امیر بهروان

امیر بهروان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



over the hill٠٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨زوار در رفته و پیر و فرسودهگزارش
7 | 0
be out of the woods٠٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨خطر رفع شدن گزارش
7 | 0
it is the tip of the iceberg٠٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨مشکل بزرگتر از این حرفاستگزارش
2 | 0
a bit of a pickle٠٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨موقعیت مشکلی که راه حلی برای آن وجود نداردگزارش
9 | 0
as solid as a rock٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧مثل سنگ محکم بودنگزارش
0 | 0
as strong as an ox٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧خر زور بودن - خیل قوی بودنگزارش
5 | 0
sick as a dog٢٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧به شدت بیمار بودنگزارش
2 | 0
as old as the hills٢٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧خیلی قدیمی - خودمانی میگیم مال عهد دقیانوسگزارش
7 | 1
as mad as a hornet٢٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧مریض روحی و روانی در سطح شدیدگزارش
0 | 0
as flat as a pancake٢٣:٣٩ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧کاملا مسطحگزارش
2 | 0
as dry as a bone٢٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧خیلی خیلی خشکگزارش
18 | 0
get nose out of joint٢٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧عصبانی شدن We had to wait a while, but that wasn't any reason for him to get his nose out of joint. گزارش
0 | 1
dis٢٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧توهین و بی حرمتی کردن گزارش
5 | 1
having short fuse٢٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧کسی که زود جوش میاره و از کوره در میره The boss is known to have a short fuse.گزارش
2 | 0
get panties in a wad٢٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧به شدت ناراحت شدن When I cancelled our date at the last minute, he really got his panties in a wad.گزارش
0 | 0
go bent out of shape٢٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧به شدت ناراحت یا عصبانی بودنگزارش
0 | 0
having a chip on one's shoulder٢٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٧ناراحتی به دل داشتن یا کینه به دل داشتن از چیزی که فکر میکنید ناعادلانه باهاتون رفتار شده He has had a chip on his shoulder ever since he didn't get ... گزارش
0 | 0
put something on hold١٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧دست نگه داشتن از انجام کاری - نگه داشتن ( مثلا در فروشگاه میخواهید جنسی را نفروشند و برای شما کنار بگذارند ) - معلل کردن -گزارش
0 | 0
dirty look٠٩:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٧چپ چپ به کسی نگاه کردنگزارش
21 | 0
wince٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧اخم کردن ، چهره درهم کشیدن ، قیافه توهم رفتنگزارش
28 | 0
fishy story٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧جریان مشکوک - جریان یا داستانی که میلنگهگزارش
2 | 0
sicko٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧روان پریشگزارش
7 | 0
pervert٠٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/١٧شخص دچار انحراف جنسیگزارش
23 | 1
the story is fishy٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧جریان مشکوک - جریان یا داستانی که میلنگهگزارش
0 | 0
be economical with the truth٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٧هر راست را نگفتن - سانسور قسمتی از حقیقتگزارش
34 | 0
to look puzzled٠٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧متحیر ماندن - گیج بودنگزارش
0 | 0
dying of boredom٠٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٧از کسل بودن دغ کردنگزارش
2 | 0
bore to tears٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٧شدیدا خسته کننده و کسل کننده - در حد مرگ کسل کنندهگزارش
2 | 0
i could not tear myself away from٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧از خیر چیزی گذشتنگزارش
0 | 0
the odds are that٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٧احتمال میره کهگزارش
9 | 0
get around to something٠٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٧عزم کردن - اراده کردنگزارش
5 | 1
a load off my mind٠٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٧بار فکریم کم شد - یه دغدغه هام کم شدگزارش
5 | 1
what a relief٠٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٧آخیش راحت شدمگزارش
16 | 0
what rotten luck٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٧چه شانس گندی! گه به این شانسگزارش
2 | 0
stroke of luck٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٧شانس در خونه را زدن - اقبال روی کردنگزارش
16 | 0
on the fence٠٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٢/١٧قطعی نبودنگزارش
12 | 1
i am debating between٠٧:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧بین . . . و . . . . دو دلم - سر دوراهیم - هنوز تصمیم نگرفتمگزارش
0 | 0
i have a hunch٠٧:٢٧ - ١٣٩٩/٠٢/١٧حسم میگه - یه حسی دارم که . . .گزارش
0 | 0
if i had to take a guess i'd say٠٧:٢٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٧حدسم اینه کهگزارش
2 | 0
whiz٠٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/١٤آدم نابغه و باهوشگزارش
25 | 0
walking encyclopedia٠٧:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٤کسی که خیلی اطلاعات داره و به نوعی بهش دائره المعارف میگنگزارش
18 | 1
raking in the cash٠٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٤خرپول - مایه دار - در پول شنا کردنگزارش
2 | 0
make a killing on sth٠٧:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٤پول زیادی در مدت کوتاهی بدست آوردنگزارش
0 | 0
scrimping and saving٠٧:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٤صرفه جویی بخاطر شرایط بد مالیگزارش
5 | 0
pinch pennies٠٧:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٤وضعیت مالی خوبی نداشتنگزارش
0 | 0
scrap by٠٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٤طی کردن و گذروندن ( یه شرایط سخت ) - به سر کردن - مثلا گذراندن با حقوق اندک یا گذروندن یه امتخان سختگزارش
2 | 0
not the sharpest tool in the shed٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٤آدم احمق - خرفت -گزارش
0 | 0
chat up lines٠١:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٧به صحبت هایی که مرد یا زن در شروع مکالمه با جنس مخالف بکار میبرند تا به اصطلاح مخ بزنند گفته می شودگزارش
9 | 0
the grid٠٩:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٦شبکه برق رسانیگزارش
0 | 0
gig٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٦کنسرت زندهگزارش
23 | 0