مریم رمضانی

مریم رمضانی متخصص در حوزه مالی و اقتصاد کلان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



drawdown٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣در زبان مالی و فارکس وقتی سهم خریداری شده ( یا پوزیشن buy ) از سقفی که زده شروع به افت میکنه و در حال کم شدن سود شماست. آن نقطه ای که دیگه شما از افت ... گزارش
0 | 0
lumpier٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤هنگفتتر، قلنبه ترگزارش
0 | 0
wash sale١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨فروش سهم یا ورقه در حالیکه شخص با آن در زیان است و در عرض کمتر از یکماه خرید همان سهم ( یا مشابه آن سهم ) . در آمریکا و برخی حوزه های قضایی به منظور ... گزارش
0 | 0
monetisation٢٣:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٢کسب درآمد از محل . . . ، تبدیل به پول کردن . . .گزارش
2 | 0
reddit٢١:٠٣ - ١٣٩٩/١١/٠٩انجمن یا گروهی از مردم در یک پلتفرمگزارش
12 | 1
insider trading٠٩:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٨معاملات سهام ( یا دارایی های مالی ) بر پایه اطلاعات نهانیگزارش
2 | 0
consistently٠٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/١٠بلااستثناءگزارش
30 | 0
deductible١٦:٢٣ - ١٣٩٨/١١/١٠فرانشیزگزارش
0 | 0
rider١٢:٤٩ - ١٣٩٨/١١/١٠ماده الحاقیگزارش
5 | 0
underemployment١٤:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٠٩بیکار پنهان، اونایی که سرکارهستن ولی عملا کار مفیدی که حتی بدرد خودشون بخوره هم نمیکننگزارش
7 | 1
reschedule٠٩:٢٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٩در حوزه بانک به معنای برنامه ریزی مجدد وام هست. وامی که مشتری قادر به بازپرداخت نیست، با برنامه ریزی مجدد این وام هم بلند مدت تر شده و هم اقساط آن کا ... گزارش
9 | 0
irrationality١٠:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٩نابخردیگزارش
28 | 0
hike١٤:٤٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٨بالا بردن قیمتگزارش
30 | 1
sustainability١٦:١٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٧تداوم پذیریگزارش
28 | 0
call down٢٠:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢در مال و سرمایه گذاری هم معنی با لغت drawn downگزارش
0 | 0
drawn down٢٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢مقدار سهم سرمایه ای که گذاشته میشه در مثلا یک صندوق سرمایه گذاری 50% drawndown یعنی پنجاه درصد از اونچه که تعهد داره رو الان میذاره در صندوقگزارش
5 | 0
net out٢١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٧در نظر گرفتنگزارش
2 | 0
strip out٢١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٧در صنعت مالی هم به معنی خرد کردن و جداسازی کوپن از اصل قرضه است و هم فعل" جداسازی" آپشن ( اختیارمعامله تبعی ) از دارایی پایه اش هست.گزارش
7 | 0
distressed١٥:٥٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٥تاحدودی بحرانی یا نزدیک به وضعیت بحرانیگزارش
16 | 1
ALT١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٤مخفف لغت آلترناتیوگزارش
7 | 0
conglomerate١٤:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢شرکتهای هلدینگ ( یا گروه تولیدی ) که مالک چندین کسب وکار متفاوت و در حوزه های مختلف می شوند ( مثلا شرکت خودروسازی که شرکت زیرمجموعه تولید شکر داره و ... گزارش
57 | 0
dizzying٢٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٠١گیج کننده، سرسام آورگزارش
21 | 0
contrarian٢٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠١خلاف گرایی ( کسی که برخلاف روند بازار خرید و فروش می کند - مثلا سهام شرکتی را می خرد که همه از آن رو گردانند )گزارش
5 | 0
hyperbolic discounting١٤:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠١سوگیری رفتاری انسان در ترجیح نتایج کوچک امروز به نتایج بزرگتر آینده ( به نوعی فداکردن دست آوردهای آینده بواسطه بسنده کردن به نتایج کوچک امروز است )گزارش
5 | 0
warped١٢:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠١تار، تابدار، پیچ خوردهگزارش
14 | 1
manifestation١٥:٢١ - ١٣٩٨/٠٨/٣٠گواهگزارش
9 | 1
mental accounting١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٨/٣٠حساب کتاب ذهنیگزارش
0 | 0
chartist٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٦تحلیل تکنیکال سهامگزارش
2 | 1
mute١٥:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣از شدت کاستن و تضعیفگزارش
16 | 0
factor into١٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣وارد کردن ( لحاظ کردن ) یک عامل در محاسباتگزارش
5 | 0
frictionless١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/١٢در خصوص بازار های مالی به بازاری گفته می شود که اثر مالیات نباشد یا تقارن اطلاعاتی کامل وجود داشته باشدگزارش
14 | 0
unfolding١١:٤١ - ١٣٩٨/٠٨/١١آشکارشونده، پدیدارگزارش
32 | 1
consequentialism١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٥نتیجه گراییگزارش
5 | 0
fund raising٠٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤تامین مالیگزارش
57 | 1
capital١٨:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٦شرکت سرمایه گذاری گزارش
18 | 2
in the pipeline١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥در طی فرآیند، در مسیر ( توسعه )گزارش
5 | 0
retrain٠٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٣بازآموزیگزارش
16 | 0
continuing٠٨:٠٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٣مداومگزارش
9 | 1
migration١٦:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٠جابجایی و حرکت ( بسمت زیاد شدن ) افزایشگزارش
16 | 0
arbitration١١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨میانجی گریگزارش
12 | 0
relax٢١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧( مثلا در خصوص اعمال محدودیت ) کم کردن، کاستن آن محدودیتگزارش
51 | 2
assistant governor٠٧:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/١٨نائب رئیس ( مثلا بانک یا موسسه و نهادی )گزارش
0 | 0
engage with١٥:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨ارتباط برقرار کردن، همکاری کردنگزارش
53 | 1
wrap fee١٧:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٩هزینه ای که مشاور یا مدیر سرمایه گذاری از سرمایه گذار میگیره تا سرویس کاملی از خدمات مالی رو ارائه بدهگزارش
0 | 0
biweekly١٦:٥٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٢اگر در حال صفت بیاد هفته ای دوبار اگر قید زمان باشه میشه دوهفته یکبارگزارش
7 | 1
biweekly١٦:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٢هفته ای دوبارگزارش
5 | 1
lay over١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤در نیمه راه توقف کردنگزارش
28 | 1
arm's length١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠١/١٣( معاوضه یا معامله ) در شرایط متعارفگزارش
5 | 0
soft١٢:١٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٢محصولات تازه تجاری ( مثل قهوه، شکر، کاکائو )گزارش
7 | 2
cash crops١٢:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٢محصولات دارای ارزش تجاری سازی ( مثل قهوه و شکر )گزارش
5 | 1