی نامعلوم بودن
پادرهوا بودن
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

42 از چیزی پرده برداشتن ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

43 به هیجان آوردن / هیجان زده کردن
تحریک کردن
برآشفتن
برانگیختن
تهییج کردن
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

44 نمی دونم آیا ...
ببینم ...
آیا ...
مونده ام که ...
معلوم نیست که ...
١٣٩٩/٠٩/١١
|

45 به چیزی پرداختن
به کاری پرداختن
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

46 مونده (ام) : I wonder if she might like to come
این سوال (برام) پیش می آد
در عجب (م) / در شگفت (م)
جای تعجب داره ...
کنجکاو (م) ...< ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

47 تأمل
ژرف اندیشی
تعمق
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

48 بی فکر
بی احتیاط
عجول
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

49 در آستانه ی ( چیزی )
نزدیک به ( چیزی یا وقوع کاری )
در آستانه ی ( چیزی)
در معرض ( چیزی )
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

50 در آستانه ی چیزی بودن
نزدیک به چیزی ( یا کاری ) بودن
در آستانه ی چیزی بودن
در معرض چیزی بودن
١٣٩٩/٠٨/١٧
|