برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تأمل
ژرف اندیشی
تعمق
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

2 بی فکر
بی احتیاط
عجول
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

3 در آستانه ی ( چیزی )
نزدیک به ( چیزی یا وقوع کاری )
در آستانه ی ( چیزی)
در معرض ( چیزی )
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

4 در آستانه ی چیزی بودن
نزدیک به چیزی ( یا کاری ) بودن
در آستانه ی چیزی بودن
در معرض چیزی بودن
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

5 شکستن :
.Her leg had not been severed but did have ten stitches
پاش نشکسته بود ولی ده تا بخیه خورده بود.
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

6 رودست خورده
! I felt manipulate
بازیچه شده
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

7 work on = پرداختن به کاری یا چیزی ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

8 با چیزی ( مشکلی ) کنار آمدن
١٣٩٩/٠٨/٠١
|

9 شکننده ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

10 ظاهر شدن / نمایان شدن ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

11 بدترکیب
ناجور
تخمی
ک...ری
١٣٩٨/١١/١٢
|

12 با دقت نگاه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

13 اشاعه دادن
گسترش دادن
کشاندن / بردن
موجب شدن
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

14 محل حبس
محل بازداشت
قید و بند
بند
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

15 مراقب و مواظب
Adj: She is caring (او مواظب و مراقب است )
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

16 نهایت سعی و تلاش خود را کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

17 push oneself to the limit : نهایت سعی و تلاش خود را کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

18 That's that :همین!والسلام!

نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

19 همین!
والسلام!
نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

20 به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

21 میل
against someone's better judgment : علیرغم میل باطنی ِ کسی
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم. Against my better judgement I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

22 علیرغم میل باطنیِ کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

23 مطلق
powerful calm : آرامش مطلق
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

24 auspicious coincidence : حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

25 حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

26 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
باید
مجبور بودن/ مکلف بودن
I am bound to say باید بگم
She was bound to marry him مجبور بود ( م ...
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

27 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

28 tune in to
نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

29 بسیار بسیار بد
مزخرف
ناگوار
عامیانه : جِر زن
He is so horrible. خیلی جِر می زنه
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

30 در این راه
چنین
به این وسیله
بله/ چرا / آره
به این ترتیب/ بدین ترتیب
در این روش/ به این روش/ بدین روش
در این صورت/ به این صورت/ بدی ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

31 زندگی را سپری کردن
زندگی را گذراندن
زندگی کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

32 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

33 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

34 روزی روزگاری
یه زمانی
زمانی
یه وقتی
روزگاری
یه بار
آنچه گذشت
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

35 keep to oneself :
تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

36 تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

37 همین لحظه
همین جا
همین نقطه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

38 نقطه
زمان
لحظه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

39 نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

40 اشتغال ذهنی
ذهن مشغولی
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

41 اشتغال ذهنی داشتن ( نسبت به کسی یا چیزی یا موضوعی ) ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

42 علاقمندی پیدا کردن
وابسته بودن ( به کسی یا چیزی )
وصل بودن
وصل کردن ( الصاق )
در اصطلاح عامیانه :
گیردادن ( به کسی یا چیزی )
قفلی ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

43 بی شمار
بسیار زیاد
بی نهایت
کثیر
فراوان
بی پایان
بی انتها
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

44 ( آن چیز ، آن موضوع ) راجع به چه است؟ درباره ی چه است ؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چیست؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چه ارزشی دارد؟
( آن چیز ، آن ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

45 بیخیال ِ چیزی شدن
گذر کردن ( از موضوعی )
رها کردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

46 ژرف
شدید :
میلی شدید deep seated wish

١٣٩٨/٠٣/١٨
|

47 لگد زدن
ضربه زدن
عمل کردن
خطور کردن ( به ذهن )
اثر کردن ( دارو )
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

48 حوصله به خرج بده
وقت صرف کن ( برای کاری )
تامل کن / با تامل این کار را انجام بده
از وقتت استفاده کن
وقت بگذار ( برای کاری )
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

49 حوصله به خرج دادن
وقت صرف کردن
با تامل کاری را انجام دادن
از وقت استفاده کردن
وقت گذاشتن برای کاری
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

50 حیث و بیث
حیص و بیص
( هر دو نوشتار صحیح است منبع : لغت نامه ی دهخدا ! )
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|