مریم چراغی

مریم چراغی مترجم متون تخصصی الهیات و علوم اسلامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



speak for itself٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤به خودی خود گویا بودنگزارش
2 | 0
coined the phrase٠٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤coine a phrase یا coine a word الف ) باب کردن سخن/کلمه ب ) اصطلاحاً/به قول معروف/به قول مردم گفتنیگزارش
2 | 0
individual christians٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤هر مسیحی تک تک مسیحیانگزارش
2 | 0
source material١٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣در رابطه با علوم، برابر است با Primary source و به معنای:منبع دست اول، مصادر، منبع اصلی در رابطه با غیر علوم: ماده اولیه ( مواد اولیه )گزارش
12 | 0
behold١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/١٤هان! بنگرید! آگاه باشید! در مقام تنبیه و هوشیاری به کار می رود.گزارش
14 | 0
recompensor٢٠:٣١ - ١٤٠٠/٠١/١٢از اسماء الهی و به معنای: دیّان یعنی بسیار جبران کننده، بسیار جزادهند، سزادهنده The One Who Recompensesگزارش
2 | 0
companion to١٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٩کتاب پشتیبان برای. . . کتاب کمکی برای. . . راهنمایِ. . . فن نامه ی. . . کتاب مرجعِ. . . کتاب همراه با. . . این ترکیب بیشتر به معنای auxiliary ... گزارش
7 | 0
vade mecum٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٨دست نامه، فن نامه، کتاب راهنما، راهنمای جیبی، کتاب همراهگزارش
5 | 0
barrier٠٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٨حجاب، حائلگزارش
12 | 1
negativity١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٧سلبی بودن، نگرش سلبی که در برابر �positivity� به معنای نگرش ایجابی/ثبوتی استگزارش
9 | 1
at one point١٥:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٧یک ) یکبار، یک زمانی، یک وقتی این اصطلاح زمانی به کار می رود که قصد داریم خاطره یا داستانی نقل کنیم، مثلا: یک زمانی ما دانشجو بودیم. . . دو ) یک ... گزارش
21 | 0
disclosure٠٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٧تجلّی ( در عرفان ) مثال: Divine revelation is God's disclosure of himself گزارش
12 | 0
contextuality٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٦سیاقمندیگزارش
5 | 0
apocalyptic٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٦اخرویات، آخرالزمانی، اپوکالیپتیگزارش
12 | 0
apocalyptical٠٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٦آخرالزمانی، مکاشفه ایگزارش
2 | 0
apocalyptically٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٠٦به صورت آخرالزمانیگزارش
2 | 0
critical reflexivity٠٨:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٠٦بازاندیشی انتقادی بازاندیشگری انتقادی تقریبا با توجه به معنای critical reflection، یعنی: تفکر انتقادی، می توان reflexivity را نیز "بازاندیشی" ترجمه ... گزارش
5 | 0
mauvaise foi٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/١١/٠٥این اصطلاح، فرانسوی است و در ترجمه انگلیسی از فلسفه سارتر به معنای bad faith به کار رفته است mauvais به معنای بد، غلط، اشتباه، هرز و foi به معنای ای ... گزارش
7 | 0
A٠٧:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٥ حرف a در جایگاه پیشوند، به معنای: ضد، نا، غیر، - ناپذیر ، فاقد و. . . ( not , without ) مثل: atheology: ناالهیات asexual: غیرجنسی achromatic: رنگ ... گزارش
14 | 1
atheology٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٠٥ناالهیات حرف a پیشوندی است به معنای: ضد، نا ( not , without ) مثل: asexual achromatic ahistorical گزارش
2 | 0
giveness١١:٤١ - ١٣٩٩/١٠/١٩- دادگیگزارش
5 | 0
practices٢٠:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٩مناسک؛ آداب؛ عبادات؛ اعمال دینی و آیینی ( در ادیان و الهیات )گزارش
16 | 0
lacunae١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٣بیاض؛ پاکنویس جای خالی، کویر خالی؛ حفره؛ شکاف؛ محفظه زمینی که خالی از درخت باشد در حقوق: خلاء قانونی گزارش
18 | 0
entailments٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٨تبعات، پیامدهاگزارش
12 | 0
suggestive analogy١١:٢٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٧تمثیل تلمیحی تمثیل استعاری تمثیل کناییگزارش
14 | 0
laplace’s demon٠٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٧اندیشه ی جبر لاپلاسیگزارش
12 | 0
dash someone hope٠٩:٢٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٧کسی را مأیوس کردن، دلسرد کرن، موجب ناامیدی کسی شدنگزارش
18 | 0
leap upon٠٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٧به سرعت به انجام یا داشتن چیزی مشتاق/علاقمند شدن خیز برداشتن برای انجام کاریگزارش
12 | 0
ensuing discussion٠١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٧مباحث مترتب بر آن مباحث تالیگزارش
12 | 0
ur universe٠١:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٧ur را اگر پیشوند بگیریم به معنای: original, primitive بنابراین ترکیب آن با universe می شود: جهان ازلی، جهان اصلی؛ جهان اولیه/کهن/قدیمی/نخستی جهان ناف ... گزارش
9 | 0
in a compelling manner٠٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٧به شیوه ای متقن به صورتی موجه به صورت اقناعیگزارش
12 | 0
compelling argument٠٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٧دلیل قانع کنندهگزارش
16 | 0
oft cited٢١:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٦پراستنادگزارش
18 | 0
oft cited article٢١:٢٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٦مقاله پراستناد مقاله ای که بارها به آن استناد شده؛ مقاله ای که بارها از آن نقل قول شده؛ مقاله ای که بارها مورد ارجاع بوده است Oft - cited papers گزارش
12 | 0
reconception١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٦تصدیق بلاتصور؛ بازاندیشی؛ بازفهمی؛ فهم دوبارهگزارش
12 | 0
be at loggerheads with somebody١٨:١٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٦در عدم توافق بودن با؛ در مناقشه با کسی به بن بست رسیدن *ظاهرا شکسپیر این اصطلاح را چند بار در نمایشنامه هایش استفاده کرده است.گزارش
16 | 0
sum total١٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٦تعداد کل، مقدار کلگزارش
12 | 0
give glory to god١٦:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢خدای را تسبیح کردن؛ ستو دن خداوندگزارش
9 | 0
win the favors١٦:٥٧ - ١٣٩٨/١٢/١٩انجام کار بدون چشمداشت و از روی حسن نیت خدمت بی مزد کردن گزارش
16 | 0
connnoisseu١٠:١٠ - ١٣٩٨/١١/٠٢- شناس مثلا: connnoisseu of cult به معنای فرقه شناس متخصص؛ خبره، کارشناسگزارش
12 | 0
proto civilization٠٩:٥٧ - ١٣٩٨/١١/٠٢مدنیت بدوی؛ تمدن آغازینگزارش
12 | 0
to take the time٠٨:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢١وقت کافی گذاشتن برای انجام کاری؛ تلاش کردن برای انجام کاری If you can't even take the time to read my emails, how can I expect you to follow my instr ... گزارش
12 | 0
when we hit rock bottom٠٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١وقتی به ته خط می رسیمگزارش
12 | 0