برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

احمد درفشدار

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 sudden laughter, applause etc from many people at the same time ١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

2 to say publicly that you think you have a right to have or own something ١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

3 In legal terms, it refers to when an aspiring nuclear weapons state could break out of its commitments under the widely recognized Nuclear Nonprolife ... ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

4 به فکر چيزي يا کسي بودن
toy with somebody/something
به فکر ايده يا امکان انجام کاري بودن
toy with the idea of doing something
١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

5 بهم ريخته (رختخواب)، ناهموار (جاده) ١٤٠٠/٠٤/١٩
|

6 گرفتار کردن، به دردسر انداختن ١٤٠٠/٠٤/١٨
|

7 يک نظام مذهبي يا سياسي که در برهه خاصي روي زندگي مردم کنترل دارد ١٤٠٠/٠٤/١٤
|

8 An introspective recounting of a person's development
١٤٠٠/٠٤/١١
|

9 learned books/works etc
کتاب يا مطالب ديگري که توسط افراد با دانش بالا نوشته شده
١٤٠٠/٠٤/١٠
|

10 مصلحت دانستن ١٤٠٠/٠٤/٠٩
|

11 بدگويي کردن، بدانديشي کردن ١٤٠٠/٠٤/٠٩
|

12 رها شدن از (چيزي دست و پاگير، مانع آزادي)
a spiritual & Divine treasure which attainable most by taking off an affection to this world
يک گنج ...
١٤٠٠/٠٤/٠٩
|

13 مرداني، معمولاً نويسنده، که از ادبيات بسيار مي دانند ١٤٠٠/٠٤/٠٧
|

14 رعيتي ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

15 -(مذهب) بيان رسمي از طرف پاپ
-مرکز هدفي که به آن شليک مي شود
١٤٠٠/٠٤/٠١
|

16 تقدس زدايي ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

17 سازواره ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

18 پرچانگي کردن ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

19 متکلم (کسی که رسما از عقیده یا مذهب یا رفتار بخصوصی دفاع می کند) ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

20 yield to
تسليم شدن به، تن دادن به
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

21 -in touch
در تماس (از راه مکالمه يا مکاتبه)
-get in touch with something
درک و فهم چيزي نظير احساسات و نگرش هاي خود
-(اسم) شيوه انجام کار ...
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

22 (فعل) با کسب موفقيتي چيزي را به کمال رساندن يا کامل ساختن ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

23 ساز و برگ ١٤٠٠/٠٣/١٨
|

24 heads will roll
بشدت مجازات شدن
١٤٠٠/٠٣/١٤
|

25 عملياتي ١٤٠٠/٠٣/١٢
|

26 بهم برخورد کردن ١٤٠٠/٠٣/١٠
|

27 (در نجوم) commensurability خاصیت دو جسم در مدار مانند سیارات ، ماهواره ها یا سیارک ها است که دوره های مداری آنها با يکديگر نسبت منطقی (اعداد گويا) د ... ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

28 خورشيد- مرکزي ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

29 (در نجوم، نظام بطلميوسي) به دايره اي در اطراف زمين گفته مي شود که تصور مي شد يک جرم آسماني يا مرکز فلک تدوير مدار آن در آن دايره حرکت مي کند. ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

30 all the way down/across/through etc (something)
فاصله يا طول کامل چيزي
١٤٠٠/٠٣/٠٥
|

31 برق دار کردن، داراي بار الکتريکي کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

32 بهتر از متوسط، پيشرو و پيشگام در چيزي ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

33 در قرن 17 و 18 در اروپا اين واژه اصلاً به معناي امروزي آن نبود و به کسي گفته مي شد که دانش آنروز در حوزه الکتريک (به معناي گيلبرتي آن) را داشت. ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

34 در باغ سبز ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

35 واژه "برق" معادل مناسبي براي electricity نيست زيرا:
واژه الکتریسیته از لاتین نوین و در نهایت یونانی مشتق شده‌است. در نوشته‌های فرانسیس بیکن نخستین ...
١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

36 گمانه زني، يافتن منابع زير زميني مانند آب و مواد معدني (با ميل يافت زني) ١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

37 طرفدار اتحاد شاخه هاي مختلف مسيحي ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

38 تعيين روزهاي فرخنده و نحس در تقويم ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

39 مقابله رو در رو ١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

40 گونيا ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

41 گماردن به ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

42 گماشتن او به . . . ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

43 عصبيت (ابن خلدون) ١٤٠٠/٠١/١٩
|

44 فاعليت ذهن ١٤٠٠/٠١/١٥
|

45 چيزانگاري ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

46 توانمندي ادراك حسي ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

47 دانش رشته ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

48 راز زدايي از عالم ١٣٩٩/١٢/١١
|

49 تدبير ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

50 از پيش مسلم دانستن ١٣٩٩/١١/٣٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 connotation
• A good dictionary will give us the connotation of a word as well as its denotation.
• یک فرهنگ لغت خوب مفهوم یک کلمه و همچنین دلالت آن را به ما عرضه ميدارد
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

2 account
• I can account for every dollar I spent.
• براي هر دلاري که خرج کردم مي توانم توضيح دهم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

3 account
• Her illness accounts for the paleness of her skin.
• بيماري او توجيهي براي رنگ پريدگي او است
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

4 account
• I can't account for her feelings toward this horrible man.
• نمي توانم احساسات او (مؤنث)را نسبت به اين مرد گستاخ و نامهربان توجيه کنم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

5 bear on
• The king tried to bring his influence to bear on the parliament.
• پادشاه تلاش کرد تا با نفوذ خود پارلمان را بدست آورد
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

6 walker
• I am a slow walker, but I never walk backwards.
• من رهروي آهسته هستم، ليکن هرگز به عقب باز نمي​گردم.
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|