مدالهای مهدی زروندی
٤٨٨
٩٦٢
١٦
٠
٧
٩
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
sensible: قابل حس محسوس قابل آگاه noticable ...
٩ ماه پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
bunch of people: کلی آدم
٢ سال پیش
کاربر فعال با حداقل ٢٠٠ امتیاز
-
همه
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
like that: اینجوری اینطوری مثلا تو اینجوری حرف ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
their backs: پشت سرشون
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
hunting: جستجویی جدی و با انگیزه برای چیزی م ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ١٥ رای
-
دیکشنری
-
start off: شروع به یک نحو خاصی I started off ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
were you on your own: خودت تنها بودی ؟ یا فقط تو بودی؟
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
cost an arm a leg: خیلی گران
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
cost an arm and a leg: گران تمام شدن It cost me an arm an ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
dog walker: شغلی که شخص وظیفه خطیر گردش دادن سگ ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
on approach: نزدیک فلان چیز نزدیک میشه Somethin ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
seeing: با توجه به اینکه حرف ربط
٢ سال پیش
ثبت اولین پیشنهاد
-
دیکشنری
-
٢ سال پیش
ترجمه با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
seeing: با توجه به اینکه دو نفریم نمیتونیم ...
٢ سال پیش
ثبت اولین ترجمه
-
دیکشنری
-
٢ سال پیش