بهادر اسلامی

بهادر اسلامی . What' s meant to be, it will be

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



aberrant٠٧:٤١ - ١٣٩٩/١١/١٣غیر نرمال ( رسمی ) مترادف : abnormal مثال : . His behavior seems aberrant رفتارش غیر نرمال به نظر میرسه . میتونید به کانال اینستاگرام من سر ب ... گزارش
14 | 0
about٠٨:٢٠ - ١٣٩٩/١١/١٢دو سه تا معنیش رو همراه با مثال میگم . درباره ی ? What's that book about اون کتاب درباره چیه ؟ تقریباً . I lived about three years in that town ... گزارش
9 | 1
let it go٢١:٠١ - ١٣٩٩/١١/١١بیخیال چیزی شدن - به چیزی اهمیت ندادن - فراموش کردن چیزی مثال : . would you let it go . it's not a big deal میشه بیخیالش شی . چیز مهمی نیست . م ... گزارش
18 | 0
abduct١٦:٤٨ - ١٣٩٩/١١/١٠آدم ربایی کردن مثال : The diplomat was abducted on his way to the airport دیپلمات توی مسیرش به سمت فرودگاه دزدیده شد . اگه دوست داشتید میتونید ... گزارش
12 | 0
finders keepers١٣:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١٠Finders keepers , Losers weepers used to say that if someone finds something, they have the right to keep it بیشتر بین بچه ها استفاده میشه و معمول ... گزارش
12 | 0
focus٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٠٩تمرکز کردن مثال : . He needs to focus more on his career باید روی کارش بیشتر دقت کنه یا تمرکز کنه . ممنون میشم اگر به کانال اینستاگرام من سر بزن ... گزارش
18 | 4
take your mind off sth٢٢:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٠٨پرت شدن حواس از فکر کردن به چیزی مثال : . Talking to him took my mind off the pain حرف زدن با اون حواسم رو ازفکر کردن به درد پرت کرد . ممنون میش ... گزارش
12 | 0
cave in٢١:١٧ - ١٣٩٩/١١/٠٨فروریختن مثال : The roof of the tunnel caved in on them . سقف تونل ریخت روی اونها . میتونید برای یادگیری لغات و اصطلاحات بیشتر همراه با مثال ... گزارش
14 | 0
jumble٠٨:١٦ - ١٣٩٩/١١/٠٨همون طور که دوستمون گفته بهم ریختگی به نظر بهترین معنیش میشه . مثال : He rummaged through the jumble of papers on his desk . در میون بهم ریختگی ک ... گزارش
0 | 0
i have no idea٢٢:٢٩ - ١٣٩٩/١١/٠٦ ندانستن - بی خبر بودن - هیچ ایده ای به ذهن خطور نکردن مثال : . do you know how fix this ? I have no idea میدونی چطور درستش کنی ؟ هیچ ایده ای ندار ... گزارش
7 | 1
consummate٢٢:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٠٦کامل - بی نقص مثال : . he's a consummate athlete اون یه ورزشکار کامله یا ماهره. ( کارش نقص نداره ) اگه دوست داشتید به کانال من سر بزنید توی ای ... گزارش
9 | 0
dealing٠٧:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٠٦خرید و فروش مواد مثال : There's dealing going on in our streets , right outside our houses . توی خیابونامون داره خرید و فروش مواد اتقاق میفته ، در ... گزارش
9 | 0
blurry٠٧:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٠٥تار _ ناواضح _ مبهم مثال : . a few blurry photos of their holiday یه چند تا عکس تار از تعطیلاتشون. ممنون میشم به اینستاگرام من سر بزنید . میتونید ... گزارش
16 | 1
maturity٠٦:٥٨ - ١٣٩٩/١١/٠٤پختگی_جاافتادگی مثال : One day you'll have the maturity to understand. یه روز که به پختگی رسیدی میفهمی. برای یادگیری لغات و اصطلاحات بیشتر به کا ... گزارش
12 | 1
now and then١٧:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٠٣گهگاهی مثال : we still get together for lunch now and then . هنوز گهگاهی برای ناهار دور هم جمع میشیم . لطفا اگه دوست داشتید به کانال من توی این ... گزارش
9 | 0
one now and then١٧:٥٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣گهگاهی مثال : We still get together for launch every now and then . هنوز گهگاهی برای ناهار دور هم جمع میشیم . اگه دوست داشتید میتونید به کانال ا ... گزارش
2 | 0
get over something١٧:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٠٣کنار اومدن با یه مسئله یا موضوعی مثال : . she never got over the death of her son هیچ وقت با مرگ پسرش کنار نیومد . میتونید به کانال اینستاگرام م ... گزارش
9 | 0
flaw١٢:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣ایراد - نقص مثال : . A design flaw caused the engine to explode یه ایراد طراحی باعث ترکیدن موتور شد . ممنون میشم به کانال اینستاگرام من سربزنید . ... گزارش
12 | 0
contest١١:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣رقابت مثال : Both sides played well - it was a very even contest دو طرف خوب بازی کردن ، رقابت نزدیکی بود . میتونید به کانال اینستاگرام من سر بزن ... گزارش
16 | 1
step up٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/١١/٠٢To increase زیاد کردن. افزایش دادن The heath department is stepping up efforts to reduce teenage smoking سازمان بهداشت برای کم کردن سیگار کشیدن جو ... گزارش
9 | 0
shake off٠٧:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٠٢از شر چیزی خلاص شدن ( مریضی یا مشکل ) مثال : . I can't seem to shake off this cold به نظر نمیتونم از شر این سرما خوردگی خلاص شم . ممنون میشم ب ... گزارش
9 | 1
crooked٢٢:١٧ - ١٣٩٩/١١/٠١کج و کوله مثال : . you have to drive slowly on these crooked country roads باید توی این جاده های کج و کوله بیرون شهر آروم برونی . میتونید به ... گزارش
18 | 1
go ahead٠٧:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٠١If an event goes ahead, it happens پیش رفتن . رخ دادن . The festival is now going ahead as planned جشنواره الان طبق برنامه در حال پیش رفتنه . اگه ... گزارش
9 | 1
put something out٢٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٣٠put something out خاموش کردن ( چراغ - سیگار - آتش ) مثال : ? Did you put the lights out downstairs چراغ های طبقه پایین رو خاموش کردی ؟ ممنون م ... گزارش
5 | 1
cruise٠٧:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٣٠a journey on a large ship for pleasure, during which you visit several places سفر تفریحی ( با کشتی ) مثال : . They're going on a cruise around the ... گزارش
18 | 1
go off٢٠:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٩قطع شدن یا از کار افتادن ( برق یا ماشین ) مثال : . the lights went off in several villages because of the storm برق های چند روستا بخاطر طوفان قط ... گزارش
12 | 1
how did it go٢٠:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٩چطور پیش رفت مثال : ? how did your vacation go تعطیلاتت چطور پیش رفت یا چطور بود ؟ ممنوم میشم اگه به کانال اینستای من سر بزنید . میتونید لغات جد ... گزارش
9 | 0
abort٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٩متوقف شدن مثال : If something goes wrong during the launch sequence the system will automatically abort در حین مراحل پرتاب اگر مشکلی پیش بیاد، سیس ... گزارش
16 | 1
tilt١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٨کج کردن یا خم کردن ( به طوری که یک طرف از طرف دیگه بالاتر یا پایین تر باشه ) مثال : she tilted the mirror and began to comb her hair آینه رو خم کر ... گزارش
25 | 1
get credit for٢١:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧تحسین شدن ( برای انجام دادن کاری ) مثال : she got no credit for solving the problem . هیچ تقدیری ازش واسه حل کردن مشکل نشد . میتونید به کانال م ... گزارش
18 | 0
turn the page٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٧از نوع شروع کردن . مثال : It was so difficult to lost her but you should turn the page . از دست دادنش خیلی سخت بود ولی تو باید از نو شروع کنی . ... گزارش
18 | 0
go through with٢٠:٤١ - ١٣٩٩/١٠/١٦معنی : عمل کردن - انجام دادن ( کارهایی که قبلا حرفشون رو زدیم ، کار های دشوار و ناخوشایند ) تلفظ : گُ ثِرو ویث سامثینگ مثال : He'd threatened to ... گزارش
9 | 0
take٠٠:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/١٤به نظرم خسته کننده میشه برای مخاطب خوندن این همه معنی با هم . گفتم یه چند تا مثال بزنم شاید بهتر جا بیوفته تو ذهن 😉 ۱ . to remove something, especi ... گزارش
16 | 1
sophisticated٢١:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٣فهمیده مثال He's very suave and sophisticated اون خیلی فهمیده و خوش برخورده . میتونید به کانال اینستاگرام من سر بزنید برای یادگیری لغات دیگه همرا ... گزارش
18 | 1
on a roll٢١:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٢to be having a successful or lucky period روی دور شانس بودن Nina won five games in a row and it was obvious she was on a roll نینا پنج دور پشت سر هم ... گزارش
16 | 0
get it together٢١:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/١٢to make a decision or take positive action in your life به خود اومدن Blake has really got it together since I last saw him - he has started a new j ... گزارش
14 | 0
have an affair١٣:٢١ - ١٣٩٩/١٠/١٢when a person, who is married or in a committed monogamous relationship, has sex or an intimate relationship with a person other than their partner ... گزارش
16 | 1
grab the spoon٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١١take opportunity or chance شانس خود رو امتحان کردن من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون languageyar@گزارش
32 | 0
gregorian٢٠:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٣gregorian calendar تقویم میلادی من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون languageyar@گزارش
0 | 0
cracked up to be٢١:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٧not as good as people think or expect something or someone to be مثال : Honestly, the movie isn't what it's cracked up to be. Maybe I'm just not the ... گزارش
0 | 0
paint a picture١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٧به تصویر کشیدن - توضیح دادن ( به طور خاص ) Describe ( someone or something ) in a particular way مثال : the president painted a grim picture of li ... گزارش
12 | 1
something is up١٩:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٧یه جای کار می لنگه - یه مشکلی هست - یه چیزی جور در نمی آد used for saying that something is wrong or something bad is happening مثال : It’s not like ... گزارش
7 | 0
war strinken١٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٦آسیب دیده - خسارت دیده ( از جنگ یا نزاع ) synonym torn مثال : Smoke Swirled around the people as they fled the war - stricken village دود اطراف مرد ... گزارش
0 | 0
swirl around١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٦دور چیزی یا کسی رو حلقه زدن یا گرفتن To encircle and move around someone or something مثال : Cold water swirled around my ankles as I stood fishing ... گزارش
0 | 0
come to think of it١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٥به خاطر آوردن چیزی - یهو به یاد چیزی افتادن - همین الان به یاد اوردن چیزی مثال : The meeting is next Tuesday, which, come to think of it, is also ... گزارش
18 | 1
punch through١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٤از بین چیزی رد شدن - از میان چیزی رد شدن synonym penetrate من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون languageyar@گزارش
9 | 1
in the market for something١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٣علاقمند به خرید چیزی interested in buying something Thanks for the offer, but I’m not in the market for another car at the moment. ممنونم بابت پیش ... گزارش
12 | 0
wait out١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٣wait out someone or something صبر کردن یا منتظر موندن ( برای به پایان رسیدن یه چیزی یا دور شدن یه کسی ) to stay where you are until something ends, ... گزارش
9 | 0
all out١٥:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٢کامل - با تمام توان مثال : We made an all - out effort to get the project finished on time ما تمام توانمون رو گذاشتیم تا پروژه رو سروقت به پایان بر ... گزارش
7 | 0
put a stop to something١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٢متوقف کردن چیزی - to prevent something from continuing or happening مثال : The government is determined to put a stop to the demonstrations. دولت ... گزارش
7 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده