پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
از یه دره ی فوق العاده که رودخانه درست کرده بود، پیاده روی کردیم. gorge ( اسم – جغرافیایی ) : دره ای باریک و عمیق با دیواره های شیب دار، معمولاً شکل ...
اونقدر پیتزا خورد که دیگه نمی تونست تکون بخوره. gorge ( فعل – رفتاری ) : با ولع زیاد خوردن، پرخوری کردن تا حدی که دیگه جا نباشه
دیدن ظلم حالمو بد می کنه. gorge ( عبارت استعاری – احساس انزجار ) : عبارت "make someone's gorge rise" یعنی باعث انزجار یا حالت تهوع شدن
ما قصد داریم سال بعد به استرالیا برویم.
این دوره برای دانش آموزان با سطح متوسط درنظر گرفته شده است.
من فردا در جلسه شرکت خواهم کرد.
او هر دوشنبه در کلاس های انگلیسی شرکت می کند.
آیا دیشب در کنسرت شرکت کردید؟
آنها در مراسم عروسی شرکت کردند.
من امروز به قرار ملاقات با او حاضر نشده ام
رفتن به جایی مانند جلسه ، خانه ، کلاس ، مهمانی
کاش می توانستم در یک برنامه ی تلویزیونی شرکت کنم
همانطور که مرده/آقائه نزدیک میشد، میدونستم ببینم که ( تو راه رفتن ش ) داشت می لنگید
هیچ کس از فردایش خبر ندارد.
آینده همانی هست که باید بشود آینده همان چیزی است که باید باشد
جنگی نه خیلی دور
برنامه شما برای آینده چیست؟
کارهای روزانه من شامل غذا دادن به سگ و بیرون بردن زباله ها است.
تمیز کردن پارکینگ یک کار بزرگ است که فقط سالی یک بار انجام می دهیم.
هر شنبه، کار اصلی او لباس شستن است.
لباس شستن، یک کار هفتگی است.
این آخر هفته کارهای زیادی برای انجام دادن دارم.
کارهای روزانه ام رو بکنم میرم خرید.
دست از مسخره بازی درآوردن بردار و کارهای خانه ات را تمام کن.
محصول جدیدشون تو بازار افتضاح عمل کرد. lay an egg ( استعاری – شکست در تلاش ) : برای توصیف هرگونه تلاش یا پروژه ای که به طور واضح شکست می خورد یا نت ...
کمدین دیشب حسابی گند زد—هیچ کس نخندید. lay an egg ( رسانه ای – اجرای افتضاح ) : وقتی کسی، به ویژه در صحنه یا در جمع، عملکردی بسیار ضعیف یا خجالت آور ...
سیاستمداری که سالها پیش از اصول خود دست کشیده بود
ماشینم را در توقفگاه کنار جاده رها کردم و پیاده راه افتادم
مهم است که برای بازنشستگی پول ذخیره کنیم
مهم است که برای بازنشستگی پول ذخیره کنیم
تاکسی ها باید همراهی کنند با استانداردهای شدید گذاشته شده توسط پلیس
این شرکتها یک مجموعه از الزامات حداقلی را گذاشتند
برای من تعیین تکلیف نکن
قانون/ قاعده و اصولی قرار دادن برای کاری یا افرادی
قانون را وضع کردن ( توسط مجلس )
آفتابی نشو یا دیگه گم و گور شو
واسه یه مدت نباید آفتابی بشی
عفونت کلیوی باعث ناتوانی او برای چند ماه شد.
خبر بد یا مشکل خود را به کسی گفتن
واسه یه مدت نباید آفتابی بشی
تخم گذاری
[عمران و معماری] خاکریز /خاک دستی/زمین آماده/ زمین ساخته
خواهیم دید چند مرده حلاج هستند
made a big deal out of something
آشتی کردن / دوباره دوست شدن
او شروع به آرایش کردن چشمانش برای مراسم کرد.
( او دوست دارد قبل از مهمانی صورتش را آرایش کند.
بیا آشتی کنیم و گذشته را فراموش کنیم.
بعد از دعوای بزرگشان، آن ها بالاخره آشتی کردند.
آن ها بحث کردند، اما بعداً با هم آشتی کردند.