فرهاد مولایی

فرهاد مولایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



move away from١٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٢دوری جستن ازگزارش
39 | 0
slides٠٠:٤٣ - ١٣٩٨/١٢/١٦سورتمهگزارش
5 | 1
get from١٣:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/١٤رسیدن از جاییگزارش
16 | 0
spare١٣:٠١ - ١٣٩٨/١٢/١٤Spare a few minutes = اختصاص دادن چند دقیقه وقتگزارش
28 | 1
something of٠٠:٥٤ - ١٣٩٨/١٢/١٤چیزی در حد، چیزی نزدیک بهگزارش
2 | 0
there needs١٣:٣٨ - ١٣٩٨/١٢/١٣نیاز استگزارش
2 | 0
banks١٥:٠٧ - ١٣٩٨/١٢/١٢مسیر رودخانه ساحل رودخانهگزارش
16 | 1
footbal pool٢٣:١٧ - ١٣٩٨/١٢/١١قمار در فوتبالگزارش
0 | 0
football pool٢١:٢٤ - ١٣٩٨/١١/٢٧قمار کردن در فوتبالگزارش
7 | 0
got hold١٧:١٧ - ١٣٩٨/١١/٢٧آگاه شدن ازگزارش
2 | 0
take turn١٤:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٢٧سر شیفت آمدن، شیفت را تحویل گرفتنگزارش
5 | 1
govern١٠:٠٥ - ١٣٩٨/١١/٢٧هدایت کردنگزارش
5 | 0
concern٠٩:٤٥ - ١٣٩٨/١١/٢٧توجه کردنگزارش
18 | 1
marton١٩:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٢٦بانو ، پرستارگزارش
0 | 0
encouragingly١٧:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٢٥با شوق دلگرم کنندهگزارش
2 | 0
sigh deeply١٥:٥٩ - ١٣٩٨/١١/٢٥آه کشیدن از ته دلگزارش
2 | 0
as arranged١٤:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٢٤طبق قرارگزارش
0 | 0
bridge٢١:٠١ - ١٣٩٨/١١/٢٣عرشه کشتی، اتاق فرماندهی ناو جنگیگزارش
28 | 1
audience١٩:٣٥ - ١٣٩٨/١١/٢٣تماشاچی، جایگاه تماشاچیان، حضار، مخاطب، شنوندگانگزارش
9 | 0
tearing١٢:٢٧ - ١٣٩٨/١١/٢٣شکافتنگزارش
14 | 0
inquiry١٢:٥٤ - ١٣٩٨/١١/٢٢مسئول رسیدگی Conference inqiry= مسئول رسیدگی کنفرانسگزارش
5 | 1
inquiries١٢:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٢٢مسئول رسیدگی Conference inquiries= مسئول رسیدگی کنفرانسگزارش
7 | 0
broken down٠٣:٠٧ - ١٣٩٨/١١/٢٢خراب شدهگزارش
7 | 0
get near١٦:٠٣ - ١٣٩٨/١١/٢٠نزدیک شدنگزارش
0 | 0
seize١٢:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٢٠در صخره نوردی به معنای محکم گرفتنگزارش
7 | 0
give blow١٥:٠٠ - ١٣٩٨/١١/١٨ضربه زدنگزارش
0 | 0
action١٤:٠١ - ١٣٩٨/١١/١٧اقامه دعوا ( در دادگاه )گزارش
9 | 1
arrangement١٣:٢٤ - ١٣٩٨/١١/١٧توافقگزارش
25 | 1
crash١٣:٠٨ - ١٣٩٨/١١/١١صدای برخوردگزارش
12 | 1
housemaster١٩:٥٦ - ١٣٩٨/١١/١٠مدیر مسئول خوابگاه مدرسه شبانه روزیگزارش
5 | 0
along by٢١:١٤ - ١٣٩٨/١١/٠٨The boats float past carried along by the current.گزارش
2 | 0
go up١٣:٠١ - ١٣٩٨/١١/٠٨بلند شدنگزارش
2 | 1
in order٢٢:٤٩ - ١٣٩٨/١١/٠٧tobe in order طبق روال بودنگزارش
25 | 1
the boatman invited me on board٠٠:٠٩ - ١٣٩٨/١١/٠٧قایقران مرا بر روی قایق ( به روی عرشه ) دعوت کردگزارش
0 | 0
unfailing١٢:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٠٦مطمئنگزارش
5 | 0
saucer١٥:١٨ - ١٣٩٨/١٠/٣٠به معنی سفینه هم می باشد Flying saucer به معنی بشقاب پرندهگزارش
30 | 1
department١٦:٥٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٥واحد The accounts department= واحد حسابداریگزارش
12 | 1
delicacies٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٩تنقلاتگزارش
14 | 1
critical٢٣:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٩بهانه جو، انتقادآمیزگزارش
12 | 1
cheerfully٢٠:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٤با خوش روییگزارش
7 | 0
game١٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧شکارگزارش
14 | 2
saucer١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٦به نوعی زیردریایی که برای کاوش سریع و در عمق زیاد در دریاها و اقیانوس ها استفاده می شود می گویند و معمولا به شکل کامل "diving saucer" نوشته می شود.گزارش
21 | 1
seabed١٨:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٦بستر دریاگزارش
14 | 0
reserve١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٠منطقه حفاظت شدهگزارش
71 | 1
game reserve١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٠منطقه حفاظت شده شکارگزارش
12 | 1
shortly afterwards١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٨مدت کوتاهی پس از آنگزارش
9 | 1
humble١٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦دون پایهگزارش
14 | 1
hold up١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥با دست بالا گرفتنگزارش
23 | 1
unmistakably٠٨:٤٦ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥مطمئناًگزارش
5 | 0
funeral٠٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥مراسم تدفینگزارش
32 | 1