مجتبی م

مجتبی م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



digas٠٩:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦بگو به منگزارش
0 | 0
bring in٠٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦سود دِه بودنگزارش
2 | 1
overleveraged٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦خرج اضافه گذاشتن رو دست. بدهی تحمیل کردن. بدهی گردن گرفتن.گزارش
0 | 0
fluid١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥از منظر "بیخیالی" شل کردن/رها کردن/آزاد گذاشتن/ول کردنگزارش
18 | 0
lyn١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥تیکه کلامه:دختر جذاب و تو دل بروگزارش
0 | 1
hash١٧:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣بهم زدن، بهم ریختن، خراب کردن، ایجاد مشکل،گزارش
0 | 0
drop١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣بیخیال شدن از چیزی . . . drop itگزارش
9 | 1
to get over١٣:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣غلبه کردن از پسش بر امدنگزارش
2 | 0
cliche١٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣پیش پا افتادهگزارش
9 | 1
livin' the dream١١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣1. تو عالم دیگه بودن و اهمیتی نداشتن براش. 2. تو حال و هوای دیگه ای بودن. حال و هوای عالی داشتن. 3. زندگیه ایده آل و رویایی داشتن. ( در جهت مخالفش ... گزارش
5 | 0
gajillion١٧:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٢خدا تا. عدد خیلی گنده. اندازه کهکشان. . .گزارش
0 | 0
hip١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٢یه حالتی هستش وقتی شما کونتون رو قر میدین یجورایی به این عمل میگن هیپ. به اصلاح میگن "یه کون زدن". مثلا برای یکی که میخای مچشو بگیری سوت میزنی و دست ... گزارش
46 | 5
lot١٣:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠١تو جمله هایی مثله: That seems like a lot of work That is a lot معنی سخت گذشتن تو کاری رو میده. معنی خیلی زیاده هضم کردنش رو میده، معنی قبول کردنش سخت ... گزارش
9 | 1
worky١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠١کاری کردن برا کسی همه کار کردن برا کسی سنگ تمام گذاشتن برا کسیگزارش
0 | 0
wrap up١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠١پیچوندن کسیگزارش
2 | 0
it to be so worky١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠١همه کار کردن براش سنگ تمام گذاشتن برا کسیگزارش
2 | 0
catchup٠٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠١با ذکر مثال متوجه شین: قبلش خودتو بهم برسون قبلش بهم خبرشو بدهگزارش
12 | 2
hold down the fort١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٣١مسولیت کسی/چیزی رو قبول کردنگزارش
7 | 0
i mean٢٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠اینطور بگم. . . باید بگم که. . . یعنی اینکه. . .گزارش
14 | 1
leap and the net will appear١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠"خیز بردار ، که توی تور یا دام چیزی ظاهر میشه" فک کنم بطور کلی بشه گفت: از تو حرکت از من برکت اما میشه گفت: با تلاش و کوشش و سپس عملکردن هست که میشه ... گزارش
5 | 0
our margins are thin١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠حاشیه سود کمگزارش
0 | 0
tail ale dog٠٩:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩غذای مخصوص سگ با طعم آبجو ( غلاتی که از اونا آبجو تهیه میشه رو پسماندهاشو کمپوست میکنن و فشرده سازی میکنن که طعم آبجو هم دارن )گزارش
0 | 0
minors١٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٧کم سن و سالگزارش
7 | 1
treatin١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦مسخره بازی در آوردنگزارش
0 | 0
little cut١٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦فرصت اندکی که بدست اومد،گزارش
0 | 0
your ass was tweakin'١٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦تو کونت آشوبه غلغله هستش، باز غیر عادی شدی،گزارش
0 | 0
fit to go١٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦آماده شدن برایگزارش
0 | 0
merch١٢:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦کالا، جنسگزارش
55 | 1
hang in١٢:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦کس چرخ زدن، دور دور کردن، معاشرت کردن با کسی، قدم زدن با کسی، بیرون رفتن با کسی، اثر خماری الکل ( گیجی ) شخصی که زشته هیکلش گزارش
2 | 2
tweakin١١:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦کار بی منطق، کار بی ربط، گفتن حرف بی ربط، گفتن چرت و پرت، حرف بی منطقگزارش
0 | 0
scrapda١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦آهن قراضهگزارش
0 | 0
fucked it off٠٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٦تمومش کردن، به پایان رساندن، متوقف کردن، ولش کردن، از شرش خلاص شدنگزارش
0 | 0
fit٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥تو انگلیسی میشه>>>> جذاب، سکسی، تو نسخه آمریکایی>>> پاره پوره شده، دهن آسفالت شده یا میشه>>> برای فراهم ساختن چیزی، برای راست و ریس کردن چیزی، برا ج ... گزارش
18 | 7
check the movement١٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥جابجایی رو انجام دادن، پاس کردن پولگزارش
0 | 0
beating١٣:١٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥بلرزون کردنگزارش
2 | 1
ass tweakin١٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥دهن گاله رو ببندگزارش
0 | 0
chillin١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥یه حالت رضایتمندی هستش از جایی که هست و کاری هم نمیکنه مثلا تو کاباره نشسته کاری نمیکنه ولی دید میزنه و خوشحاله. که میشه: "کاری نمیکنم نشستم و دید می ... گزارش
18 | 1
bread١٢:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥پول، پول دادن، پول پخش کردن، پول قرض دادن. . .گزارش
12 | 2
trippin١٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥غلغله، آشوب قاط زدنگزارش
9 | 0
got١١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥got it get it get that for you. . . و غیره جاهایی میشه واسه کسی کاری انجام دادان، پرداخت کردن، حساب کردن،گزارش
9 | 1
fuckin' a٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥1. یچیزی که مورد تاییده، جواب مثبت، آره 2. چیزی که بعنوان صفت "صحیح، درست" یا "عالی، شگفت انگیز، خوشحالی، رضایتمندی" توصیف بشه. 3. تو حالت تعجبی مثل ... گزارش
2 | 1
dumdum١٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤خر شدن احمق بازیگزارش
2 | 0
rockin١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤تکیه کردن، همراهی کردن. . .گزارش
0 | 1
done dropped١٣:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤از دست افتادگزارش
0 | 0
gimme some١١:٣٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤بزن قدشگزارش
7 | 0
makin١٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤تلاش بیشتر کردن در کاری تا به نتیجه مطلوب رسیدن.گزارش
0 | 0
deals٢٠:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣پیشنهادگزارش
7 | 1
hit you١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣خبر دادنگزارش
2 | 0
hit١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣بعضی جاها: خبر دادن، درمیون گذاشتن. تلنگر. ترکوندن، نمایش یا اجرایی رو ترکوندن. بزن بریم. بازدید، لایک گرفتن، دیده شدن، کلیک شده، . . . گزارش
14 | 1
chop it up١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣یه معنیش میشه: صحبت کردن با کسی برای دادن آگاهی خاصی.گزارش
0 | 0