جعفر توکلی فر

جعفر توکلی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



داربزین١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٥دار بزین= دست آویز ، چیزی که جهت قرار و استقرار ومحکم ایستادن دست در آن زنند. گفت: مولانا آنجا هیچ دار بزینی یا چیزی باشد که دست در آنجا زنند وبگذرن ... گزارش
0 | 0
شنقصه١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٥شنقصه= مخمصه، گرفتاریگزارش
0 | 0
دور٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠١/١٨دَوَر = مخفف دَوَران ، سرگشته ، حیران گفتم یکی به گوشه چشمت نظرکنم چشمم دَوَر بماندوزیادت مقام شد سعدیگزارش
2 | 0
لبق٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/١٤لبق= خوش بیان وخوش سخن ، خوش آواز وخوش خوان ما را نمی برازد با وصلت آشنایی مرغی لبقتر از من باید هم آشیانت سعدیگزارش
0 | 0
خر در کشیدن٠٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤خر در کشیدن = این عبارت می تواند کنایه از درنگ کردن وتعلل کردن باشد . ومعمولاً در تقابل با عبارت دواسبه راندن ( به معنی تند و تیز راندن وسریع عمل کرد ... گزارش
0 | 0
خایه مورچه شدن٠٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨خایه مورچه شدن= کنایه از تنگ وتار شدن فضا و مجال جولان نیافتن است به اعتبار اینکه تخم مورچه کوچک و نا چیز است . مثال بینی از اژدها دلان، صف زدگان چو ... گزارش
0 | 0
ستای٠٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨ستای ( ستاینده ) علاوه براینکه صفت فاعلی مرکب مرخم است در ترکیباتی نظیر:کعبه ستای، شاه ستای، دین ستای وغیره می تواند به معنای آهنگ و نوا و آواز نیز ب ... گزارش
0 | 0
هفت هشت٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩هفت هشت= علاوه بر معانی متفاوت از قبیل خصومت و جدال در گفتار و مقدار تقریبی عدد اشاره به هفت طبقه زمین و هشت طبقه آسمان طبق باور قدماست ( در کل به مع ... گزارش
0 | 0
رنت١٥:٢٨ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢رنّت = خواری وذلیلی و ناتوانی روزگار از حسرت وضجرت و رنّت و گریه او می خندید ( جهانگشای جوینی )گزارش
0 | 0
قینات٠١:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٢قَینات = نوازندگان ، خوانندگان آواز و قَینات وخُنیاگران وسُقاة به ترتیب ایستاده ( جهانگشای جوینی )گزارش
0 | 0
غنجان٠١:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/٠٣غنجان = این واژه که بصورت غنجیان نیز آمده شاید فنجان جمع کلمه فنج ( نوعی پرنده زینتی کوچک ) با نشانه ( ان ) جمع باشد. یا به شیوه مجاز استعاره از غنچه ... گزارش
2 | 1
عقاب٠٢:١٤ - ١٣٩٩/٠١/٠١عِقاب =علاوه برمعنی عقوبت ومجازات که درلغت نامه ها ثبت است به معنی پرده ومانع نیز می تواند باشد مثال: روز دیگر که عُقاب جمشید افلاک را سر ازپس عِقاب ... گزارش
7 | 1
اصحاب جوارح٠٠:٢١ - ١٣٩٨/١٢/٢٩اصحاب جوارح: با توجه به اینکه جوارح جمع جارحه و به معنی اعضا آمده است می توان برای این ترکیب معنی کنایی شجاع و دلاور و رشید را در نظر گرفت . مثال: و ... گزارش
0 | 0
جلابل١٦:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/٢١جلابل = می تواند به معنی امور مهم وکارهای سخت وپرمشقت باشد. ضمناً این کلمه شاید ارتباطی با کلمه جَبَل ( کوه ) داشته باشد واز آنجا که کوه درنظرها عظیم ... گزارش
2 | 0
سریات٠٣:٢١ - ١٣٩٨/١٢/١٨سُرّیّات = جمع سُرّیه به معنی زنان واهل حرم وبا خواتین وسُرّیّات ومأکولات ومشروبات روان شوند . . . . ( جهانگشای جوینی )گزارش
2 | 0
تیفظ٠٢:٣٥ - ١٣٩٨/١٢/١٨تیفظ= ارجحیت - برتری - قدرت حق تعالی چون چنگیز خان را به عقل وهوشمندی از اقران او ممتاز گردانیده بودوبتیفظ وتسلط از ملوک جهان سرافراز. . . . . . . ( ... گزارش
2 | 0
روایع١٦:٠١ - ١٣٩٨/١٢/١٠روایع= صورتی دیگر از روائع به معنی زیباییها می باشد پروردگاری که باختلاف لغات وصفات، شکر روایع بدایع صنایع او مقصود است تاریخ جهانگشای جوینیگزارش
2 | 0
بین الرخان١٦:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧رخ : علاوه برمعانی چهره ورخسار در شطرنج به مهره ( قلعه ) رخ گفته می شود ولذا بین الرخان در ظاهر می تواند به معنی چهره به چهره و رو در رو باشد ولی با ... گزارش
2 | 0
مرسله٠٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٥/٣١مرسله مضاف برمعانی ذکرشده از قبیل ارسال شده وغیره می تواند به معنی ( گردنبند و رشته ای از مرواریدو آویزه های گرانقیمت ) باشد رشته دلها که دراین گوهر ... گزارش
2 | 0
سلعه١٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨سلعه =خارش شدید زیرپوست که هرچه بخاری بیشتر احساس عذاب می کنی دردهایی که مرا خرده خرده مانند خوره یا سلعه گوشه این اطاق خورده استگزارش
14 | 1
چومار١٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦با توجه به بیت زیر از مثنوی مولوی ( چومار ) می تواند به معنی ( چوب مطلوب وتزئینی ) ویا ( شخص دلپسند ونافع ) باشد آن یکی در چشم تو باشد چومار هم وی ان ... گزارش
2 | 0
تکین١٢:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٢٩پسوند تکین در اسم هایی مانند البتکین، سبکتکین و. . . ترکی وپسوند شباهت به معنی مانند استگزارش
9 | 1
ترمزاج٢٢:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٦ترمزاج= علاوه برمعنای تندرست و مزاج سالم که در لغتنامه ها آمده می تواندبه معنی ( کسی که نیروی مردی ندارد ) نیز باشد تر مزاجی ، مگرد درسقلاب خشک مغزی ... گزارش
2 | 0
خشک مزاج٢٢:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/١٥خشک مزاج =می تواند به معنی ( خسیس ، فرومایه ) باشد هم خودخورندخویشتن از خشم من ازآنکه بوالواسعان خشک مزا جان تر منند سنایی گزارش
2 | 0
مج١٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩مج = بایستی به معنی مواد اولیه مثلا چیزی شبیه سیمان امروزی باشد که در ساخت وساز بکار می رفته باشد زسنگ و زمج بود بنیاد کار چنین خواهد آنکودهد دادکارگزارش
12 | 0
روی و سندان١٩:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١روی سندان کردن = کنایه از خشم آوردن و انتخاب خشم و تندی بجای ملایمت ونرمی است بفرمود تا روی سندان کنند بداننده بر کاخ زندان کنندگزارش
5 | 0
مشت وسندان١٩:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١مشت وسندان= استعمال این دو درکنار هم به معنی کار بیهوده وبی حاصل انجام دادن است مثل اینکه بگوئیم ( پند دادن تو بسان مشت به سندان کوبیدن است )گزارش
5 | 1
لوندی١٦:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠لندی = با ضم لام می تواند به معنی ولخرجی و هرزگی باشد همان نیک مردان که تندی کنند وگر تنگدستان که لندی کنند گزارش
2 | 1
مای١٧:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٩مای و مرغ = همان ماهی و مرغ است که استعمال آندو درکنار هم می تواند کنایه از گرد آوردن زاد وتوشه فراوان باشد سپاه انجمن کرد با مای و مرغ سیه گشت خورش ... گزارش
2 | 2
ابخره٢٢:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٦ابخره = مه غلیظ ، ذرات معلق جهان در نظرش بسان ابخره ای جلوه نمودگزارش
2 | 0
ازده١٥:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/١٦آزده= آژده ، زدوده شده ، صیقل یافته بباژ اندر آمد به آتشکده نهادند گاهی به زر آز ده گزارش
2 | 0
جهیز١٥:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٥جهیز = دهن به دهن شدن ، برسر زبانها افتادن یکی ننگ باشد که تا رستخیز شود در میان بزرگان جهیزگزارش
5 | 0
دست بردن١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٣دست بردن = کنایه از بهره نیک بردن ، پاداش نیک یافتن همه دست پاکی و نیکی برییم جهان را بکر دار بد نسپرییمگزارش
5 | 0
بر خر بودن٠٠:٣٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٢بر خر بودن = کنایه از کهتر ، حقیر و ناچیز بودن سواری تو و ماهمه بر خریم هم از خروران در هنر کمتریم گزارش
2 | 0
از ان١١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٠آزان = می تواند تلفظی درگیر از آسان یا آسودن باشد بگفت این و چادر بسر درکشید تن آزانی و خوابر ا برگزیدگزارش
5 | 0
اژدن١٨:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩آلودن ، آمیختن زبان را نگه دار باید بدن نباید روان را به ز هر آژدنگزارش
5 | 0
خومکار١٨:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩خو مکار =بهره، نصیب ، خوشی همان مردم سفله را دوست دار نیابد بباغ اندرون خومکارگزارش
7 | 0
اثیر١٤:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤آثیر با مصوت بلند آ در فرهنگ لغات یافت نشد پیشنهاد من _ نوعی گیاه یاعلف که از آن برای پوشاندن شرمگاه استفاده می شده سراسر همه دشت نخجیر بود گیا خورد ... گزارش
9 | 0