دیکشنری
امتیاز در دیکشنری
١٢,٢٨٨
رتبه در دیکشنری
٤١٤
لایک
١,٢٣٢
دیسلایک
٢٠٤
جدیدترین پیشنهادها
٨ ماه پیش
٠
سر و ته کاری را هم آوردن
٨ ماه پیش
٠
نباید از حق گذشت که . . . .
١١ ماه پیش
٠
منها کردن
١ سال پیش
٠
از چیزی حمایت کردن
١ سال پیش
٠
به شیوۀ فیلسوفانه سخن گفتن
جدیدترین ترجمهها
٢ سال پیش
I'm so anxious I'm just a bundle of nerves.
٠
آن قدر مضطربم که اعصابم به هم ریخته است.
٢ سال پیش
Last Thursday, I was a bundle of nerves, waiting for my date to arrive.
٠
پنج شنبۀ گذشته که منتظر موعد قرارم بودم خیلی اعصابم به هم ریخته بود.
٢ سال پیش
She has become a bundle of nerves at the slightest sound.
٠
با کوچک ترین صدایی اعصابش به هم می ریزد.
٢ سال پیش
She was a bundle of nerves before the audition.
٠
قبل از امتحان خیلی مضطرب و نگران بود.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.