محمد تقوی رفسنجانی

محمد تقوی رفسنجانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



متناول٢٢:٠٣ - ١٣٩٩/١١/٢٨متناول بمعنای دربرگیرنده و فراگیر است.گزارش
2 | 0
خطایف٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/١١/٢٧خیرگی هاگزارش
0 | 0
حسر٠٧:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢٧حسر بمعنای خستگی و ناتوانیگزارش
0 | 0
خطف٠٦:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٢٧ربودن ، خطف بصر یعنی ربودن برق از چشم ها ، خیره شدن. بمعنای استراق سمع هم بکار میرود. یا من هو اختفی لفرط نوره یعنی خداوند از شدت ظهور مخفی است. گزارش
0 | 0
هواجس٠٥:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٢٧آنچه را که در ذهن می گذرد. هواجس افکار یعنی آنچه را به ذهن خطور می کند. ودنا فی اللطف فجاز هواجس الافکار خداوندا لطفت چنان نزدیک است که در فکرها خطور ... گزارش
0 | 0
پارادایم١٠:١٨ - ١٣٩٩/١١/١١پندارشگزارش
9 | 1
استفصال١٩:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/١٠استفصال یعنی پرداختن به جزئیات و جدا کردن شقوق مختلف یک موضوعگزارش
0 | 0
تضایف١٠:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٧تضایف بمعنی اضافه شدن یک نسبت به دو چیز که شرط بقای تناسب آنهاست. مثل اخوت ( نسبت برادری بین دو نفر )گزارش
2 | 0
کفل٢١:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩کِفلْ بمعنی پادافره، سزا ، جزا ، عقوبت، کیفرگزارش
2 | 0
مسرح٠٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢١مَسرح بمعنی نمایشگاه محل نمایش گزارش
0 | 0
مهروب٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٦مهروب چیز غیر مطلوب و بی ارزش را گویند.گزارش
2 | 0
حان١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٦حان بمعنی دکان می فروش، میخانهگزارش
2 | 0
ظلم١١:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٦ظَلْم به فتح ظا و سکون لام بمعنی سفیدی دندان فعَدْلُکَ عَن ظَلْمِ الحَبیب هُوَ الظُّلمگزارش
0 | 1
زاهل١٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٥زاهل بمعنی دور شونده بواسطه تعشقات صوری و معنوی، از آن سرّ غافل و بواسطه تعلقات دینی و دنیوی از آن معنی زاهل. ( جامی )گزارش
2 | 0
فدم٢٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٣فدم بلید کند فهم را گویند.گزارش
0 | 0
فیئ٢١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٠فَیئ بمعنی سایه ولوطَرَحوا فی فَیئ حائط کَرْمِها عَلیلاً و قد اشفی لفارقَهُ السَّقم اگر بیماری در سایه دیوار رزی که از آن شراب میگیرند قرار گیرد شفا ... گزارش
0 | 0
مرد٠٧:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٠مردّ بمعنی دور کننده مردّ بلایا یعنی دور کننده بلاهاگزارش
2 | 1
فلتات٢٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩فلتات سخن های بی اختیار را گویند که بر زبان رانده می شود. حقایق آثار آن بر صفحات وجوه اولیاء و فلتات السنه اصفیاء ظاهر گشت.گزارش
0 | 0
دنان٢٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩دنان بمعنی خم های شراب جمع دنگزارش
0 | 1
مقار٢٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩مقار یعنی قرارگاه ها جمع مقرگزارش
0 | 0
خشاشه٢٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨خشاشه به بقیهء روح گویند. و لم یبق منها الدهر غیر خشاشه گزارش
0 | 0
استدارت١٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣دایره وار گردیدن مثل حرکت ماهگزارش
0 | 0
شق٠٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢شق بمعنی کنار زدن بر خود حجب حسن مقید زده شق حیران شده در نور جمال مطلق جامی پرده های زیبایی مقید را کنار زده و محو جمال مطلق شده. . . .گزارش
0 | 1
شوب٢٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠١شوب یعنی آلودگی و آمیختگی نفوس آنان از شوب شهوت پاک گردید.گزارش
5 | 0
اختراق٢٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥درنوردیدن اختراق افلاک، اختراق هواگزارش
2 | 0
هایله٢٠:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥هولناک ترسناک مشاهدهٔ صورت هایله =دیدن چهره ترسناکگزارش
2 | 0
انسفال١٦:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢پذیرش مرتبه پست و نازل و سفلی گزارش
2 | 0
خفض١١:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١پستی خفض و رفع یعنی پستی و بلندیگزارش
2 | 0
رفع١١:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/١١بلندی خفض و رفع یعنی پستی و بلندیگزارش
2 | 1
صرافت٠٦:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/١١اطلاق اطلاق ذات الهی را صرافت گویند.گزارش
9 | 1
اجل٢٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢اَجْل بمعنی برای حدیث قدسی: یابن آدم خلقت الاشیاء کلها لاجلک و خلقتک لاجلی ای فرزند آدم همه اشیا را برای تو و تورا برای خودم خلق کردم.گزارش
5 | 1
اردان١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢آستین فشان اظن لمیاء جرت فیک اردانا = گمان میکنم محبوبی گندمگون لب ، بر تو آستین افشان گذشته است.گزارش
2 | 0
لمیاء١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٢محبوب گندمگون لبگزارش
2 | 0