جلال قاسمی

جلال قاسمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



niche١٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٦تک مخاطبهگزارش
5 | 0
space١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٤حوزهگزارش
5 | 0
episode٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٣فصل، سریگزارش
12 | 1
raise money٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٣درآمدزاییگزارش
9 | 0
original content٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٢محتوایی که هرگز به صورت آنلاین منتشر نشده استگزارش
2 | 0
firepower٢٠:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٢میزان موجودی یک چیز مهم ( به عنوان مثال موجودی مالی )گزارش
2 | 1
pour in٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٢سرازیر شدنگزارش
12 | 0
iteration١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢١چرخه واحد توسعه نرم افزارگزارش
5 | 0
hit٠١:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢١رسیدن ( به یک حد مشخص )گزارش
12 | 1
reckoning٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٠رسیدگی به حسابگزارش
2 | 0
take to the road٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٠به جاده زدنگزارش
5 | 0
skirt around١٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٠دور زدنگزارش
2 | 0
high class problem١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٠مسأله شیک ( مسأله ای که در حاضر اولویت ندارد و پس از حل مسائل اولیه به آن می رسیم )گزارش
5 | 0
commission١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٢٠کارمزدگزارش
12 | 0
marketplace١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨بستر داد و ستد ( مارکت پلیس بستری است که امکان خرید کاربر را از چندین تامین کننده متفاوت بوجود می آورد. در واقع اداره کننده یک مارکت پلیس نیازی به مو ... گزارش
21 | 0
dynamics١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/١٨تعاملاتگزارش
28 | 0
networking٢٣:١٦ - ١٤٠٠/٠١/١٧شبکه سازی تجاری ( برقراری ارتباط با افراد بانفوذ، توانمند، ارزشمند و باکیفیت در یک زمینه مشخص، به منظور به اشتراک گذاشتن اطلاعات، پشتیبانی یکدیگر، . ... گزارش
9 | 1
account١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/١٣حساب کاربریگزارش
9 | 0
zap١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣زاپ یا ریش ریش یا پارگی ( در شلوار جین )گزارش
2 | 0
beachhead١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨پایگاه ( موقعیتی که شرکت به آن دست یافته و امیدوار است که در آینده این موقعیت را تقویت کند )گزارش
7 | 0
president٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٧رئیس جمهور، مدیر عاملگزارش
7 | 1
set off٢١:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٢٢set something off: جلوه دادن به چیزی ( با استفاده از لباس، رنگ، تزئین، . . . ) ، جذاب کردن چیزیگزارش
12 | 1
complexion٢١:٣٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٢رنگ و ظاهر طبیعی پوستگزارش
5 | 0
range١٣:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٢برند، خط محصولگزارش
2 | 0
catch eye١٥:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٢١توجه دیگران را به چیزی جلب کردنگزارش
9 | 0
sweep up١٥:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٢١جمع کردن موها، کنار زدن موها از روی صورتگزارش
0 | 0
racegoer٢٢:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/١٩تماشاگر همیشگی مسابقات سوارکاریگزارش
0 | 0
slim down٢٢:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/١٩تنگ شدن ( در مورد لباس )گزارش
0 | 0
miss١٨:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/١٩دختر شایستهگزارش
5 | 1
flare out٠٠:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/١٩گشاد شدن لباس از یک نقطه خاص به بعدگزارش
7 | 0
lilac٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧رنگ یاسیگزارش
7 | 0
fussy٢٣:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/١٦پر زرق و برقگزارش
2 | 1
high necked٢٣:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٦لباس یقه اسکیگزارش
2 | 0
silhouette٢٣:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/١٦الگو ( در خیاطی )گزارش
9 | 0
frivolous٢٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٦نافرجامگزارش
0 | 0
custom١٩:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٦مشتری دائمیگزارش
2 | 1
wrap٢١:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٩شال زنانهگزارش
2 | 0
in place٠٦:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤جاری کردنگزارش
2 | 0
against٢٣:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣در مقایسه باگزارش
2 | 1
across٢٠:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٢٢فراتر ازگزارش
0 | 1
service٢٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٩مراسم، تشریفاتگزارش
9 | 1
fuel١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٩تشدید کردن، شعله ور کردنگزارش
14 | 0
general١٧:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٩امیر ( در ارتش ) ، سردار ( در سپاه )گزارش
7 | 0
accommodate٢٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩خوراندن ( چیزی در چیز دیگر ) به عنوان مثال: to accommodate modifications in the environment of the software systemگزارش
7 | 0
abstract٢٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨دوری جستنگزارش
5 | 2
restructure١٩:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨سازماندهی مجددگزارش
2 | 0
bound٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٩( اسم مفعول bind ) مجلد به . . . ، دارای پوشش . . .گزارش
5 | 0
comprise٢٢:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٩تشکیل دادنگزارش
9 | 0
house٢١:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٩خاندان سلطنتیگزارش
5 | 1
obscure٢٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٨پنهان کردنگزارش
2 | 0