برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

2 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

3 Tune into someone or something :

برنامه ی خاصی را از تلویزیون تماشا کردن و یا از رادیو گوش دادن :
I tuned into the baseball game last night ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

4 حوصله به خرج دادن/ حوصله کردن
وقت صرف کردن ( برای کاری )
تامل کردن / با تامل کاری را انجام دادن
از وقتت استفاده کردن
وقت گذاشتن ( برای ...
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

5 فقط چون تو می گی ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

6 سر به سر ( کسی ) گذاشتن
دارم سر به سرت می ذارم : I just mess with you
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

7 انگولک
خروش
ناآرامی
دل آشوبگی
١٣٩٩/١٠/١٦
|

8 پیاده کردن برنامه/اجراکردن برنامه ١٣٩٩/١٠/١٠
|

9 پیاده کردن برنامه / اجراکردن برنامه
set up a programm
١٣٩٩/١٠/١٠
|

10 پیش امدن /پیشامد کردن
پدیدار شدن
A wish ( or solution ) comes up
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

11 به منصه ی ظهورر رسیدن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

12 به منصه ی ظهور رسیدن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

13 walk over :
مغلوب کردن/ پیروز شدن/بردن/ شکست دادن
عرض چیزی را طی کردن
جهیدن
قدم زدن / به طرف چیزی رفتن
به چیزی نزدیک شدن
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

14 مغلوب کردن/ پیروز شدن/بردن/ شکست دادن
عرض چیزی را طی کردن
جهیدن
قدم زدن / به طرف چیزی رفتن
به چیزی نزدیک شدن
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

15 I'm speechless : زبانم قاصره. ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

16 زبانم قاصره . ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

17 فوق العاده
a special friend : Regarded with particular affection and admiration
اضافی
a special holiday flight: Additional; extra
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

18 to have influence on something
بر چیزی(اوضاع، رفتار، تفکر) تغییر ایجاد کردن:

1- . To have an influence on (something); change: a news repor ...
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

19 بر چیزی(اوضاع، رفتار، تفکر) تغییر ایجاد کردن:

.To have an influence on (something); change: a news report that influenced the outcome of the ...
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

20 در وضعیتی نامعلوم بودن
پادرهوا بودن
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

21 از چیزی پرده برداشتن ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

22 به هیجان آوردن / هیجان زده کردن
تحریک کردن
برآشفتن
برانگیختن
تهییج کردن
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

23 نمی دونم آیا ...
ببینم ...
آیا ...
مونده ام که ...
معلوم نیست که ...
١٣٩٩/٠٩/١١
|

24 به چیزی پرداختن
به کاری پرداختن
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

25 مونده (ام) : I wonder if she might like to come
این سوال (برام) پیش می آد
در عجب (م) / در شگفت (م)
جای تعجب داره ...
کنجکاو (م) ...< ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

26 تأمل
ژرف اندیشی
تعمق
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

27 بی فکر
بی احتیاط
عجول
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

28 در آستانه ی ( چیزی )
نزدیک به ( چیزی یا وقوع کاری )
در آستانه ی ( چیزی)
در معرض ( چیزی )
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

29 در آستانه ی چیزی بودن
نزدیک به چیزی ( یا کاری ) بودن
در آستانه ی چیزی بودن
در معرض چیزی بودن
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

30 شکستن :
.Her leg had not been severed but did have ten stitches
پاش نشکسته بود ولی ده تا بخیه خورده بود.
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

31 رودست خورده
! I felt manipulate
بازیچه شده
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

32 work on = پرداختن به کاری یا چیزی ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

33 با چیزی ( مشکلی ) کنار آمدن
١٣٩٩/٠٨/٠١
|

34 شکننده ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

35 ظاهر شدن / نمایان شدن ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

36 بدترکیب
ناجور
تخمی
ک...ری
١٣٩٨/١١/١٢
|

37 با دقت نگاه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

38 اشاعه دادن
گسترش دادن
کشاندن / بردن
موجب شدن
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

39 محل حبس
محل بازداشت
قید و بند
بند
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

40 مراقب و مواظب
Adj: She is caring (او مواظب و مراقب است )
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

41 نهایت سعی و تلاش خود را کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

42 push oneself to the limit : نهایت سعی و تلاش خود را کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

43 That's that :همین!والسلام!

نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

44 همین!
والسلام!
نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

45 به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

46 میل
against someone's better judgment : علیرغم میل باطنی ِ کسی
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم. Against my better judgement I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

47 علیرغم میل باطنیِ کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

48 مطلق
powerful calm : آرامش مطلق
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

49 auspicious coincidence : حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

50 حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|