برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بهادر اسلامی

بهادر اسلامی برنامه نویس کاتلین - عاشق کارهای استارتاپی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1
ندانستن - بی خبر بودن - هیچ ایده ای به ذهن خطور نکردن
مثال :
.do you know how fix this ? I have no idea
میدونی چطور درستش کنی ؟ هیچ ا ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

2 کامل - بی نقص

مثال :

.he's a consummate athlete
اون یه ورزشکار کامله یا ماهره. (کارش نقص نداره)

اگه دوست داشتید به کانال م ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

3 خرید و فروش مواد

مثال :
There's dealing going on in our streets , right outside our houses .
توی خیابونامون داره خرید و فروش مواد اتقاق ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

4 تار _ ناواضح _ مبهم

مثال : .a few blurry photos of their holiday

یه چند تا عکس تار از تعطیلاتشون.

ممنون میشم به اینستاگرام من ...
١٣٩٩/١١/٠٥
|

5 پختگی_جاافتادگی
مثال :
One day you'll have the maturity to understand.
یه روز که به پختگی رسیدی میفهمی.


برای یادگیری لغات و ا ...
١٣٩٩/١١/٠٤
|

6 گهگاهی

مثال :

we still get together for lunch now and then .
هنوز گهگاهی برای ناهار دور هم جمع میشیم .

لطفا اگه دوست داشتی ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

7 گهگاهی

مثال :
We still get together for launch every now and then .
هنوز گهگاهی برای ناهار دور هم جمع میشیم .

اگه دوست داشتید م ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

8 کنار اومدن با یه مسئله یا موضوعی

مثال :
. she never got over the death of her son
هیچ وقت با مرگ پسرش کنار نیومد .

میتونید به ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

9 ایراد - نقص

مثال : . A design flaw caused the engine to explode
یه ایراد طراحی باعث ترکیدن موتور شد .

ممنون میشم به کانال اینستاگرا ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

10 رقابت

مثال :
Both sides played well -it was a very even contest
دو طرف خوب بازی کردن ، رقابت نزدیکی بود .

میتونید به کانال اینس ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

11 To increase
زیاد کردن. افزایش دادن

The heath department is stepping up efforts to reduce teenage smoking

سازمان بهداشت برای کم کرد ...
١٣٩٩/١١/٠٢
|

12 از شر چیزی خلاص شدن (مریضی یا مشکل )

مثال :
.I can't seem to shake off this cold

به نظر نمیتونم از شر این سرما خوردگی خلاص شم .
١٣٩٩/١١/٠٢
|

13 کج و کوله

مثال :

.you have to drive slowly on these crooked country roads
باید توی این جاده های کج و کوله بیرون شهر آروم برونی . ...
١٣٩٩/١١/٠١
|

14 If an event goes ahead, it happens
پیش رفتن . رخ دادن

. The festival is now going ahead as planned
جشنواره الان طبق برنامه در حال پیش ...
١٣٩٩/١١/٠١
|

15 put something out
خاموش کردن (چراغ - سیگار - آتش)

مثال :
? Did you put the lights out downstairs
چراغ های طبقه پایین رو خاموش کردی ...
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

16 a journey on a large ship for pleasure, during which you visit several places
سفر تفریحی (با کشتی)

مثال :
.They're going on a cruise a ...
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

17 قطع شدن یا از کار افتادن (برق یا ماشین )

مثال :
.the lights went off in several villages because of the storm

برق های چند روستا بخ ...
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

18 چطور پیش رفت

مثال : ? how did your vacation go
تعطیلاتت چطور پیش رفت یا چطور بود ؟

ممنوم میشم اگه به کانال اینستای من سر بزنید ...
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

19 متوقف شدن

مثال :
If something goes wrong during the launch sequence the system will automatically abort

در حین مراحل پرتاب اگر مشکل ...
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

20 کج کردن یا خم کردن (به طوری که یک طرف از طرف دیگه بالاتر یا پایین تر باشه )

مثال : she tilted the mirror and began to comb her hair
آینه ر ...
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

21 تحسین شدن (برای انجام دادن کاری)

مثال :
she got no credit for solving the problem .
هیچ تقدیری ازش واسه حل کردن مشکل نشد .

میتو ...
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

22 از نوع شروع کردن .
مثال :
It was so difficult to lost her but you should turn the page .
از دست دادنش خیلی سخت بود ولی تو باید از نو ش ...
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

23 معنی : عمل کردن - انجام دادن (کارهایی که قبلا حرفشون رو زدیم ، کار های دشوار و ناخوشایند )

تلفظ : گُ ثِرو ویث سامثینگ

مثال :
He'd ...
١٣٩٩/١٠/١٦
|

24 به نظرم خسته کننده میشه برای مخاطب خوندن این همه معنی با هم . گفتم یه چند تا مثال بزنم شاید بهتر جا بیوفته تو ذهن 😉

۱ . to remove something, ...
١٣٩٩/١٠/١٤
|

25 فهمیده
مثال
He's very suave and sophisticated
اون خیلی فهمیده و خوش برخورده .

میتونید به کانال اینستاگرام من سر بزنید برای یادگیری ...
١٣٩٩/١٠/١٣
|

26 to be having a successful or lucky period
روی دور شانس بودن
Nina won five games in a row and it was obvious she was on a roll
نینا پنج دور ...
١٣٩٩/١٠/١٢
|

27 to make a decision or take positive action in your life
به خود اومدن

Blake has really got it together since I last saw him - he has starte ...
١٣٩٩/١٠/١٢
|

28 when a person, who is married or in a committed monogamous relationship, has sex or an intimate relationship with a person other than their partner < ... ١٣٩٩/١٠/١٢
|

29 take opportunity or chance
شانس خود رو امتحان کردن

من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون
languageyar@
١٣٩٩/١٠/١١
|

30 gregorian calendar
تقویم میلادی

من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون
languageyar@
١٣٩٩/١٠/٠٣
|

31 not as good as people think or expect something or someone to be
مثال :
Honestly, the movie isn't what it's cracked up to be. Maybe I'm just n ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

32 به تصویر کشیدن - توضیح دادن ( به طور خاص)
Describe (someone or something) in a particular way

مثال :
the president painted a grim pictu ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

33 یه جای کار می لنگه - یه مشکلی هست - یه چیزی جور در نمی آد
used for saying that something is wrong or something bad is happening
مثال :
It’s ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

34 آسیب دیده - خسارت دیده (از جنگ یا نزاع)
synonym
torn
مثال :
Smoke Swirled around the people as they fled the war-stricken village
دود ...
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

35 دور چیزی یا کسی رو حلقه زدن یا گرفتن
To encircle and move around someone or something

مثال :
Cold water swirled around my ankles as I s ...
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

36 به خاطر آوردن چیزی - یهو به یاد چیزی افتادن - همین الان به یاد اوردن چیزی

مثال :
The meeting is next Tuesday, which, come to think of it ...
١٣٩٩/٠٩/١٥
|

37 از بین چیزی رد شدن - از میان چیزی رد شدن

synonym
penetrate

من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون
languageyar@
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

38 علاقمند به خرید چیزی
interested in buying something

Thanks for the offer, but I’m not in the market for another car at the moment.
ممنو ...
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

39 wait out someone or something
صبر کردن یا منتظر موندن (برای به پایان رسیدن یه چیزی یا دور شدن یه کسی)

to stay where you are until something ...
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

40 کامل - با تمام توان
مثال :
We made an all-out effort to get the project finished on time
ما تمام توانمون رو گذاشتیم تا پروژه رو سروقت به پ ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

41 متوقف کردن چیزی -
to prevent something from continuing or happening
مثال :
The government is determined to put a stop to the demonstration ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

42 a magician or learned person
یک جادوگر یا یک فرد دانا
What comfort it is to know I will have the protection of a mage in the Magician Guild
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

43 very interested in
مثال :
Super into food = Very interested in food

من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون
language ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

44 غیر ممکن - غیر قابل قبول
If you say that something is out of the question, you are emphasizing that it is completely impossible or unacceptable. ...
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

45 to be something that someone likes very much
چیزی که ما عاشقش مییشم . مثلاً
you literally rock my world
من واقعا عاشقتم .

من رو توی ...
١٣٩٩/٠٩/١١
|

46 ختم شدن
as in The town agreed to put in a sewer but would not go all the way with widening the street
اگرچه که شهروندان با زهکشی فاضلاب مشکلی ...
١٣٩٩/٠٩/١١
|

47 to injure someone or something, or to hurt
آسیب زدن یا صدمه زدن
.She really did a number on her old boyfriend
اون واقعا به دوست پسر قدیمیش ص ...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

48 به چیزی رسیدن یا دست پیدا کردن
Researchers believe that they are onto something big
محققان معتقدند که به چیز بزرگی دست پیدا کرده اند .

...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

49 بهتر میشم
we say that phrase when we don't want saying that we are not well
or
there have been times when we have felt better

من ر ...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

50 too difficult to understand
I tried to take in what he was saying about nuclear fusion, but most of it went over my head
سعی کردم بفهمم چی دار ...
١٣٩٩/٠٩/٠٦
|