چنگیز بالاکوهی

چنگیز بالاکوهی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



وری١٧:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٣وِری/ veri : لثه مانند: مانده های خوراک از روی وری ها پاک کرد و. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
کلغر١٦:٤٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٣کِلغَر / kelghăr : یک جور هیزم. مانند: ماه درویش، پای اجاق نشسته بود و کِلغَر به آتش زیر دیگ می انداخت. کلیدر محمود دولت آبادی کلغر : با غین ن ... گزارش
5 | 0
ترقبید١٦:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٣تَرقِبید/ tărghebid : نام درخت مانند: کوتاه ترین ترقبید، از دیوار برابر، به قامت تر بود. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
خویر١٥:٣٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٣خَویر/ khavir : کَرت مانند: رودخانه بهاره بود که از بیخ دیوار باغچه ها و خَویرها می گذشت. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
تواتر١٤:٥٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٣تواتر/ tăv�t�r : زبان به زبان. مانند : اینش را دیگر نمی دانم! تواتُره که طرف های کال شور هم دو تا امنیه گم شده اند. کلیدر محمود دولت آبادی توا ... گزارش
0 | 0
یل١٢:٥٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٣یَل/ yăl : نیم تنه مانند: خاله سکینه، چارقد چرکمُردی به سر داشت و یَا کهنه ای به روی پیراهن بلندش به آن کرده و. . . کلیدر محمود دولت آبادی یل y ... گزارش
5 | 1
چغوک٠٢:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٣چغوک/ ch�ghuk : گنجشک. مثل چغوک بی پر دارم خودم را به این دیوار و آن دیوار می زنم! کلیدر محمود دولت آبادی چاغوک/čā - guk ( ا. ) : نام گنجشک در ... گزارش
5 | 0
تنبیدن٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٣تنبیدن/ tonbidăn :فرو ریختن، آوار شدن. ( رُمبیدن هم آمده است ) . مانند: فرسایش عباس جان، از ترِختی تا تُنبیدنش، خود داستان ها دارد. کلیدر محمو ... گزارش
5 | 0
ترخت٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣ترخت / trekht : شق، راست، سیخ وار. ( در اصطلاح : عصا قورت داده ) مانند: فرسایش عباس جان، از ترِختی تا تُنبیدنش، خود داستان ها دارد. کلیدر محمود ... گزارش
2 | 0
پشنگیدن١٥:١٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٢پشنگیدن/ p'shengidan : پافشیدن، افشیدن مانند: نرمه های نور، پاش خورده، پشنگنده، درخشان باز می تابد. . . کلیدر محمود دولت آبادی پشنگیدن/pašang - ... گزارش
2 | 0
گازل٠١:٠٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٢گازَل/ g�zăl : صفتی برای میش. ( زیبا= گوزل ) مانند: کِرّی و گاز آنجا افتاده بودند. کلیدر محمود دولت آبادی گوزل{گوزال}[ص]۱ ) زیبا، خوشگل، قشنگ. ... گزارش
7 | 0
کری٠٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٢کِرّی/ Kerri :گوسفند با گوش های کوتاه و کوچک. مانند: کِرّی و گازل آنجا افتاده بود. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
هله پوک٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٢هِلِه پوک / helpful : بهت زده، ساده انگار مانند: مکر و هله پوک بود. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
سم٠٠:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٢سُم/ s�m :نقب، جای زمستانه ی گوسفندان درون تپه سار. مانند: گنگو گفت که داشته اند گله را می برده اند به سُم. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
دیشلمه٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٢دیشلمه/ dishlămă : حبه مانند: دل انگشت هایش به نرمی، زبری دیپلمه های قند را لمس می کرد. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 1
مسکه٢٣:٥٩ - ١٤٠٠/١٢/٠١مسکه/meskă :کره مانند: نان و کاسه ی مسکه ی درون مجمعه را، . . . کلیدر محمود دولت آبادی مَسکَ/ meska : کره واژه نامه ی گویش تون ( فردوس ) تالیف: ... گزارش
0 | 0
هوچ٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/١٢/٠١هوچ/ h�ch : حرف ندا مانند: گوش ها تیز کرد و هوچ کشید. کلیدر محمود دولت آبادی هوچ خاردَن huč x�rdan ( مص. مر. ) ۱ - تاب خوردن روی تاب یا از شاخه ... گزارش
2 | 0
بیده٢٣:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٠١بیده/bideh :لوله داری از علف تازه که خشکانده شده باشد. مانند: غربال از بیده پر کرد، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
خویس١٩:١٩ - ١٤٠٠/١٢/٠١خویس/ kh'vis : بخار آب. ( در مثل: بخاری که روز آفتابی از خاک برف نشسته برخیزد. ) مانند: خویس ملایمی از آب می دمید. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
هرای١٧:١٩ - ١٤٠٠/١٢/٠١هَرای/hăr�i : بانگ مانند/ هرایی بیابانی می توانی یله بدهی. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
میار١٧:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٠١مِیار/ mi�r :ابزار شخم زن مانند:پا به روی زمینت بگذاری و میار بر میانگاه یوغ ببندی . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
چغر١٧:٠٣ - ١٤٠٠/١٢/٠١چغر/ chegher : سخت مانند: پوست خشکیده و چغر زمین را - . . . کلیدر محمود دولت آبادی چَغَر/ čagar : درشت و ناملایم و ناهموار و کلفت. گودال واژه ن ... گزارش
0 | 0
درای١٥:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٠١درای/d'r�i : زنگ گردن گوسفند یا شتر مانند: بانگ خروس و نوای درای گله ای از دور. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
پل١٢:٥٤ - ١٤٠٠/١٢/٠١پَل/ păl :گام بلند. مانند: ایستاد و اسب سم بر سایه کوبید. پلِ شکسته. بیخ دیوار خانه. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
پفه١٢:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠١پُفه/ p�fe :بسوده ی پف، کنایه از برف اندک، به اندازه ی یک پف = فوت! مانند: پست و بلندی های چارگوشلی در سایه روشن وهم انگیزی نشست کرده و پفه ی سبک بر ... گزارش
0 | 0
پرابست١٢:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠١پرابست/ părăbăst : حصار پرابسته/ părăbăste : محصور مانند: آزردگی اش همه از در و دیوار که پیرامونش پرابسته اند. کلیدر محمود دولت آبادی پروست/ pa ... گزارش
0 | 0
کلیدن٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٣٠کُلیدَن/ k�lidăn :کندن، مالیدن. مانند:کوری را دزدانه کُلیدَن، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
خپنه١٥:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٣٠خِپّنَه/ khep'pănă : پنهانی، دزدانه. مانند: آرام و خپنه به سوی چادر زنها رفت. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
ناتاو١٥:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٣٠ناتاو/ n�t�v : بد قلق، جَلَب، پیچیده با بار منفی. مانند:ناتاوها می دانم چه جور تله ای برایم کار گذاشته اند! کلیدر محمود دولت آبادی ناتَو/ nātav ... گزارش
5 | 0
شوخکینه٠٢:٠٤ - ١٤٠٠/١١/٣٠شوخکینه/ shukhkineh : ترکیبی از دوستی و لج. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
گزلیک٠١:٥٩ - ١٤٠٠/١١/٣٠گزلیک/ găzlik : خنجرک مانند: خان عمو گزلیک از بیخ پاتاوه بیرون کشید و. . . کلیدر محمود دولت آبادی گزلیک/ gəzlik :چاقوی کوچک فرهنگ واژگان تبری ... گزارش
0 | 1
چر٢٢:٥١ - ١٤٠٠/١١/٢٩چُر/Ch�r : ادرار مانند: اما در سوزن ده، ما فقط یک چُرِ بلبلآب داریم و سه تا ماهور شنی زمین. کلیدر محمود دولت آبادی چُر/ čor ( ا. ) : چل، آلت تناس ... گزارش
0 | 1
زیپاو١٨:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩زیپاو/ zipāv مانند: تو هم ماهک! به فکر آب زیپاوی باش. کلیدر محمود دولت آبادی زیپو/ zipo ( ص. ) ( گفتگو ) ( طنز ) ( مجاز ) آب زیپو مانند: یک چای ... گزارش
0 | 0
پاتاوه١٨:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٢٩پاتاوه/ P�t�ve : مچ پا پیج مانند: ناچارم ورخیزم، چارق پاتاوه کنم و سر به ردش بگذارم! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
بزخو١٨:١٧ - ١٤٠٠/١١/٢٩بُزخو/ bozxu [تر. ، = بسخو= بسقو] ( ا. ) کمین بزخو کردن ( مص. ا. ) کمین کردن. فرهنگ بزرگ سخن حسن انوری پسخو/ p�skhu : کمین، به کمین نشستن ( بزخو ... گزارش
0 | 0
کلف١٥:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٢٩کلَف/ k'lăf : دهان، ( غالباً منسوب به حیوانات به کار می رود ) . مانند: می خواهی با اسب ها ی خسته، خودمان را به کلف گرگ بیندازیم؟ کلیدر محمود دولت ... گزارش
5 | 0
ساج١٥:٤٠ - ١٤٠٠/١١/٢٩ساج/ s�dj:نان، خمیر را برسانی یا بر حلبی پهن کنند و روی آتش اجاق بپزند. مانند: اول بگذار این ساج ها را از زیر دست و پا جمع کنم. کلیدر محمود دولت ... گزارش
0 | 0
زواله١٣:٢١ - ١٤٠٠/١١/٢٩زوالَه/ z�v�lă : چونه خمیر. مانند: پنجه زد، مالاند و زواله هایی از خمیر فراهم آورد، . . . کلیدر محمود دولت آبادی زُوَالَ zovāla ( ا. ) : چانه ... گزارش
2 | 0
کله١٣:١٠ - ١٤٠٠/١١/٢٩کُله/ k�lă : کوتاه، کوچک. مانند: به یک خلاشه چراغ و هیزم را گیراند و خود چوب کُله ای به دست گرفت تا شاخه های درهم شکسته ی هیزم را بر هم اندازد. کل ... گزارش
5 | 0
خلاشه١٣:٠٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩خلاشه/ kh'lăshă : سیخ چوب مانند: بلقیس، کبریت و فانوس آورد، به یک خلاشه چراغ و هیزم را گیراند. . . کلیدر محمود دولت آبادی خَلَاشَ/ xalāša ( ا. ... گزارش
5 | 0
چکنه٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٢٨چکَنَه/ chekană/ خرده پا. ( غالباً به دارنده ی گوسفند معدود اطلاق شود ) . مانند: . . . ، هیچ تقلایی برا چکَنه خرده پا نمی کند. کلیدر محمود دولت ... گزارش
0 | 0
لاخ٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/١١/٢٨لاخ/ L�kh : تراش تیز و تک افتاده ی کوه. مانند: یعنی میان محله ی شما چار لاخ هیزم یافت نمی شود؟ کلیدر محمود دولت آبادی لاخ/ l�x : ( ا. ) سنگ سخت ... گزارش
5 | 1
بر٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/١١/٢٨بُرّ/ b�rr : دسته. ( بُرّ زدن به معنای جدا کردن، ربودن ) . مانند: این بُرّ مادیان که باد شدند و به هوا رفتند! کلیدر محمود دولت آبادی بُرّ/ bor ... گزارش
0 | 0
دلاغ٠١:٤٩ - ١٤٠٠/١١/٢٨دلاغ/ del�gh : اصطلاحی برای سرما خوردگی چار پا ( اسب، الاغ ) مانند: فقط غم اسب ها را دارم. امشب از سرما دلاغ نشوند خوب است. کلیدر محمود دولت آبا ... گزارش
2 | 0
دیرک٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/١١/٢٧دیرک/dirăk : ستون مانند: اسبها کنار دیرک چادر گوش تیز کرده و ایستاده بودند. کلیدر محمود دولت آبادی دیک/ dik : ۱ - راست، عمود. ۲ - برجسته ۳ - برآ ... گزارش
12 | 0
بفشی٢٢:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٢٧بَفشی/ băfshi :عمل کشیدن تریاک با سیخ و نعل اسب، یا سنگ. مانند: . . . اگر تا یک دم دیگر چای و بَفشی و آتش به اش نرسد، دنیا را به آتش می کشد! کلیدر ... گزارش
5 | 0
یساول٢٢:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٢٧یَساول/ yăsăvol : واداشته شده، منتظر نگاه داشته شده. مانند: - تا کی باید در این هوای سگی یساول بمانیم ما؟! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
خپ٢٢:١٤ - ١٤٠٠/١١/٢٧خَپ/Khăp : فرو خفتن، نهفته شدن، پنهان شدن = خَپ کردن. مانند: زیور و ماهک در پیش ایستاده، و مارال در پناه شانه های ایشان خپ کرده بود و می کوشید تا ن ... گزارش
0 | 0
دنگال١٧:١٧ - ١٤٠٠/١١/٢٧دنگال/dăng�l : لَخت، بی قواره. مانند: بی آنکه دست هایشان به اختیار خود باشد، همدیگر را می زدند. دعوایی دنگال. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
یلن١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٢٧یلن/ yălăn : بیکاره مانند: شیدا بر زمین افتاد، برخاست یَلن یَلن در پی او رفت: کلیدر محمود دولت آبادی یَلَ/yala ( ص ) : رها، یله، ولگرد و بی تربی ... گزارش
5 | 0