برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Behshad

Hi , I'm Behshad and I know Turkish and English.
I try to say syns or translate or mean of some words that we need to know them.
Just it , Bye🔫😐

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پرچم ، درفش.
Flag.
١٣٩٩/١٠/٠٢
|

2 نبرد ، جدال.
War , Battle , Fight.
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

3 گرگ ، جمع:Wolves. ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

4 فاش شده ، برملا شده.
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

5 بتا ، یک کلمه‌ی یونانی هست که میشه ب یعنی دومین حرف الفبای‌یونانی.
Beta:The second alphabet of Greek language.
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

6 آناناس که تو آلمانی هم آناناس میگن‌.
Pineapple:A kind of equatorial fruit.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

7 ماهی سالمون ، ماهی آزاد.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

8 کالباسی که از گوشت ران خوک به دست میاد که نمک میزنن بهش.
Ham:A meat make from the tigh of pig.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

9 ماهی تن.
گوشت ماهی که تو تن ماهیه همینه.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

10 صدف ، صدف خوردنی ، گوشت صدف.
Mussels:A meat that make from mussels.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

11 میگو ، گوشت میگو.
Prawn:A meat that it make from Prawn.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

12 اردک ، گوشت اردک.
Duck:A meat that it make from duck.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

13 ماهی، گوشت ماهی.
وقتی ing بگیره میشه ماهیگیری.
Fish=ماهی ، گوشت ماهی.
Fishing=ماهیگیری.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

14 جوجه یا مرغ یا خروس پخته شده.
جوجه.
ترسو هم میشه.
Chicken:A meat that it make from
chicken , rooster or hen.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

15 بره ، گوشت گوسفند یا بره.
Lamb:A meat that make from lamb or sheep.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

16 گوشت خوک.
Pork:A meat that it make from pig.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

17 گوشت گاو.
Beef:A meat that it make from cow.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

18 اجباری ، به اجبار.
procrustean.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

19 عمو ، برادر پدر ، دایی ، برادر مادر. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

20 رئیس ، ارباب ، مدیر.
Head , Manager.
Turkish:Patron.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

21 خاموش کردن ، قطع کردن.
Turn off:To stop the power.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

22 روشن کردن.
Light , Lighten.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

23 Turn , Time.
فرصت ، دفعه.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

24 ماهیچه ، عضله.
Brawn.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

25 رها کردن تیر.
.Fire , Shot
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

26 اسلحه ، سلاح ، تفنگ.
Rifle.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

27 نا‌شناس ، نا‌معلوم. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

28 دوباره ، مجدد.
Anew.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

29 بر‌گشت ، بر‌گشتن ، باز‌گشت.
Comeback.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

30 در میان ، میان.
که با Between خیلی فرق داره چون وقتی از Between استفاده می‌کنیم که بین دو تا چیز باشه اما Among برای بین بیشتر از ۲ تا چیز استفا ...
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

31 ما‌بین ، بین. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

32 اسم یک بازی ویدیویی که سال 2018 به بیرون داده شد و الان طرفدار‌های زیادی پیدا کرده است و معنی Among us یعنی=میان ما ، در میان ما. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

33 مخفف کلمه‌ی Communications هست که میشه:ارتباطات ، اتاق ارتباطات. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

34 هرز ، به درد نخور .
مثال:
Junk files=فایل‌های هرز.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

35 مخفف I don't know.
I don't know=نمی دونم.
Bılmıyorum.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

36 راه اصلی ، مسئله اصلی ، مسیر اصلی ، جریان اصلی. ١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

37 شنا کردن ، شناور بودن.
Swim:Move in water.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

38 انسانیت ، بشریت.
Humanity , Manhood.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

39 خنک ، گوارا ، خوب ، بسیار خوب.
Cool=Cold.
Cool=Good , Very good.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

40 کارخانه.
Workhouse.
Factory:A place where that people work in it.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

41 اول ، اولین.
First:Before all the others.
1st=first
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

42 تاریخچه ، تاریخ.
History:All the things that happened in the past.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

43 اختراع ، ابداع.
Invent:Make or think of something for the first time.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

44 دستگاه کره سازی.
Churn:A machine for making butter by shaking milk or cream.
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

45 اخم کردن ، ناراضی بودن.
Fret.
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

46 خیال ، ذهن ، عقل.
Wit , Reason
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

47 کامل کردن فرم ، پر کردن فرم.
Fill=پر کردن ، کامل کردن.
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

48 پهن کردن ، گسترده کردن.
Extend.
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

49 بازگشت ، برگشت.
Hark back:Back.
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

50 گواهی ، مدرک.
Ducument=سند ، مدرک.
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|