Behshad

Behshad Hi , I' m Behshad and I know Turkish and English.
I try to say syns or translate or mean of some words that we need to know them.
Just it , Bye🔫 😐

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



بیرق١١:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٠٢پرچم ، درفش. Flag.گزارش
18 | 1
جنگ١٥:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧نبرد ، جدال. War , Battle , Fight.گزارش
16 | 1
wolf٠٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧گرگ ، جمع:Wolves.گزارش
23 | 0
عیان٠٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧فاش شده ، برملا شده. گزارش
18 | 0
beta٠٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧بتا ، یک کلمه ی یونانی هست که میشه ب یعنی دومین حرف الفبای یونانی. Beta:The second alphabet of Greek language.گزارش
16 | 1
HAM١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥کالباسی که از گوشت ران خوک به دست میاد که نمک میزنن بهش. Ham:A meat make from the tigh of pig.گزارش
21 | 1
pineapple١٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥آناناس که تو آلمانی هم آناناس میگن . Pineapple:A kind of equatorial fruit.گزارش
18 | 0
salmon١٧:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ماهی سالمون ، ماهی آزاد. گزارش
34 | 0
tuna١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ماهی تن. گوشت ماهی که تو تن ماهیه همینه. گزارش
30 | 0
mussels١٧:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥صدف ، صدف خوردنی ، گوشت صدف. Mussels:A meat that make from mussels.گزارش
18 | 1
prawn١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥میگو ، گوشت میگو. Prawn:A meat that it make from Prawn.گزارش
14 | 1
duck١٧:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اردک ، گوشت اردک. Duck:A meat that it make from duck.گزارش
16 | 0
fish١٧:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ماهی، گوشت ماهی. وقتی ing بگیره میشه ماهیگیری. Fish=ماهی ، گوشت ماهی. Fishing=ماهیگیری. گزارش
9 | 0
chicken١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥جوجه یا مرغ یا خروس پخته شده. جوجه. ترسو هم میشه. Chicken:A meat that it make from chicken , rooster or hen.گزارش
14 | 0
pork١٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥گوشت خوک. Pork:A meat that it make from pig.گزارش
9 | 1
lamb١٧:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥بره ، گوشت گوسفند یا بره. Lamb:A meat that make from lamb or sheep.گزارش
12 | 1
beef١٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥گوشت گاو. Beef:A meat that it make from cow.گزارش
9 | 1
تحمیلی١٤:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اجباری ، به اجبار. procrustean.گزارش
25 | 1
uncle١٤:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥عمو ، برادر پدر ، دایی ، برادر مادر.گزارش
9 | 1
boss١٤:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥رئیس ، ارباب ، مدیر. Head , Manager. Turkish:Patron.گزارش
12 | 1
turn off١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥خاموش کردن ، قطع کردن. Turn off:To stop the power.گزارش
16 | 0
turn on١٤:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥روشن کردن. Light , Lighten.گزارش
16 | 0
نوبت١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥Turn , Time. فرصت ، دفعه.گزارش
9 | 0
muscle١٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ماهیچه ، عضله. Brawn.گزارش
7 | 1
شلیک١٤:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥رها کردن تیر. . Fire , Shotگزارش
14 | 0
gun١٤:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اسلحه ، سلاح ، تفنگ. Rifle.گزارش
14 | 1
unknown١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥نا شناس ، نا معلوم.گزارش
9 | 0
again١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥دوباره ، مجدد. Anew.گزارش
12 | 1
return١٤:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥بر گشت ، بر گشتن ، باز گشت. Comeback.گزارش
7 | 0
among١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥در میان ، میان. که با Between خیلی فرق داره چون وقتی از Between استفاده می کنیم که بین دو تا چیز باشه اما Among برای بین بیشتر از ۲ تا چیز استفاده ... گزارش
28 | 0
between١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ما بین ، بین.گزارش
9 | 0
among us١٤:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اسم یک بازی ویدیویی که سال 2018 به بیرون داده شد و الان طرفدار های زیادی پیدا کرده است و معنی Among us یعنی=میان ما ، در میان ما.گزارش
28 | 1
comms١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥مخفف کلمه ی Communications هست که میشه:ارتباطات ، اتاق ارتباطات.گزارش
9 | 0
junk١٤:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥هرز ، به درد نخور . مثال: Junk files=فایل های هرز.گزارش
12 | 0
idk١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥مخفف I don't know. I don't know=نمی دونم. Bılmıyorum.گزارش
37 | 0
mainstream١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥راه اصلی ، مسئله اصلی ، مسیر اصلی ، جریان اصلی.گزارش
9 | 1
swim١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥شنا کردن ، شناور بودن. Swim:Move in water.گزارش
14 | 1
ادمیت١٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥انسانیت ، بشریت. Humanity , Manhood.گزارش
7 | 0
cool١٢:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥خنک ، گوارا ، خوب ، بسیار خوب. Cool=Cold. Cool=Good , Very good.گزارش
9 | 0
factory١٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥کارخانه. Workhouse. Factory:A place where that people work in it.گزارش
14 | 1
first١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اول ، اولین. First:Before all the others. 1st=firstگزارش
12 | 0
history١٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥تاریخچه ، تاریخ. History:All the things that happened in the past.گزارش
7 | 1
invent١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥اختراع ، ابداع. Invent:Make or think of something for the first time.گزارش
12 | 1
churn١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥دستگاه کره سازی. Churn:A machine for making butter by shaking milk or cream.گزارش
14 | 1
sulk١٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤اخم کردن ، ناراضی بودن. Fret.گزارش
12 | 1
mind١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤خیال ، ذهن ، عقل. Wit , Reasonگزارش
12 | 1
fill out a form١٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤کامل کردن فرم ، پر کردن فرم. Fill=پر کردن ، کامل کردن.گزارش
21 | 1
expand١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤پهن کردن ، گسترده کردن. Extend.گزارش
14 | 1
hark back١٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤بازگشت ، برگشت. Hark back:Back.گزارش
18 | 0
proof١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤گواهی ، مدرک. Ducument=سند ، مدرک.گزارش
21 | 1