برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

احمد درفشدار

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بطور جدايي ناپذيري ١٣٩٩/٠٧/٠٥
|

2 تلفيق ١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

3 تشريفاتي ١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

4 great or excessive freedom of behaviour (ولنگاري) ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

5 رسماً درستي چيزي را اعلام کردن، اعلام معتبر بودن چيزي ١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

6 اندرکنش ١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

7 استکبار ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

8 واژه اعقاب در اينجا درست نيست، لطفاً حذف شود ١٣٩٩/٠٦/١٨
|

9 اعقاب ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

10 بيان كردن، مفصل بندي كردن، عينيت بخشيدن، انسجام بخشيدن، پي افكندن ١٣٩٩/٠٦/١٥
|

11 (فرهنگ) مال خود سازي، بنام خود کردن، مصادره کردن ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

12 عصمت ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

13 بي اعتبار، بدون فشار يا الزام قانوني ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

14 متاسفانه در حرفه مهندسي معادل متداول همان مايلستون است ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

15 بالادست (صفت) ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

16 تکيه گاهي (از جنس چوب يا فلز) براي سوار کردن تجهيزات قابل حمل.
به تجهيزات نصب شده روي اين گونه تکيه گاه ها skid-mounted گفته مي شود
١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

17 تگ(tag) برچسبي است که چسبانده نمي​شودبلکه بصورت منگوله يا اويخته استفاده ميشود ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

18 Boilerplate is a term used in legal contexts, but it originates in engineering. A rating-plate containing standard text was required to be attached t ... ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

19 مريد ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

20 تغيير نام تجاري ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

21 مجموعه اي از ماشين آلات روي هم سوار شده ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

22 يک شيئ بي ارزش يا کم ارزش، يک دستگاه کوچک، يک آدم احمق ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

23 قابليت بهره برداري (کارخانه) ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

24 در معرض فروش، آماده براي فروش ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

25 راه اندازي آزمايشي (trail run) ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

26 رافع بن بست، رافع راه بندان (صفت) ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

27 ياري​ بهر ١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

28 هاپو ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

29 اثبات تجربي و عملي، اثبات از راه نمايش ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

30 بی ارزش بودن به دلیل ناتوان بودن و ناکارآمد بودن ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

31 عاري از هيجان ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

32 دريابش (به روايت مترجم کتابي از دانيل کاهنمن) ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

33 شوخ طبع ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

34 در حال وقوع ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

35 پشتيباني، مصرف منابع، تدارک ديدن، تسهيل جابجايي ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

36 پشتيباني، مصرف منابع، تدارک ديدن، تسهيل جابجايي ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

37 چو عضوي بدرد آورد روزگاز دگر عضوها را نماند قرار
احساس (خوب يا بد) فردي که خود را بجاي فرد ديگري تصور کند
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

38 درمانده، از پا درآمده ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

39 آسيب جانبي ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

40 امدادگر خط مقدم ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

41 if you are suffering from compassion fatigue, you have stopped feeling sympathy for people and do not want to give any more money to help them, becau ... ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

42 ground yourself به معني ايجاد توازن جسماني، رواني و انرژي در خود است ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

43 مخاطره ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

44 کسر شأن شخص ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

45 طرح ها و آرزوهايي که محتملاً هرگز محقق نخواهند شد، خيال باطل، فکر خام ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

46 خود خواه، خود پسند ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

47 غليرغم ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

48 طرفدار سنت بخصوص در کاربرد زبان؛سنت​ گرا
someone who believes in and follows very traditional rules or ideas in a subject؛
a person who adheres ...
١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

49 ابطال ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

50 طراحي در زمين بکر در مقابل brownfield که زميني است که قبلا استفاده شده و ممکن است تأسيساتي از قبل در آن باقي مانده باشد ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 connotation
• A good dictionary will give us the connotation of a word as well as its denotation.
• یک فرهنگ لغت خوب مفهوم یک کلمه و همچنین دلالت آن را به ما عرضه ميدارد
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

2 account
• I can account for every dollar I spent.
• براي هر دلاري که خرج کردم مي توانم توضيح دهم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

3 account
• Her illness accounts for the paleness of her skin.
• بيماري او توجيهي براي رنگ پريدگي او است
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

4 account
• I can't account for her feelings toward this horrible man.
• نمي توانم احساسات او (مؤنث)را نسبت به اين مرد گستاخ و نامهربان توجيه کنم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

5 bear on
• The king tried to bring his influence to bear on the parliament.
• پادشاه تلاش کرد تا با نفوذ خود پارلمان را بدست آورد
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

6 walker
• I am a slow walker, but I never walk backwards.
• من رهروي آهسته هستم، ليکن هرگز به عقب باز نمي​گردم.
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|