برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بهادر اسلامی

بهادر اسلامی برنامه نویس کاتلین - عاشق کارهای استارتاپی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ...involving a risk of death, injury, failure etc
پر خطر - صفته و قبل از اسم میاد

high-risk investment
سرمایه گذاری پر خطر

@لَن ...
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

2 To suddenly start running toward something
یهو به سمت چیزی دویدن یا شتافتن

مثال :
He made a break for last point .
به سمت نقطه آخر ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

3 دهن کسی رو سرویس کردن یا کسی رو شکست دادن معمولا توی مسابقه


مثال :
I'll kick your butt if u talking to my girlfriend again
اگه یه ...
١٤٠٠/٠١/٠٤
|

4 درسته یا دقیقاً
وقتی ازش استفاده میکنیم که بخوایم گفته ی طرف مقابل رو تصدیق کنیم .

مثال :
"he's awfully a nasty guy ."you can say tha ...
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

5 This phrase means to fail suddenly or spectacularly

ناگهان شکست خوردن یا به طرز قابل توجهی شکست خوردن در کاری

.The plan looks good, but ...
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

6 حتی اگه جنگ بشه ):

@لَنگویچ
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

7 If the ball is in your court it's up to you to make a decision
تصمیم با شماست یا تصمیم انجام یه کاری به عهده شماست

مثال �
I've helped ...
١٤٠٠/٠١/٠١
|

8 natural skill or interest in a particular thing
استعداد ذاتی یا خدادادی یا میل و گرایش به یه حوزه ی خاص

musical / artistic/literary bent
١٣٩٩/١٢/٢١
|

9 to be related to something
مربوط بودن به چیزی

? my question has to do with your new job
سوالم مربوط به شغل جدید شماست .

میتون ...
١٣٩٩/١٢/١٥
|

10 needing careful treatment, especially because easily damaged
حساس یا ظریف

مثال :
you should wash these delicate clothes by hand becaus ...
١٣٩٩/١٢/١٥
|

11 when two or more things are joined together or when something is joined to a larger system or network
ارتباط

a digital telephone connection ...
١٣٩٩/١٢/١٥
|

12 a surprising act that offends or insults someone
توهین یا بی ادبی

. Her decision to leave the company to work for out competitors was a s ...
١٣٩٩/١٢/٠٨
|

13 بیا رو راست باشیم

مثال :

. let's face it , we're not going to win
بیا رو راست باشیم ، ما برنده نمیشیم .

میتونید به کانال ...
١٣٩٩/١٢/٠٨
|

14 بیا رو راست باشیم

مثال :

. let's face it , we both know why I stopped working there
بیا رو راست باشیم ، هردومون میدونیم چرا اونج ...
١٣٩٩/١٢/٠٨
|

15 دوتا معنی داره که با هم تفاوت دارن

اولیش میشه :
so far
تا به اینجا یا تا الان
مثال :
as of today , only three survivors have b ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

16 wear make-up

آرایش کردن

یه فرقی با put on make-up داره اینه که ؛ کسی که put on make-up میکنه ، یعنی اینکه همین الان
در حال آرایش ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

17 it means I agree with you

با تو موافقم (با نظر شخص مقابلمون موافق هستیم )

مثال :

.A: this restaurant is so terrible
. B : ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

18 to make somebody or someone very upset or crazy

کسی رو عصبانی یا ناراحت کردن یا رو مخ یا اعصاب کسی رفتن .

مثال :
.I quit my job b ...
١٣٩٩/١١/٣٠
|

19 To make something sharp
تیز کردن

مثال : I need to sharpen that knife .
باید اون چاقو رو تیز کنم .

میتونید به کانال اینستاگرام ...
١٣٩٩/١١/٣٠
|

20 بجُنب یا عجله کن یا لفتش نده

مثال :

give me some money and make it quick .
بجنب و یکم پول بهم بده .


میتونید کانال من ر ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

21 Tense, nervous
پریشون، مضطرب

مثال :

Sorry for shouting, i'm a bit on edge today .
ببخشید واسه سر و صدا ، امروز یکم عصبیم ی ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

22 نیازمند(کسی که از کمترین امکانات برخورداره )

مثال :

He came from an underprivileged family level .
او از یک خانواده طبقه نیازمند ب ...
١٣٩٩/١١/٢٥
|

23 To agree that something is true, especially unwillingly.
اقرار کردن


مثال :
She admitted his guilt
به گناهش اقرار کرد .
< ...
١٣٩٩/١١/٢٣
|

24 نفرت داشتن
hate someone or something

مثال : . Do you like chicken fried ? No I loathe it
مرغ سوخاری دوست داری ؟ نه ازش متنفرم .
...
١٣٩٩/١١/٢٢
|

25 یکی مونده به آخر

علاوه بر این از دو تا کلمه ی
Next to last و last but one
هم میتونیم استفاده کنیم که همیم معنی رو میدن .

. Tom ...
١٣٩٩/١١/٢٢
|

26 to start talking about the subject to be discussed
رفتن سر اصل مطلب .
idiom

مثال :
. if the introductions are over , I'd like to g ...
١٣٩٩/١١/٢٢
|

27 روروک

مثال :
Michael is crying , put him in the baby carriage
. please

مایکل داره گریه میکنه لطفا بزارش داخل روروک ...

١٣٩٩/١١/١٩
|

28 Adjective

A baby faced adult has a face like a child .
بیبی فیس . خودمون هم اینرو میگیم.

مثال ؛
.I wondered how she is baby ...
١٣٩٩/١١/١٩
|

29 Adjective
متوسط _ معتدل
They are looking for moderate economic growth.
اونا دنبال رشد اقتصادی متوسط یا رشد اقتصادی معتدل هستند.

١٣٩٩/١١/١٨
|

30 تصمیم گیری شخصی

مثال :
the company made a judgment call in proceeding with the project .
شرکت در جریان پروژه یه تصمیم شخصی گرفت . (یع ...
١٣٩٩/١١/١٧
|

31 زیر گرفتن - زیر کردن کسی یا چیزی با ماشین

مثال :

she got run over and killed by unknown people .
.بوسیله افراد ناشناس زیرگرفته و ...
١٣٩٩/١١/١٦
|

32 پایدار _ همیشگی _ ماندگار

این کلمه توی جاهای رسمی استفاده میشه و عامیانه ترش کلمه ی lasting هست .

مثال :

. Phil has a deep an ...
١٣٩٩/١١/١٦
|

33 عصبانی کردن یا خشمگین کردن کسی . همونطور که دوستمون گفته .

مثال :
. He really burn me up with his behavior sometimes

بعضی اوقات با ...
١٣٩٩/١١/١٥
|

34 leading gradually to death
کشنده

she had a terminal lung disease
اون یه بیماریه ریوی کشنده داشت .

ممنون میشم به کانال اینستاگرام ...
١٣٩٩/١١/١٤
|

35 متحد شدن علیه کسی

مثال :

.johnnie says the girls in his class ganging up on him and teasing him
جانی میگه دخترای توی کلاسش علیه ا ...
١٣٩٩/١١/١٤
|

36 غیر نرمال (رسمی)
مترادف : abnormal

مثال :
. His behavior seems aberrant
رفتارش غیر نرمال به نظر میرسه .


میتونید به ک ...
١٣٩٩/١١/١٣
|

37 دو سه تا معنیش رو همراه با مثال میگم .

درباره ی
? What's that book about
اون کتاب درباره چیه ؟


تقریباً
. I lived about ...
١٣٩٩/١١/١٢
|

38 بیخیال چیزی شدن - به چیزی اهمیت ندادن - فراموش کردن چیزی

مثال :
.would you let it go . it's not a big deal
میشه بیخیالش شی . چیز مهمی ...
١٣٩٩/١١/١١
|

39 آدم ربایی کردن

مثال :
The diplomat was abducted on his way to the airport

دیپلمات توی مسیرش به سمت فرودگاه دزدیده شد .

اگه ...
١٣٩٩/١١/١٠
|

40 Finders keepers , Losers weepers

used to say that if someone finds something, they have the right to keep it

بیشتر بین بچه ها استفاده ...
١٣٩٩/١١/١٠
|

41 تمرکز کردن
مثال :
. He needs to focus more on his career
باید روی کارش بیشتر دقت کنه یا تمرکز کنه .

ممنون میشم اگر به کانال اینست ...
١٣٩٩/١١/٠٩
|

42 پرت شدن حواس از فکر کردن به چیزی

مثال :
.Talking to him took my mind off the pain

حرف زدن با اون حواسم رو ازفکر کردن به درد پرت کرد ...
١٣٩٩/١١/٠٨
|

43 فروریختن

مثال :

The roof of the tunnel caved in on them .

سقف تونل ریخت روی اونها .

میتونید برای یادگیری لغات و اصطلاحا ...
١٣٩٩/١١/٠٨
|

44 همون طور که دوستمون گفته بهم ریختگی به نظر بهترین معنیش میشه .
مثال :
He rummaged through the jumble of papers on his desk .
در میون بهم ...
١٣٩٩/١١/٠٨
|

45
ندانستن - بی خبر بودن - هیچ ایده ای به ذهن خطور نکردن
مثال :
.do you know how fix this ? I have no idea
میدونی چطور درستش کنی ؟ هیچ ا ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

46 کامل - بی نقص

مثال :

.he's a consummate athlete
اون یه ورزشکار کامله یا ماهره. (کارش نقص نداره)

اگه دوست داشتید به کانال م ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

47 خرید و فروش مواد

مثال :
There's dealing going on in our streets , right outside our houses .
توی خیابونامون داره خرید و فروش مواد اتقاق ...
١٣٩٩/١١/٠٦
|

48 تار _ ناواضح _ مبهم

مثال : .a few blurry photos of their holiday

یه چند تا عکس تار از تعطیلاتشون.

ممنون میشم به اینستاگرام من ...
١٣٩٩/١١/٠٥
|

49 پختگی_جاافتادگی
مثال :
One day you'll have the maturity to understand.
یه روز که به پختگی رسیدی میفهمی.


برای یادگیری لغات و ا ...
١٣٩٩/١١/٠٤
|

50 گهگاهی

مثال :

we still get together for lunch now and then .
هنوز گهگاهی برای ناهار دور هم جمع میشیم .

لطفا اگه دوست داشتی ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|