فرزاد یوسف زاده

فرزاد یوسف زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



jawbone١٥:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٠فک زدن، مغز خوردن Congresswoman Weintrob jawboned local officials about their responsibilities toward the immigrant community.گزارش
2 | 1
gloss over١٦:٢٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٤لاپوشانی کردن They glossed over the problem, hoping that the customers wouldn't notice. ماست مالی کردن پرده پوشی کردنگزارش
113 | 1
textbook١٠:١٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٤نمونه بارز، آیینه تمام نما، الگوی کامل، مثال روشن، مثال:1 - It was a textbook example of how to deal with the problem. 2 - The advertising campaig ... گزارش
64 | 1
kinsmen٠٩:١٢ - ١٣٩٧/٠٤/١٣فامیل های نسبی، فامیل هم خون، فک و فامیل، خویشان و خوایشاوندان، اهل و عیالگزارش
14 | 0
obligatory١٤:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٩مرسوم آداب لاجرم ( شعر سید علی صالحی: دیگر از این همه سلام ضبط شده بر اداب لاجرم خسته ام بیا برویم ) ، به رسم ادب ( مثلاً سلام و علیکی که بین شما و ... گزارش
12 | 2
smoke and mirrors١١:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٩باد هوا، طبل توخالی مثال: The new budget isn't smoke and mirrors; it's an honest attempt to reduce the deficit.گزارش
25 | 1
sedentary١٥:٣٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧کاهل، تنبل، کون گشاد، کسی که بیشتر دوست دارد بنشیند تا سر پا بایستدگزارش
161 | 4
set great store by١٥:١٠ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦ارزش بالا قائل بودن برا کسی یا چیزی احترام ویژه قایل بودنگزارش
7 | 0
cut to the quick١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦به جان آوردن، به لب رساندن، عمیقا جریحه دار کردنگزارش
5 | 0
jabber١٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦سر هم کردنگزارش
7 | 1
jabber١٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦تف دادن ( چرت و پرت )گزارش
2 | 1
insubstantial٠٩:٣١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٤موهومی، اثیری، انتزاعیگزارش
5 | 1
spruce١١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣دستی به سر و رو کشیدن، آراستنگزارش
21 | 1
draw out١٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢کش دادن موضوعگزارش
12 | 1
cynical١٥:٠٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢١ساختارشکنانه، ساختارشکنی showing contempt for accepted standards of behaviour, esp of honesty or morality the politician betrayed his promises in a ... گزارش
32 | 2
romp١٨:٤٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠1 - شلتاق کردن، ورجه وورجه کردن، خرغلت زدن، 2 - ور رفتنگزارش
9 | 0
attempted١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠ناموفق ( مخصوصاً در مورد کارهای بد ) مثال: an attempted suicide unsuccessful - not successful; having failed or having an unfavorable outcome used ... گزارش
53 | 0
high flown١٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠گنده گوزانه، کلمات غلو آمیز به کار بردنگزارش
7 | 0
surging١٥:٢٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠آتشین، زبانه کشگزارش
23 | 0
surge١٥:٢٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠خیز برداشتنگزارش
71 | 1
surge١٥:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠زبانه کشیدن ( احساس ) ، شعله کشیدن ( احساس ) غلیان کردنگزارش
85 | 1
flared١٥:٠٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠( در مورد پره ها و سوراخ بینی ) گشاده، فراخ، پهن his head lifted fractionally, his nostrils flaringگزارش
28 | 1
noncommittal١٤:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠نامتعهد دارای موضع نامشخص The ambassador was typically noncommittal when asked whether further sanctions would be introducedگزارش
9 | 0
flatter١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠کیفور شدن، خوش خوشان شدن، لای ابرها رفتن ‘‘Don't flatter yourself! I wasn't doing it for your benefit!’’ گزارش
55 | 2
problem child١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠بچه دردسرآفرین، بچه شر و شور، سرتق، تخسگزارش
5 | 0
justification١١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠تزکیه نفس، رستگاری، انجام کار خیر برای آمرزش گناهان و پاک شدن Christian Theology the state or condition, necessary for salvation, of being blameless ... گزارش
16 | 1
martyr١١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠1 - آدم چس - ناله، ننه من غریبم باز، آدمی که مشکلاتش را اغراق شده تعریف کند مثال She offers to do extra work, then plays the martyr! ================ ... گزارش
48 | 2
giddiness١٠:٣٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠سبکسری، سرخوشیگزارش
9 | 0
turn the air blue٠٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠به فحش بستن هر چه از دهانش درآمد گفتگزارش
2 | 0
grace note٠٩:٤٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠چاشنی زدن به چیزی، پیاز داغش را زیاد کردنگزارش
7 | 0
edgy٠٨:٢٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠هیجانی، آسیمه، ناپایدار، زودافگارگزارش
28 | 1
volatile٠٨:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠( مزاج ) دمدمی، بوالهوس، متلون، متغیر، مودی ( moody ) ، ویری،گزارش
44 | 0
bubble٠٨:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠شاد و سرزنده حرف زدن، با انرژی و یک ریز حرف زدن، یک بند حرف زدن، در و مروارید ریختنگزارش
55 | 4
bubble٠٧:٤٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠غلیان داشتن، غلیان کردنگزارش
23 | 5
bubble٠٧:٤٧ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠لبریز شادی ( حباب وار براندازم از نشاط کلاه - - اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد==حافظ ) خرکیف، سرشار از احساسی مثبت مثال: she was bubbling over wit ... گزارش
83 | 2
titillate١٦:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٩به طور ملایم برانگیختن ( مثلا با استفاده از کلمات سکسی )گزارش
9 | 1
bubbly١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٩( شخص ) سرزنده، پرروحیه، بانشاطگزارش
154 | 0
take on١٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٩لی لی به لالا گذاشتن گزارش
41 | 5
take on١٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٩با احساسات شدید برخورد کردن احساسات به خرج دادن گزارش
55 | 2
take effect١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٣/١٩کارگر افتادن گزارش
18 | 1
promising١٥:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/١٩آینده دارگزارش
115 | 1
waxen١٥:٠٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٩( برای ئوست ) پریده رنگ و زردنبوگزارش
0 | 0
emaciate١٥:٠٥ - ١٣٩٧/٠٣/١٩تکیدهگزارش
0 | 0
seek out١٥:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٩گشتن و بالاخره یافتنگزارش
131 | 1
offset١٤:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٩موضوع فرعی، موضوع حاشیه ایگزارش
21 | 1
gambit١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٣/١٩- - نوعی شروع بازی شطرنج که بازیکن با سوزاندن چند مهره پیاده خود موقعیت های بهتر را در ادامه بازی برای خود ایجاد می کند - - - استراتژی ( ریختن ) ، م ... گزارش
44 | 0
outset١٤:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٩نقطه شروع، آغاز، روز اولگزارش
14 | 0
divert١١:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٩حواس کسی را پرت کردنگزارش
48 | 1
succumb١١:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/١٩وا دادنگزارش
18 | 1
unsullied١١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٩آویژه، پاک، خالص، بی نقص، کامل، دست نخوردهگزارش
12 | 0