برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد تقوی رفسنجانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 متناول بمعنای دربرگیرنده و فراگیر است. ١٣٩٩/١١/٢٨
|

2 خیرگی ها ١٣٩٩/١١/٢٧
|

3 حسر بمعنای خستگی و ناتوانی ١٣٩٩/١١/٢٧
|

4 ربودن ، خطف بصر یعنی ربودن برق از چشم ها ،خیره شدن. بمعنای استراق سمع هم بکار میرود.
یا من هو اختفی لفرط نوره یعنی خداوند از شدت ظهور مخفی است. ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

5 آنچه را که در ذهن می گذرد.هواجس افکار یعنی آنچه را به ذهن خطور می کند.ودنا فی اللطف فجاز هواجس الافکار خداوندا لطفت چنان نزدیک است که در فکرها خطور ... ١٣٩٩/١١/٢٧
|

6 پندارش ١٣٩٩/١١/١١
|

7 استفصال یعنی پرداختن به جزئیات و جدا کردن شقوق مختلف یک موضوع ١٣٩٩/١٠/١٠
|

8 تضایف بمعنی اضافه شدن یک نسبت به دو چیز که شرط بقای تناسب آنهاست.مثل اخوت (نسبت برادری بین دو نفر) ١٣٩٩/١٠/٠٧
|

9 کِفلْ بمعنی پادافره، سزا ،جزا ،عقوبت، کیفر ١٣٩٩/٠٩/٢٩
|

10 مَسرح بمعنی نمایشگاه محل نمایش
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

11 مهروب چیز غیر مطلوب و بی ارزش را گویند. ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

12 حان بمعنی دکان می فروش، میخانه ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

13 ظَلْم به فتح ظا و سکون لام بمعنی سفیدی دندان
فعَدْلُکَ عَن ظَلْمِ الحَبیب هُوَ الظُّلم
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

14 زاهل بمعنی دور شونده
بواسطه تعشقات صوری و معنوی، از آن سرّ غافل و بواسطه تعلقات دینی و دنیوی از آن معنی زاهل.
(جامی)
١٣٩٩/٠٩/١٥
|

15 فدم بلید کند فهم را گویند. ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

16 فَیئ بمعنی سایه
ولوطَرَحوا فی فَیئ حائط کَرْمِها عَلیلاً و قد اشفی لفارقَهُ السَّقم
اگر بیماری در سایه دیوار رزی که از آن شراب میگی ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

17 مردّ بمعنی دور کننده
مردّ بلایا یعنی دور کننده بلاها
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

18 فلتات سخن های بی اختیار را گویند که بر زبان رانده می شود.
حقایق آثار آن بر صفحات وجوه اولیاء و فلتات السنه اصفیاء ظاهر گشت.
١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

19 دنان بمعنی خم های شراب جمع دن ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

20 مقار یعنی قرارگاه ها جمع مقر ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

21 خشاشه به بقیهء روح گویند.
و لم یبق منها الدهر غیر خشاشه
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

22 دایره وار گردیدن مثل حرکت ماه ١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

23 شق بمعنی کنار زدن
بر خود حجب حسن مقید زده شق
حیران شده در نور جمال مطلق جامی
پرده های زیبایی مقید را کنار زده و محو جمال مط ...
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

24 شوب یعنی آلودگی و آمیختگی
نفوس آنان از شوب شهوت پاک گردید.
١٣٩٩/٠٩/٠١
|

25 درنوردیدن
اختراق افلاک، اختراق هوا
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

26 هولناک ترسناک
مشاهدهٔ صورت هایله =دیدن چهره ترسناک
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

27 پذیرش مرتبه پست و نازل و سفلی
١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

28 پستی
خفض و رفع یعنی پستی و بلندی
١٣٩٩/٠٨/١١
|

29 بلندی
خفض و رفع یعنی پستی و بلندی
١٣٩٩/٠٨/١١
|

30 اطلاق
اطلاق ذات الهی را صرافت گویند.
١٣٩٩/٠٨/١١
|

31 اَجْل بمعنی برای
حدیث قدسی: یابن آدم خلقت الاشیاء کلها لاجلک و خلقتک لاجلی
ای فرزند آدم همه اشیا را برای تو و تورا برای خودم خلق کردم.
١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

32 آستین فشان
اظن لمیاء جرت فیک اردانا = گمان میکنم محبوبی گندمگون لب ، بر تو آستین افشان گذشته است.
١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

33 محبوب گندمگون لب ١٣٩٩/٠٨/٠٢
|