هیمن حسین دوست

هیمن حسین دوست

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



acquiescent٠١:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٠٧عدم مخالفتگزارش
0 | 0
acquiesce٠١:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٧پذیرفتنگزارش
5 | 0
acme١٧:١١ - ١٣٩٩/٠١/٠٤ارتقای آگاهیگزارش
0 | 1
acid١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٠٤درشیمی به معنی اسید ، هنگام برخورد بادیگران به معنی بداخلاقی می باشد.گزارش
7 | 1
achievement١٦:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٤دستاوردیک کار بزرگگزارش
5 | 1
achieve١٦:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٤رسیدن به هدف، رسیدن به آرزو، رسیدن به نتیجه دلخواهگزارش
9 | 1
back١٦:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٤درپس زمینه هر چیزی بک تلقی داده میشود باتوجه به آن معنی خاص ایجاد میکند.گزارش
7 | 3
acerb٠٠:٤١ - ١٣٩٨/١٢/٢٩ترش، تندگزارش
2 | 0
accumulative٢١:٠٦ - ١٣٩٨/١٢/٢٨جمع شده، متراکمگزارش
7 | 0
accumulation٢٠:٥٦ - ١٣٩٨/١٢/٢٨گرد آوریگزارش
5 | 1
accumulate١٣:١٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٨انباشته شدن پشت سرهم پرکردن روی هم پرکردنگزارش
23 | 0
accrue١٢:٤١ - ١٣٩٨/١٢/٢٨benefits accruing from مزایای جمع آوری ازگزارش
0 | 1
accrue١٢:٣٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٨افزایش یافتن جمع شدنگزارش
14 | 0
accretion١٢:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٨نمای طبیعیگزارش
0 | 1
accretion١٢:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٨اثرات طبیعی، افزایشی، یکپارچگی،گزارش
0 | 0
accreditation١٢:١٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٨اعتبار نامهگزارش
2 | 0
accredit٢٠:٠٣ - ١٣٩٨/١٢/٢٦اعطا کردن مدرکگزارش
2 | 0
accouterments٢١:١٢ - ١٣٩٨/١٢/٢٥تجهیزات نظامیگزارش
0 | 0
accouterment٢١:٠٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٥تجهیزات نظامیگزارش
0 | 0
account٢٠:٤٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٥take no account of اعتنا نکردن بهگزارش
5 | 0
accordion١٨:٠٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٥نوعی ساز است به طور مخصوصی کار می کند وزیر شاخه های جداگانه ای دارد.گزارش
2 | 3
accordingly١٨:٠١ - ١٣٩٨/١٢/٢٥برخوردمتقابل با انجام شدهگزارش
5 | 1
accordingly١٧:٥٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٥باهمین دلیل، برطبق همین دلیلگزارش
5 | 1
according١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١٢/٢٥بنابر، به قولگزارش
5 | 1
accord١٧:٤٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٥دادن، تبدیل شدن، باب میل پیش رفتن،گزارش
2 | 0
accomplished١٧:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/٢٥به اتمام رساندهگزارش
7 | 0
accomplished١٧:٠١ - ١٣٩٨/١٢/٢٥تجربه ی قبلی ازپیش با کاری آشنا شده داشتن مهارت انجام شدهگزارش
7 | 0
accomplice١٦:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٥دو یا چند کس در جرمی شرکت کردنگزارش
5 | 1
accommodating١٦:٢٦ - ١٣٩٨/١٢/٢٥ملایمگزارش
2 | 1
accomodating١٦:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/٢٥خوش برخوردگزارش
12 | 1
acclamation١٦:٠٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٥آفرین گفتنگزارش
2 | 0
accidentally١٥:٥٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٥غیر قابل پیش بینیگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



able bodied٠٠:٣٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٣
• The remaining able-bodied men went on to fight.
مردان سالم باقیمانده به جنگ ادامه دادند
5 | 0