رز طلایی

رز طلایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



significant٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤عالی یا فائقه Rule by a form of government in which the people, or some significant portion of them حکومت اداره می شود توسط یک ساختار حکومتی که در آن ... گزارش
0 | 0
house of lords٢٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤محل جایگاه سلطنتی در مجلس اعیان که نمایندگان مجلس عوام برای شنیدن سخنان ملکه در لژ کنار صحن آن حضور می یابند این مجلس به مجلس لردان معروف است.گزارش
2 | 0
house of commons٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤مجلس عوامگزارش
7 | 0
unicameral٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤تک مجلسی ( سیستمی که فقط دارای یک مجلس مقننه است )گزارش
0 | 0
bicameral٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤دو مجلسیگزارش
0 | 0
unitary system٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤سیستم حکومتی متمرکزگزارش
0 | 0
judicial decisions jurisprudence case law precedent٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤رویه قضائیگزارش
0 | 0
acts of parliament٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قوانین مصوب پارلمانگزارش
0 | 0
oath of office٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤سوگند در مقام اجرایی مثل سوگند ریاست جمهوریگزارش
0 | 0
heir٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤در حقوق اساسی جانشین پادشاه ودر حقوق مدنی وارث معنی می شود. گزارش
9 | 0
vote of confidence٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤رای اعتمادگزارش
0 | 0
royalty٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤در حقوق اساسی: خانواده سلطنتی در حقوق تجارت: حق امتیاز گزارش
5 | 0
inauguration٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤تحلیف ریاست جمهوریگزارش
12 | 0
franchise٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤در حقوق تجارت لیسانس یا مجوز که تولید کننده به یک تاجر اهدا میکند در حقوق اساسی به معنی حق رای می باشدگزارش
5 | 0
impeachment٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤استیضاحگزارش
5 | 0
ballot٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤برگه رایگزارش
7 | 0
veto٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤حق وتو در شورای امنیتگزارش
0 | 0
canon law٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤حقوق مذهبیگزارش
0 | 1
public law٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤حقوق عمومیگزارش
0 | 0
legal rule٢٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قاعده حقوقیگزارش
0 | 0
rule of law٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤حاکمیت قانون ) قانون حاکم بر اعمال افرادگزارش
0 | 0
rule by law٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤حکومت کردن به وسیله قانون ) قانون توجیح اعمال خودسرانه خواهد بودگزارش
0 | 0
residual powers٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قدرتی که در قانون اساسی صریحا ذکر نشدهگزارش
0 | 0
enumerated powers٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قدرت تصریح شده در قانون اساسی ) مانند اختیارات قوه مجریهگزارش
0 | 0
legislative٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قوه مقننهگزارش
0 | 0
judiciary٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤قوه قضائیهگزارش
0 | 0
government٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤دولت یا حکومت به طورمثال: . A common simplified definition of a republic is a government where the head of state is not a monarch یک تعریف ساده متدا ... گزارش
2 | 0
separation of powers٢١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤تفکیک قواگزارش
2 | 0
لاحق٢٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٧لاحــِق در حقوق به معنای آن است که بعد از چیزی بیاید و به آن محلق شود به طور مثال زمانی که قانونی پس از قانون سابق در خصوص یک موضوع حقوقی وضع می شود ... گزارش
12 | 0
قاچاق کالا١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣به هرگونه واردات و صادرات کالا که از سوی دولت ممنوع شده باشد قاچاق کالا گفته می شود. برای مجازات قاچاق کالا باید به مفاد قانونی قانون مبارزه با قاچا ... گزارش
0 | 0
مقبوض به عقد فاسد٠٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨مطابق ماده 366 قانون مدنی مالی که به واسطه عقد فاسد و بیع فاسد در تصرف فردی درآید مقبوض به عقد فاسد می باشد. مثال بارز در این مورد معامله فضولی است.گزارش
0 | 0
sensitive١٤:٥٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧حساس، نفوذ پذیرگزارش
9 | 0
perspective١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧منظره، دیدگاه، دورنما، نگرشگزارش
7 | 1
proud١٤:٥٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧مغرور، سرافراز، متکبر، خودشیفتهگزارش
9 | 0
outgoing١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧خوش مشرب، فرداجتماعی، خوش خُــلقگزارش
7 | 1
couples١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥دوتایی، جفتی، زوج هاگزارش
16 | 1
license١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥مجوز، گواهینامه، پروانه ، اجازه صادرکردنگزارش
7 | 0
marry١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥ازدواج کردن، به عقدنکاح درآوردن، عروسی کردن، شوهردادن گزارش
7 | 0
joked١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥شوخی کردن The girl joked with her friend آن دختربادوستش شوخی کرد or Many have joked about the idea that people who want to have kids should be licens ... گزارش
0 | 0
licensed١٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥دارای مجوز، مجاز ، دارای گواهینامه forexample:a licensed taxi operator یک تاکسی مجوزدارگزارش
5 | 0
based١٧:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢١براساس، طبق، مبنیگزارش
14 | 1
best١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢١صفت ها:بهترین ، بزرگترین ، نیکوترین، بهتروجه، بهترین کار، خوب ترین ، شایسته ترین، اعلاء نوعی ازافعال:مثل سبقت گرفتن، برتری جستنگزارش
7 | 1
choose١٧:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢١انتخاب کردن، به نتیجه رسیدن ، جدا کردن، گزیدن ، خواستن ، برگزیدن، پسندیدنگزارش
5 | 1
past participle١٤:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢١شکل سوم فعل که اغلب باعلامت اختصاری pp نشان داده میشود for example: be= been or begin=begunگزارش
37 | 1
contest١٩:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٧موردبحث قرارگرفتن/مورداعتراض قرارگرفتن for example: As a soccer began to increase popularity it was contested as an loc recognized Olympic sport at t ... گزارش
9 | 1
july١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٧ژوئیه یا جولای ( July ) که31 روزه ومعادل آن به شمسی از 10 تیر تا 10مرداده ( هفتمین ماه میلادی )گزارش
21 | 1
travelling١١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٤دوره گـــَرد for example: travelling salesman به معنای فروشنده دوره گـــَردگزارش
12 | 1
even١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩حتی Revocation. An offer may be revoked at any time prior to acceptance, even where stated to be open for a certain period of time رجوع، یک ایجاب مم ... گزارش
16 | 1
offeror١٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩ایجاب دهنده ( حقوقی )گزارش
7 | 0
offeree١٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩ایجاب شونده ( حقوقی )گزارش
2 | 0