برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فاطیما ابراهیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Nown
تو کتاب ریچ تری یونیت فور اینگلیش بوک سیکس:
تابلو
چون لغتش Paint the sign هست و تو تصویر دختریه که داره اسم مزرعه و رو یه تابلو مینویسه
١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

2 Adjective
of boys or men
مذکر ،پسر یا مرد ،نر
١٣٩٩/١١/٢١
|

3 Verb
come down from the air
نشستن هواپیما..فرود اومدن هواپیما↙
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

4 Varb
leave the ground and start flying
بلند شدن هواپیما↖
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

5 Nown
A second pilot
حلبان دوم ، کمک خلبان
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

6 Adverb
In or to another country
خارج ،خارج از کشور،بیرون مرز
He lives abroad.او در خارج کشور زندگی میکند
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

7 Nown
a company that proides flight fo people
شرکت هواپیمایی..شرکتیه ک پروازارو واسه مردم فراهم میکنه
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

8 Nown
.A person who flies an aircraft
خلبان
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

9 Adjective
of girls or women
مونث ، دختر یا زن ، ماده
A female bird:یک پرنده ماده
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

10 Nown
A person who controls a ship or an airplane
کاپیتان ،ناخدا ،کسی ک کشتی یا هواپیما را کنترل میکند .
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٢١
|

11 Adjective

means very large or great
خیلی بزرگ،عظیم الجثه
١٣٩٩/١١/١٩
|

12 Nown
hiking is a long walk in the mountains or the country
کوهنوردی،پیاده روی طولانی روی کوه
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

13 Nown
Means running slowly
ارام راه رفتن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

14 Nown
Sightseeing means visiting interesting places of a city
بازدید (از مکان های دیدنی شهر)
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

15 Adverb
Soon means early or quickly
فورا،سریع،زود:
Write soon فورا بنویس
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

16 Nown
A hole or box in the garden with sand in it
یه جعبه یا گودال ک توش شنه و برای بازی بچه هاس
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

17 Adjective
Things make you smile or laug
خنده دار
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

18 Nown

Recess is free time during the day at shool
زنگ تفریح
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

19 Verb
Move away means stop living in one place and go to live in another
مهاجرت کردن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

20 Verb
when you miss someone you feel sad because that person is not with you anymore
دلتنگ شدن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٩
|

21 (Verb)
Cut a piece of paper or cloth into a shape
برش دادن، جدا کردن در اثر بریدن:
Cut out the heart
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

22 (Verb)
stop or hold somthing that is moving
چیزی را که حرکت می کند متوقف یا نگه دارید.
گرفتن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

23 (verb)
Take the skin off a fruit or vegetabl
پوست کندن [میوه یا سبزیجات]
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

24 (nown)
A large building with high walls and towers
قصر،کاخ
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

25 (nown)
An empty ball of air or gas
حباب
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

26 (Verb)
Remove marks or writing
پاک کردن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

27 (Verb)
Make or shape something by sending air out of mouth
فوت کردن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

28 (Verb)
give something to each one of a group of people
پخش کردن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

29 (Verb)
stop trying
تسلیم کردن، منصرف شدن ،دست برداشتن از
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

30 (nown)
A class for little children
مهد کودک،محل نگهداری کودک
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/١٢
|

31 (nown)
A place of information that helps you solve a problem or find and answer
انجمن،کانون
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١١/٠٧
|

32 (nown)
A canductor is a person who stands in front of an orchestra and directs musican
رهبر ارکستر
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

33 (nown)
One of the levels in the school is called a grade.
مقطع , پایه تحصیلی
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

34 (adjective)
elementary means at the beginning level
ابتدایی
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

35 (nown)
A chorus is a large group of people singing together
هم سرایان,نواختن موسیقی های مختلف توسط چن نفر
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

36 (nown)
A larg group of people who sing togethe
هم سرایان،چن نفر باهم وسایل متفاوت موسیقی رو مینوازند
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

37 (nown)
Singing, acting,or dancing in front of people is called performanc
اجرا
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

38 فوت کردن
playing the flute by blowing
نواختن فلوت با دمیدن
فلوت زدن با فوت کردن
١٣٩٩/١٠/٢١
|

39 ضربه وارد کردن ضربه زدن
مثل
Hitting drum
ضربه زدن به طبل ها
١٣٩٩/١٠/٢١
|

40 (nown)
A musical instrument like a flut
یه نوع فلوت
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

41 (nown)
a musical instrument like a large violi
ویالون بزرگ
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

42 (nown)
large musical instrument with many strings from top to botto
ساز چنگ،از همونا که تو داستان لوبیا سحر امیز بود و جک اونو دزدید😆
کانو ...
١٣٩٩/١٠/١٦
|

43 (nown)
a row of wooden or metal bars of different length
سنتور چوبی،یه چیز به شکل پیانو که بهش ضربه میزنن و صدا تولید میکنه به شکل همون اسباب ب ...
١٣٩٩/١٠/١٦
|

44 (Nown)
A hollow musical instrument with plastic or skin stretched across it round fram
طبل
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

45 (Nown)
A pair of round metal plates that made a loud ringing sound.
سنج ها،یه وسیله موسیقیه به شکل در قابله س😅
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

46 (nown)
large brass musical instrumen
سنج ها،یه ابزار موسیقیه به شکل در قابلمه😅
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

47 (nown)
large brass musical instrument
شیپور بزرگ
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

48 (Nown)
a performance of musi
کنسرت،اجرای موسیقی
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

49 (Verb)
Hold up ;Move up
بالا بردن ،بلند کردن
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|

50 (Nown)
The largest of the violin famil
یه ویالون بزرگ
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٠/١٦
|