حیدری

حیدری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



old age٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦کهولت سنگزارش
2 | 0
corps١١:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨1 - corps: با تلفظ "کُر" یعنی: سپاه 2 - corpse: با تلفظ "کُرپس" یعنی: جسدگزارش
60 | 1
overstaffed٢١:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٢٤این واژه صفت است: یعنی: دارای پرسنل مازاد دارای نیروی کار مازاد دارای کارگر مازادگزارش
5 | 0
scrap١٦:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١١این از اون واژه هایست که انگلیسی زبانها تا تونستند معنی بارش کردند، معلوم نیست چرا زحمت ساخت واژه جدید رو به خودشون ندادن!!!! با این حال توی این ویژگ ... گزارش
64 | 0
scan١٢:٤٢ - ١٣٩٩/١١/١١دو معنی متضاد: 1 - اگر درباره نوشته بیاید: یعنی مرور کردن، به صورت سطحی و سریع خواندن 2 - اگر درباره مکان یا افراد یا چیزی بیاید: یعنی بدقت بررسی کر ... گزارش
41 | 0
solitary١١:٤٧ - ١٣٩٩/١١/١١1 - منزوی 2 - انفرادی 3 - تک و تنهاگزارش
14 | 0
radical١٠:٤٤ - ١٣٩٩/١١/١١1 - ریشه 2 - ریشه ای 3 - خواهان تغییرات ریشه ایگزارش
9 | 0
mythology٠٩:١٦ - ١٣٩٩/١١/١١خیر جناب میثم "mythology" سخت در اشتباهید، هم به معنی اسطوره است و هم به معنی مطالعه اساطیر و اسطوره شناسی است، از سایتی معتبر https://www. vocabular ... گزارش
71 | 1
liable٠٨:٣٩ - ١٣٩٩/١١/١١من نمی فهمم "قابل اتکا" و "قابل اطمینان" رو دوستان از کجا آوردن؟ و چرا تعداد زیادی لایک کردن؟ در هیچ دیکشنری همچین معادلی ذکر نشده این واژه دوتا معن ... گزارش
51 | 2
cumulative١٠:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٠هیچ کلمه معادلی برای این واژه در فارسی وجود ندارد: 1 - فعل cumulate : به تدریج انباشتن 2 - صفت cumulative: به تدریج انباشته شوندهگزارش
25 | 1
terrain٢٢:٠٣ - ١٣٩٩/١١/٠٩وقتی می خواهند یک صفت به زمین نسبت بدهند از واژه ( Terrain ) استفاده می کنند: 1 - زمین ناهموار: rugged terrain = rugged land 2 - زمین بیابانی: deser ... گزارش
34 | 1
thrive١٨:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٠٩1 - رشد کردن . Today his company continues to thrive امروز شرکت او به رشد خود ادامه می دهد. . Lavender thrives in poor soil اسطوخودوس در خاک ضعیف ر ... گزارش
21 | 0
awkward٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/١١/٠٤درباره انسان: معذب درباره رفتار انسان: دست و پا چلفتی، بی دست و پا درباره شرایط: معذب کننده، ضایع درباره وسایل: بدقلقگزارش
69 | 0
debris٠١:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣1 - آوار 2 - بقیای یک جسم خرد شدهگزارش
12 | 1
conceive٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/١١/٠٣1 - تصور کردن 2 - در سر داشتن 3 - آبستن شدنگزارش
18 | 1
face٢٠:٠١ - ١٣٩٩/١١/٠٢اسم: صورت، وجه فعل: مواجه شدنگزارش
9 | 1
lightning١١:٥٥ - ١٣٩٩/١١/٠١معنی آذرخش می دهد نه رعد، چون رعد به صدای پس از آذرخش گفته می شودگزارش
12 | 1
emulate١٥:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٩تقلید و الگو برداری کردنگزارش
28 | 0
frivolous١٤:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٩1 - کار بیهوده و احمقانه. 2 - آدمی که دنبال کارهای بیهوده و احمقانه می رود. 3 - پرونده قضایی و یا شکایتی که بیهوده به جریان افتاده و سر انجامی ندار ... گزارش
25 | 1
malign١١:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٩1 - زیانبار، مخرب 2 - بطرز غیرمنصفانه مورد نقد قرار دادنگزارش
9 | 1
much maligned٠١:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٩مورد انتقاد ناعادلانه قرار گرفتهگزارش
14 | 0
vexatious٢١:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٨1 - آزار دهنده 2 - در حوزه حقوقی به دعاوی اطلاق می شود که شانس موفقیت کمی در دادگاه دارد اما به جریان انداختن آن می تواند موجب آزار و دردسر برای متشا ... گزارش
9 | 0
edifice١٨:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢٨1 - عمارت بزرگ و باشکوه 2 - بنای فکری، بنای اعتقادیگزارش
23 | 0
precarious١٤:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٨متزلزلگزارش
14 | 0
iconoclast١٣:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٨سنت شکنگزارش
5 | 0
hubris١١:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٨اعتماد بنفس کاذبگزارش
5 | 0
penance١٠:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٨1 - توبه مثال 1: . They are doing penance for their sins آنها در حال انجام توبه برای گناهان خود هستند. مثال 2: . Edwin did public penance, appeari ... گزارش
9 | 0
converse١٤:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - فعل: گفتگو کردن 2 - اسم: برعکسگزارش
23 | 0
rudimentary١٣:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٧ابتداییگزارش
25 | 0
showcase١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - ویترین 2 - به نمایش گذاشتنگزارش
28 | 0
unbiased١١:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - بی طرف 2 - بیطرفانهگزارش
5 | 0
disdain١١:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - اسم: تحقیر 2 - فعل: حقیر شمردن مثال: . Janet looked at him with disdain ژانت با تحقیر به او نگاه کرد. . He regards the political process with ... گزارش
9 | 0
somber٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - آدم: غمگین و جدی 2 - رنگ: تیره، تاریکگزارش
9 | 0
precedent٠٠:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٧1 - سابقه . There are several precedents for promoting people who don't have formal qualifications سوابق چندینی برای ارتقا افرادی که صلاحیت رسمی ندار ... گزارش
14 | 0
sanction١٣:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٦عجیب است که این واژه در جایگاه فعل و اسم می تواند دو معنی کاملا متضاد داشته باشد: 1 - در جایگاه فعل: مجوز دادن 2 - در جایگاه اسم: تحریمگزارش
48 | 1
profligate١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٦اسراف کارگزارش
2 | 0
nefarious٠٠:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٥غیراخلاقی، شرورانهگزارش
2 | 0
prominence٢٣:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٤از همین امروز به اسم بودن، صفت بودن، فعل بودن و قید بودن واژه ها دقت کنیم!!! این واژه اسم است و به معنای : اهمیت، شهرتگزارش
18 | 0
fruitless٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤بی نتیجهگزارش
0 | 0
conjecture٢٠:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٤حدس حدس زدنگزارش
5 | 0
repent١٣:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٤اظهار ندامت کردنگزارش
2 | 0
virtuosity١٣:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٤هنرمندیگزارش
2 | 0
routinely١٣:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤مرتباًگزارش
16 | 0
egregious٠٩:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤فاحش اشتباه فاحش اختلاف فاحش گزارش
2 | 0
thriving٠٩:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤if you can hardly bake enough to keep up with your customers' orders, You have a thriving cupcake business.گزارش
5 | 1
maladjusted١٥:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣ناسازگار با اجتماعگزارش
9 | 0
inscribe١٤:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٣1 - حکاکی کردن 2 - بر صفحه اول کتاب و یا پشت عکس "تقدیم نامه" نوشتنگزارش
9 | 1
phlegmatic١٤:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٣خونسرد، بی تفاوتگزارش
2 | 0
panacea١١:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٣1 - درمان همه دردها 2 - حلال همه مشکلاتگزارش
7 | 0
pique١٠:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣1 - دلخوری، رنجش 2 - برانگیختن، تحریک کردنگزارش
12 | 0