بهادر اسلامی

بهادر اسلامی . What' s meant to be, it will be

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



on the up and up١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠١Becoming increasingly successful or becoming more successful به طور چشمگیر رشد کردن ، به طور چشمگیر موفق شدن His career is certainly on the up and ... گزارش
0 | 0
nod off١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠١To fall asleep, usually briefly or when one does not intend to چرت زدن . I was so tired from staying up all night that I kept nodding off througho ... گزارش
2 | 0
case١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠١A large, rectangular container with a handle, for carrying clothes and possessions while travelling ساک دستی مثال : He went upstairs to pack his c ... گزارش
0 | 0
cases١١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠١جمع کلمه case هست و به معنی این هم میشه : A large, rectangular container with a handle, for carrying clothes and possessions while travelling ساک د ... گزارش
0 | 0
cases and bags١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠١بار و بندیل ! @لَنگویچگزارش
0 | 0
Move١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠١To go to a different place, or change the position of your body چند تا معنیش رو میگم : بعضی جاها معنی برید کنار یا برو کنار میده ، یه جاهایی معنی ... گزارش
5 | 1
what is going on١٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣١موضوع چیه ؟ @لَنگویچگزارش
7 | 0
what's going on١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣١موضوع چیه ؟ @لَنگویچگزارش
0 | 1
the point is١٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣١مسئله اینه ، موضوع اصلی اینه ، نکتش اینجاست که ، مهم اینه که ، اصل مطلب اینجاست که . . . @لَنگویچ گزارش
5 | 0
it's too soon to tell١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٣١گفتنش خیلی زوده ! مراجعه بشه به کلمه soon to tell @لَنگویچگزارش
0 | 0
soon to tell١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣١گفتنش زوده ! . We use this phrase when we need more time to make a decision or judging about something وقتی ازش استفاده میکنیم که بخوایم بگیم اطلا ... گزارش
0 | 0
mistake١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣١Mistake / Mistook / Mistaken Horrible mistake اشتباه وحشتناک @لَنگویچ گزارش
0 | 0
ran into someone١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣١اتفاقی به کسی برخوردن run / ran / run . I kind of ran into him last night دیشب اتفاقی دیدمش یا بهش برخوردم ! @لَنگویچگزارش
0 | 0
hit on١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣١Make sexual advances towards someone به کسی دست درازی کردن ، از کسی سوء استفاده جنسی کردن hit/hit/hit تمام شکل های هیت در جمله در زمان ها . I du ... گزارش
2 | 0
hit on someone١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣١Make sexual advances towards someone به کسی دست درازی کردن ، از کسی سوء استفاده جنسی کردن hit/hit/hit تمام شکل های هیت در جمله در زمان ها . I du ... گزارش
2 | 1
run into someone١٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣١اتفاقی به کسی برخوردن run / ran / run . I kind of ran into him last night دیشب اتفاقی دیدمش یا بهش برخوردم ! @لَنگویچگزارش
2 | 0
run into١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣١اتفاقی به کسی برخوردن run / ran / run . I kind of ran into him last night دیشب اتفاقی دیدمش یا بهش برخوردم ! @لَنگویچگزارش
12 | 1
ran into١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣١اتفاقی به کسی برخوردن . I kind of ran into him last night دیشب اتفاقی دیدمش یا بهش برخوردم ! @لَنگویچگزارش
0 | 0
fall for it١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣١گول خوردن ! !I'm not falling for that again من دوباره گول اون رو نمیخورم ! . I fell for it گولش رو خوردم ! @لَنگویچگزارش
9 | 0
fall for sth١٥:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣١گول چیزی رو خوردن ! !I'm not falling for that again من دوباره گول اون رو نمیخورم ! . I fell for it گولش رو خوردم ! @لَنگویچگزارش
5 | 0
fall for soemthing١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣١وقتی که گول چیزی رو میخوریم از این واژه استفاده میکنیم ! !I'm not falling for that again من دوباره گول اون رو نمیخورم ! . I fell for it گولش رو ... گزارش
9 | 0
for a second١٤:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣١برای چند لحظه ! . Could you guys close your eyes for a second بچه ها میتونید برای چند لحظه چشاتون رو ببندید! خلاصه ترش میشه : For a sec فُر اِ ... گزارش
7 | 0
for a sec١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣١برای چند لحظه ! . Could you guys close your eyes for a sec بچه ها میتونید برای چند لحظه چشاتون رو ببندید! @لَنگویچ گزارش
0 | 0
deal with it١٤:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣١. I'm just gonna deal with it فقط میخوام باهاش کنار بیام . @لَنگویچگزارش
5 | 0
all of a sudden١٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣١یهو یا یهویی . All of a sudden , I just freaked یهو خشکم زد . @لَنگویچ گزارش
7 | 0
freaked١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣١خشک شدن از ترس یا هیجان . My parents freaked when I told them I'm pregnant مادر پدرم خشکشون زد وقتی بهشون گفتم حامله ام . @لَنگویچگزارش
0 | 0
hang up١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣١Hang up no :You hang up معمولا بین جی اف و بی اف رخ میده که یکی میگه ، تو قطع کن ، اون یکی میگه نه تو قطع کن . @لَنگویچ گزارش
12 | 1
you owe me one١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٣١یکی طلبِ من ! از این عبارت هم میتونیم اسفتده کنیم : . You owe me, big time یو اُ می ، بیگ تایم ! این اطلاح یکم قوی تر هست و یجورایی دارید با تاک ... گزارش
2 | 0
let up١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣١This phrasal verb means stop completely or at least become slower معنی متوقف شدن به طور کامل یا کند شدن یا بند اومدن در مورد بارون برای مثال: Le ... گزارش
0 | 0
put into words٢٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥To express a thought or idea through spoken words چیزی رو به زبون اوردن ، چیزی رو مطرح کردن ، ایده یا فکری رو بیان کردن He struggled to put his feel ... گزارش
12 | 0
deep down١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥. If you know or feel something deep down, you do know or feel it, although you try to pretend that you do not . It's an idiom @لَنگویچ گزارش
7 | 0
take on١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Start to employ someone :He took me on as an apprentice برای کارآموزی استخدامم کرد ، به عنوان کارآموز من رو به کار گرفت . @لَنگویچ گزارش
0 | 0
for١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥preposition, conjunction حرف ربط و حرف اضافه برای اینکه بتونیم بگیم یه چیزی چقدر دوام میاره یا ادامه داره استفاده میکنیم : . Bake the cake for 40 ... گزارش
9 | 1
put off١٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Make someone not want or like something مثال : She wanted to be a nurse, but the thought of night shifts put her off میخواست پرستار بشه ، اما فکر ش ... گزارش
0 | 0
i couldn’t agree more١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥: This phrase used in spoken language and when you say it you mean you completely agree میشه کاملاً موافق بودن ، به طور 100% با موضوعی موافق بودن و ... گزارش
12 | 0
blue movie١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥A film that shows people having sex فیلم های پورن و مبتذل رو میگن بلو مووی = مثبتِ 18 @لَنگویچ گزارش
2 | 0
according to٢١:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤. According to our records you owe us $130 طبق سوابق ما شما 130 دلار به ما بدهکارید . . According to his statement, the manager is a corrupt person ... گزارش
0 | 0
businesswoman٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤A woman who understands a lot about business and making money تاجر زن @لَنگویچ گزارش
2 | 0
last but not least١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤important, despite being mentioned at the end @لَنگویچگزارش
0 | 0
all set٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٨All set or we are all set it means همه چی مرتبه @لَنگویچ گزارش
7 | 1
cleric١٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨روحانی نه حسن روحانی ، منظور عموم روحانیون هست ) : لَنگویچگزارش
9 | 0
give an example١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨مثال زدن give me an example : واسم یه مثال بزن I'll give you an example : برات یه مثال میزنم @لَنگویچگزارش
2 | 0
it would be nice١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/١٨عالی میشد . . . @لَنگویچ گزارش
0 | 0
wouldn't it be nice if١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٨? Wouldn't it be nice if we had a private jet عالی نمیشد اگه یه جت شخصی داشتیم ؟ @لَنگویچ گزارش
2 | 0
dump١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٨Dump someone means to stop dating someone or put an end to a relationship با کسی کات کردن ، قطع رابطه کردن @لَنگویچگزارش
9 | 0
pardon١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٨A request to a speaker to repeat something because one did not hear or understand it وقتی که طرف مقابلون یه چی میگه و ما متوجه نمیشیم از کلمه ی پاردِ ... گزارش
14 | 0
cook up١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٨: when we cook something up we actually make up an idea or excuse to deal with a situation چیزی رو از خود درآوردن ، از خود ساختن ، سر هم کردن یه داست ... گزارش
5 | 0
got it in one١١:١١ - ١٤٠٠/٠٤/١٨Cambridge Something that you say when someone has guessed something correctly معنیش میشه : زدی تو خال مثال : ‘Don’t tell me he phoned again! ‘Got ... گزارش
0 | 0
police station١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨the office or headquarters of a local police force دفتر ، مقر یا مرکز پلیس @لَنگویچ گزارش
5 | 0
early day١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨:It's a day in which a person must get up early وقتی یه کار مهم داریم و باید صبح زود از خواب پاشیم ، از کلمه اِرلی دِی استفاده می کنیم . . Don't y ... گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده