Nazanin Ehsani

Nazanin Ehsani مترجم و ویراستار تطبیقی< br> عضو انجمن صنفی مترجمان< br> عضو پیوسته انجمن صنفی ویراستاران

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take time off١٩:٤٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٨مرخصی گرفتن / به مرخصی رفتنگزارش
76 | 1
picket sign٠٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧پلاکاردگزارش
2 | 1
packet sniffing٠٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٤/٢٣سرقت اطلاعات در شبکه کامپیوتریگزارش
7 | 0
outrageous٠٢:٥٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٨تکان دهندهگزارش
23 | 1
barely٠٢:٥١ - ١٣٩٧/٠٤/١٨only just: فقط و فقطگزارش
53 | 2
astroturfing٢٢:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٧ایجاد کمپین های عمومی ساختگیگزارش
18 | 0
dog eats dog٠٢:٥١ - ١٣٩٧/٠٤/١٥- خودخواهی و بی رحمی - قانون جنگلگزارش
2 | 0
undeveloped٢٠:١٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٤خام، ابتداییگزارش
7 | 0
obvious١٨:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٤مسلمگزارش
48 | 1
glimpse١٨:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٤نگاه گذراگزارش
60 | 1
imbibe٠٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٣پذیرفتن و تحت تأثیر قرار گرفتنگزارش
21 | 0
hard to gain٠٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٣دور از دسترسگزارش
7 | 0
remotely٠٥:٥٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٢سر سوزن، خیلی کمگزارش
101 | 2
fame conferring١٨:١٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨شهرت آفرینگزارش
0 | 0
take account١٤:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨در برداشتن/در نظر گرفتن/ به حساب آوردن/لحاظ کردن ( جزئیات یا داده هایی خاص هنگام تصمیم گیری درباره چیزی )گزارش
57 | 1
work through٠٤:٤٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨1 - کنار آمدن ( با مشکلات یا مسائل ناخوشایند ) 2 - چشمگیر شدن ( نتایج یا تاثیرات چیزی ) 3 - ( کاری یا چیزی ) جواب دادنگزارش
67 | 0
well trodden٠٣:٠٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨پیموده شدهگزارش
9 | 1
tease out٠١:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦- بیرون کشیدن ( اطلاعات، حقیقت و . . . ) - زیر زبان کشیدن گزارش
53 | 0
concede٢١:٤٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥تغییر رفتار بر اساس موقعیت : CHANGE OF BEHAVIOUR : change in your behaviour that you make because of a particular situation or idea . He took off ... گزارش
7 | 1
fight back tears٢١:١٥ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥به سختی جلوی اشک را گرفتنگزارش
0 | 0
estranged٢٠:٤٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠٤- estranged wife/husband زن یا شوهری که دیگر با همسرش زندگی نمیکند - If you are estranged from your family or friends, you have quarreled with them ... گزارش
53 | 0
mise en sc�ne١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٤/٠٤میزانسن ( در سینما و تلویزیون )گزارش
2 | 0
progressively minded١٩:٤٨ - ١٣٩٧/٠٤/٠٤Open - Minded روشنفکرگزارش
5 | 0
tear away٢٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٤/٠٣سرکش، شرور a young person who behaves badly and often gets into trouble ( Longman Dictionary )گزارش
7 | 0
nosiness٠٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٤/٠٢- فضولی - سرک کشیدنگزارش
5 | 0
sensationalist٠٢:٠٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٢اغراق آمیزگزارش
12 | 1
climb the wall١٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠١عصبانی شدن تا حدجنون If she makes another foolish blunder like that, I'll be ready to climb the walls.گزارش
5 | 0
larger than life١٠:٥٥ - ١٣٩٧/٠٤/٠١someone who is larger than life is very amusing or exciting in an attractive way ( شخصیت ) جالب و جذابگزارش
12 | 1
voyeurism١٠:٠٢ - ١٣٩٧/٠٤/٠١چشم چرانیگزارش
25 | 1
muppet٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠١احمق، کودن، خنگگزارش
53 | 1
public service broadcasting٠٨:١٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠١پخش برنامه رادیو و تلویزیونی بر مبنای خدمات عمومیگزارش
2 | 0
ladette٠٥:٠١ - ١٣٩٧/٠٤/٠١- زن جوانی که مایل است مانند مردهای جوان رفتار کند - زن جاهل مآب ( a young woman who likes to do some things that young men typically do, such as ... گزارش
0 | 0
backstory٠٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠روند تشریح کاراکترها ( در فیلم/داستان )گزارش
2 | 1
heteroglossia٠٥:١١ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠وجود دو ( یا بیشتر از دو ) دیدگاه در یک متن یا اثر هنریگزارش
16 | 0
gloss over٠٣:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٩خودداری از صحبت درباره چیزی که ناخوشایند است = skirt She glossed over the details of her divorceگزارش
60 | 1
quite simply٠٢:٤٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٩از این اصطلاح برای تاکید برای راستی و درستی استفاده می شو د و با certainly و actually مترادف است.گزارش
14 | 1
conscious awareness٠٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٧آگاهی خودآگاهگزارش
21 | 1
crack house١٨:٥٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣مکان مصرف و خرید و فروش مواد مخدرگزارش
23 | 0
perpetrator of violence١٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣عامل خشونتگزارش
7 | 0
attach١١:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣رایزنگزارش
25 | 1
viewing figures١١:٠٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣تعداد مخاطبان یک برنامه تلویزیونیگزارش
5 | 0
haemorrhage٠٧:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣- ریزش مخاطب ( شبکه تلویزیونی ) - از دست دادن شمار زیادی از مشتریان ( کمپانی یا شرکت )گزارش
9 | 0
spark٠٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣در سینما به کسی میگویند که مسئول برق صحنه است ( برقی )گزارش
28 | 1
unexpectedness٠٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣غافلگیریگزارش
2 | 0
unexpectedness٠٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣بداههگزارش
0 | 0
over somones head٠٠:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣Beyond someone's ability to understand. فراتر از فهم کسی بودن ‘the discussion was over my headگزارش
2 | 0
the million dollar question٠٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣A question that is very important and/or difficult to answer سوال بسیار مهمی که پاسخ دادن به آن دشوار است.گزارش
7 | 1
eye candy١٧:٤٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢١ایجاد جاذبه بصری که معمولاً محتوای معنوی نداردگزارش
28 | 1
call the tune١٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢١- حرف آخر را زدن - فصل الخطابگزارش
12 | 0
the writing is on the wall١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢١said to mean that there are clear signs that something will fail or no longer exist: - اصطلاحاٌ در فارسی می گوییم: بوی الرحمن اش می آید! - شواهد و ... گزارش
9 | 0