فاطیما ابراهیمی

فاطیما ابراهیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



male١٣:٥٨ - ١٣٩٩/١١/٢١Adjective of boys or men مذکر ، پسر یا مرد ، نرگزارش
9 | 0
land١٣:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢١Verb come down from the air نشستن هواپیما. . فرود اومدن هواپیما↙ کانون زبان ایرانگزارش
21 | 0
take off١٣:٥٥ - ١٣٩٩/١١/٢١Varb leave the ground and start flying بلند شدن هواپیما↖ کانون زبان ایرانگزارش
9 | 1
copilot١٣:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢١Nown A second pilot حلبان دوم ، کمک خلبان کانون زبان ایرانگزارش
9 | 1
abroad١٣:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٢١Adverb In or to another country خارج ، خارج از کشور، بیرون مرز He lives abroad. او در خارج کشور زندگی میکند کانون زبان ایرانگزارش
16 | 0
airline١٣:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢١Nown a company that proides flight fo people شرکت هواپیمایی. . شرکتیه ک پروازارو واسه مردم فراهم میکنه کانون زبان ایران گزارش
18 | 1
pilot١٣:٣٩ - ١٣٩٩/١١/٢١Nown . A person who flies an aircraft خلبان کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
female١٣:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢١Adjective of girls or women مونث ، دختر یا زن ، ماده A female bird:یک پرنده ماده کانون زبان ایرانگزارش
16 | 0
captain١٣:٢٧ - ١٣٩٩/١١/٢١Nown A person who controls a ship or an airplane کاپیتان ، ناخدا ، کسی ک کشتی یا هواپیما را کنترل میکند . کانون زبان ایرانگزارش
14 | 0
enormous١٤:٥٣ - ١٣٩٩/١١/١٩Adjective means very large or great خیلی بزرگ، عظیم الجثهگزارش
14 | 1
hiking١٤:٥٠ - ١٣٩٩/١١/١٩Nown hiking is a long walk in the mountains or the country کوهنوردی، پیاده روی طولانی روی کوه کانون زبان ایرانگزارش
14 | 1
jogging١٤:٤٦ - ١٣٩٩/١١/١٩Nown Means running slowly ارام راه رفتن کانون زبان ایرانگزارش
7 | 1
sightseeing١٤:٤١ - ١٣٩٩/١١/١٩Nown Sightseeing means visiting interesting places of a city بازدید ( از مکان های دیدنی شهر ) کانون زبان ایرانگزارش
16 | 1
soon١٤:٣٩ - ١٣٩٩/١١/١٩Adverb Soon means early or quickly فورا، سریع، زود: Write soon فورا بنویس کانون زبان ایرانگزارش
9 | 0
sandbox١٤:٣٦ - ١٣٩٩/١١/١٩Nown A hole or box in the garden with sand in it یه جعبه یا گودال ک توش شنه و برای بازی بچه هاس کانون زبان ایرانگزارش
9 | 0
funny١٤:٣٤ - ١٣٩٩/١١/١٩Adjective Things make you smile or laug خنده دار کانون زبان ایران گزارش
9 | 1
recess١٤:٣٢ - ١٣٩٩/١١/١٩Nown Recess is free time during the day at shool زنگ تفریح کانون زبان ایرانگزارش
12 | 0
move away١٤:٢٨ - ١٣٩٩/١١/١٩Verb Move away means stop living in one place and go to live in another مهاجرت کردن کانون زبان ایرانگزارش
7 | 1
miss١٤:٢٦ - ١٣٩٩/١١/١٩Verb when you miss someone you feel sad because that person is not with you anymore دلتنگ شدن کانون زبان ایرانگزارش
16 | 1
cut out١٥:٠٩ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) Cut a piece of paper or cloth into a shape برش دادن، جدا کردن در اثر بریدن: Cut out the heart کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
catch١٥:٠٦ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) stop or hold somthing that is moving چیزی را که حرکت می کند متوقف یا نگه دارید. گرفتن کانون زبان ایرانگزارش
5 | 1
peel١٥:٠١ - ١٣٩٩/١١/١٢( verb ) Take the skin off a fruit or vegetabl پوست کندن [میوه یا سبزیجات] کانون زبان ایرانگزارش
7 | 0
castle١٤:٥٩ - ١٣٩٩/١١/١٢( nown ) A large building with high walls and towers قصر، کاخ کانون زبان ایرانگزارش
7 | 1
bubble١٤:٥٧ - ١٣٩٩/١١/١٢( nown ) An empty ball of air or gas حباب کانون زبان ایرانگزارش
2 | 1
erase١٤:٥٥ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) Remove marks or writing پاک کردن کانون زبان ایرانگزارش
5 | 2
blow١٤:٥٢ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) Make or shape something by sending air out of mouth فوت کردن کانون زبان ایرانگزارش
5 | 1
pass out١٤:٤٩ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) give something to each one of a group of people پخش کردن کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
give up١٤:٤٥ - ١٣٩٩/١١/١٢( Verb ) stop trying تسلیم کردن، منصرف شدن ، دست برداشتن از کانون زبان ایرانگزارش
7 | 2
kindergarten١٤:٤٢ - ١٣٩٩/١١/١٢( nown ) A class for little children مهد کودک، محل نگهداری کودک کانون زبان ایرانگزارش
9 | 1
club١٥:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٠٧( nown ) A place of information that helps you solve a problem or find and answer انجمن، کانون کانون زبان ایرانگزارش
7 | 0
conductor١٥:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( nown ) A canductor is a person who stands in front of an orchestra and directs musican رهبر ارکستر کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
grade١٥:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( nown ) One of the levels in the school is called a grade. مقطع , پایه تحصیلی کانون زبان ایران گزارش
7 | 1
elementary١٥:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( adjective ) elementary means at the beginning level ابتدایی کانون زبان ایرانگزارش
7 | 1
chorus١٥:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( nown ) A chorus is a large group of people singing together هم سرایان, نواختن موسیقی های مختلف توسط چن نفرگزارش
2 | 2
chorus١٥:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( nown ) A larg group of people who sing togethe هم سرایان، چن نفر باهم وسایل متفاوت موسیقی رو مینوازند کانون زبان ایرانگزارش
7 | 2
performance١٥:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٣( nown ) Singing, acting, or dancing in front of people is called performanc اجراگزارش
9 | 0
blowing١٥:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢١فوت کردن playing the flute by blowing نواختن فلوت با دمیدن فلوت زدن با فوت کردنگزارش
2 | 0
hitting١٥:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١ضربه وارد کردن ضربه زدن مثل Hitting drum ضربه زدن به طبل هاگزارش
2 | 1
recorder١٤:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) A musical instrument like a flut یه نوع فلوت کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
cello١٤:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) a musical instrument like a large violi ویالون بزرگ کانون زبان ایرانگزارش
25 | 1
harp١٤:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) large musical instrument with many strings from top to botto ساز چنگ، از همونا که تو داستان لوبیا سحر امیز بود و جک اونو دزدید😆 کانون زبا ... گزارش
44 | 1
xylophone١٤:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) a row of wooden or metal bars of different length سنتور چوبی، یه چیز به شکل پیانو که بهش ضربه میزنن و صدا تولید میکنه به شکل همون اسباب باز ... گزارش
9 | 1
drum١٤:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٦( Nown ) A hollow musical instrument with plastic or skin stretched across it round fram طبل کانون زبان ایرانگزارش
14 | 0
cymbals١٤:٤١ - ١٣٩٩/١٠/١٦( Nown ) A pair of round metal plates that made a loud ringing sound. سنج ها، یه وسیله موسیقیه به شکل در قابله س😅 کانون زبان ایرانگزارش
16 | 1
cymbals١٤:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) large brass musical instrumen سنج ها، یه ابزار موسیقیه به شکل در قابلمه😅 کانون زبان ایرانگزارش
18 | 1
tuba١٤:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/١٦( nown ) large brass musical instrument شیپور بزرگ کانون زبان ایرانگزارش
32 | 1
concert١٤:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/١٦( Nown ) a performance of musi کنسرت، اجرای موسیقی کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
lift١٤:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٦( Verb ) Hold up ; Move up بالا بردن ، بلند کردن کانون زبان ایرانگزارش
12 | 1
bass١٤:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٦( Nown ) The largest of the violin famil یه ویالون بزرگ کانون زبان ایرانگزارش
25 | 1
alarm١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣( Nown ) The feeling that you have when somethings happens that you do not expect اژیر - زنگ خطر - هشدارگزارش
5 | 1