نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
does this count: اینم به حساب میاد؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
win an advantage over: تفوق یافتن ( بر )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this situation suggests using painkillers: این موقعیت ایجاب میکند از مسکن ها ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you've already gotten away with being late once this week don't push your luck: همین این هفته یکبار با دیر آمدن توب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have an advantage over: امتیاز/مزیت/تفوق داشتن ( بر )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new manager came in and started giving a lot of people the chop to cut costs: مدیر جدید آمد و برای کاهش هزینه ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go count them: برو اینارو بشمر.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a ditch is a long narrow hole: یک حفره یا گودال باریک و دراز است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
who gets which shift is just the luck of the draw: اینکه چه کسی کدام شیفت را بگیرد فقط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was late to work too many times and finally got the chop: او بارها دیر به سر کار رفت و بالاخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to lose focus: تمرکز از دست دادن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the rack of old age: رنج پیری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the workers were chopping wood for the fire: کارگران در حال تکه تکه کردن چوب برا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i think part of her problem is that she doesn't listen carefully enough to what other people say: فکر می کنم بخشی از مشکل او این است ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give somebody an advantage over: به کسی امتیاز دادن ( در )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prosecute a crime: تعقیب قانونی یک جرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was so petrified and so numb: من خیلی وحشت زده و بسیار بهت زده شد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
delicate flavour: طعم دلپذیر
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
quit worrying: دست کشیدن ( از کاری ) متوقف کردن ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's got a rack on her chest: ( در مورد کسی که پروتز سینه گداشته ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you keep making mistakes like that you're going to get the chop: اگر به این اشتباهات ادامه بدهی، اخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
part of this form seems to be missing: به نظر می رسد بخشی از این فرم موجود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
count out on me: رو من حساب نکن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he suggests that: پیشنهاد وی . . . است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
win an advantage: تفوق یافتن ( بر )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need the steps to get into the attic: ما واسه دسترسی به اتاق زیر شیروونی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
protected from political majorities moved by economic crisis or ideological reasons: در برابر اکثریت های سیاسی ، تحت تأث ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid good evening: شب بخیر گفتن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was racked by jealousy: حسادت شکنجه اش میداد یا رنج میبرد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i grew up in the south part of the town: من در قسمت جنوبی شهر بزرگ شدم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give somebody an advantage: به کسی امتیاز دادن ( در )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the state will prosecute the crime to the fullest extent of the law: دولت این جرم را تا حد کامل قانون پی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ellen's seeming indifference to the woman's fate: بی تفاوتی ظاهری الن به سرنوشت زن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
delicate color: رنگ ملایم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's got nothing in the attic: اون تو کله اش هیچی نداره. attic=کل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if my wife finds out she'll flay me: اگر زنم بفهمد پوستم را خواهد کند!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mason's temper flared: حال عصبانیت ( خلق و خوی تند ) میسن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they learn about the different parts of the body: آنها در مورد قسمتهای مختلف بدن یاد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid good afternoon: عصر بخیر گفتن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this precious film lay untouched in an attic: این فیلم نفیس تو یه اتاق زیر شیروون ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on the rack will that be all boss: روی میز، دیگه کاری ندارید ، ریس
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the article doesn't say it directly but it implies that the company is in trouble: مقاله مستقیماً نمی گوید، اما اشاره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prosecute a case: تعقیب یک پرونده قضایی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you have the advantage of me: شما را به جا نمی آورم. حافظه ام یار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that dissidence between inward reality and outward seeming: این اختلاف نظر بین واقعیت درونی و ظ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they chopped down large areas of rainforest: آنها مناطق وسیعی از جنگل بارانی را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to flay an ox: پوست گاو را کندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid good morning: صبح بخیر گفتن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
our summer holidays seemed to go on: بنظر می رسید ، انگاری تعطیلات ما اد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the people were flayed by excessive taxes: مالیات های زیاد مردم را بیچاره کرده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she moved her bag off the table: او کیفش و از روی میز برداشت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
current practice: عرف کاری رایج
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her tone of voice implied that she was annoyed: لحن صدای او اشاره می کرد که کلافه ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
seemed l have touched a nerve: بنظر رسید من یک نفر را بشدت عصبانی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the attorney general decided to prosecute the case aggressively: دادستان کل تصمیم گرفت این پرونده را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take advantage of somebody: کسی را گول زدن، از کسی سوءِ استفاده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
four fingers were chopped off: چهار تا انگشت بریده و قطع شده بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to rack a gun: بارگذاری و آماده کردن اسلحه برای شل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm not going to argue about this anymore i'm ready to move on: دیگر نمی خواهم در مورد این بحث کنم. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has a bad temper: او خلق و خوی ( حال روحی ) بدی دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i bid you good morning with a warm smile: من با یک لبخند گرم به شما صبح بخیر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we learned about all the different parts of the digestive system: ما در مورد تمام اندام های مختلف سیس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it doesn't seem like you can postpone making that decision much longer: مثل اینکه نمی تونی تصمیم گیری ات رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what do you imply by that comment: با آن اظهارنظر چه چیزی را اشاره دار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the leaks proved cia was behind the coup: اسنادِ درز پیدا کرده ثابت کرد که سی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
chopping wood: قطعه قطعه کردن چوب و هیزم / شکستن ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we don't practice it: بهش عمل نمی کنیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pray thee: التماست میکنم. . . تو را بخدا. . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tables free rack them up: میزها خالی شدند ، جمع شون کن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has quite a temper: او تقریبا حال عصبانیت دارد ( خلق و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
which part of london do you live in: در کدام قسمت ( ناحیه ) از لندن زندگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was good at hiding her emotions: او در پنهان کردن احساساتش خوب بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the success of the project hinges on teamwork: موفقیت پروژه به کار تیمی وابسته است ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
humans are hardwired for speech: انسان ها بالفطره سخنگو هستند!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to rack one's brain: به مغزخود فشار آوردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
chop the potatoes into pieces: سیب زمینی ها رو به قطعات ریز خرد کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that seemed like the best method: به نظر می رسید که این بهترین روش اس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there'll be snow in parts of the midlands tonight: امشب در مناطقی ( = مناطق خاص ) در م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he bid them good evening as they walked into the room: او به آنها شب بخیر گفت وقتی که وارد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has a good temper: او خلق و خوی ( حال روحی ) خوبی دارد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you implying he is mad: آیا شما تلویحا می گویید که او دیوان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the radiator is leaking: رادیاتور نشتی دارد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i swear i will never talk to him again: قسم می خورم دیگه هرگز با او حرف نمی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take full advantage of something: حداکثرِ استفاده را از چیزی کردن، چی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it takes time for sth to be hardwired into your brain: زمان میبره که یک چیزی ملکه ذهنت بشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he works for a company that makes aircraft parts: او در شرکتی کار می کند که قطعات هوا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid for sth: پیشنهاد قیمت دادن برای چیزی ( معمول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
move on don't stop here: یالا حرکت کنید، متفرق شوید، اینجا ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hate it when you lose your temper like that: متنفرم از این حالتی که اینطوری بداخ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you implying that i'm fat: به صورت غیر مستقیم گفتی که من چاقم؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you get a chance to introduce yourself to the new team members: فرصت کردی خودت را به اعضای جدید تیم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prosecute someone: تعقیب قانونی کسی ( به دلیل چیزی )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prove to somebody's advantage: برای کسی سودمند بودن برای کسی مفید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
speech is hardwired in the human brain: قوه ناطقه در مغز انسان غریزی است!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
responses based purely on emotion: پاسخ ها کاملا بر اساس هیجان استوار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the orderly presentation of information: عرضه ی منضبط و مرتب اطلاعات
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the entire plan hinges on his approval: کل طرح به تأیید او وابسته است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the programme will be shown in two parts: این برنامه در دو قسمت نشان داده خوا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that was a lowdown trick to play on someone: این حقهٔ ناجوانمردانهای بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid for something: پیشنهاد قیمت دادن برای چیزی ( معمول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
move on to the next section: رفتن به بخش بعدی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you implying i am wrong: داری میگی من اشتباه میگم؟ ( منظورت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he brought his dog to the park: او سگش را به پارک آورد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was prosecuted for fraud: او به دلیل کلاهبرداری تحت تعقیب قان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me introduce myself: اجازه دهید خودم را معرفی کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they cranked up the volume at the party: آنها در مهمانی صدا را بالا بردند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an orderly room: یک اتاق منظم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mothers are hardwired to protect their children: مادران ذاتا محافظ بچه هایشان هستند!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
vast amounts of food and drink were consumed: مقدار زیادی غذا و نوشیدنی مصرف شده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
overcome by emotion she turned away: {با} غلبه کردن بر احساسات، او از آن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he fixed the broken hinge on the cabinet: او لولای شکسته کابینت را تعمیر کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
swear god: به خدا قسم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bottom rack: طبقه وسط فر
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the crowd was orderly: جمعیت با انضباط بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stealing from the poor is a lowdown act: دزدیدن از فقرا کار پستی است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
next week we publish part three of the president's diaries: هفته آینده بخش سوم دفتر خاطرات رئیس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn something to advantage: چیزی را به نفعِ خود تمام کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they bid $2000 for the painting at the auction: آنها برای نقاشی در حراج 2000 دلار پ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
try to move on your problems: سعی کن مشکلاتت رو پشت سر بذاری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you'll have plenty more chances: شما شانس زیادی برای اون دارید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be bound for: عازمِ. . . راهیِ. . . بعدش اسم مکان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
thoughts that lie dormant for years: اندیشه هایی که سال ها در خواب می ما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take me home: منو ببر خونه ( برسون خونه )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his silence seemed to imply agreement: سکوتش، به نظر موافقتش رو میرسوند. ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you implying he's stupid: آیا شما [با کنایه] میگویید که او بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
prosecute a war: پیشبرد یک جنگ ( به صورت رسمی/قانونی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the factory cranks out thousands of shoes daily: این کارخانه روزانه هزاران کفش تولید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
natural resources are being consumed at an alarming rate: منابع طبیعی به سرعت هشدار دهنده ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
racking my brain: به مغزم فشار آوردم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the hinge of the box was rusted and wouldn't open: لولای جعبه زنگ زده بود و باز نمی شد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she decided to bid for the antique clock she had been eyeing: او تصمیم گرفت برای ساعت عتیقه ای که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be bound by: مقید به / موظف به. . . مثلاً مقید ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't sweat it you'll have plenty more chances: نگران نباش، شما شانس زیادی برای اون ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hardwired to: منتسب هستند به منتسب شده اند به چی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was implied that we were at fault: اینطور به نظر میرسید که ما مقصر بود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
crank open: با زور باز کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as the face implies: همانطور که از چهره اش پیداست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fire consumed fifty houses: آتش پنجاه خانه را سوزاند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the king prosecuted the war despite opposition: پادشاه این جنگ را علی رغم مخالفت ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
will you please introduce yourself: میشه لطفا خودت رو معرفی کنی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
money does not bring happiness: پول، خوشی نمی آورد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his talents were dormant up to the age of twenty then suddenly they flowered: تا سن بیست سالگی استعدادهای او خفته ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tube rack: ( آزمایشگاه ) جا لوله ای
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're going to have to learn to control your temper: مجبور خواهید بود یاد بگیرید خشم تون ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his story was really lowdown: داستانش واقعاً افسرده کننده بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mix one part of the medicine with three parts water: یک قسمت از دارو را با سه قسمت آب مخ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
move on something: انجام کاری در مورد چیزی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as a nurse i learned to control my emotions: من به عنوان پرستار یاد گرفتم احساسا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to one's advantage: به نفعِ خود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sweat about: نگران ( چیزی ) بودن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
won't you to introduce this man to us: این مرد رو به ما معرفی نمی کنی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't bring myself to watch what's about to happen: نمی توانم خود را متقاعد سازم تا آنچ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as its title implies: همانطور که از عنوان آن بر می آید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her argument hinges on a single piece of evidence: استدلال او به یک قطعه شواهد وابسته ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
which i had already answered: چیزی که قبلا جواب داده بودم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they exacted a terrible vengeance on him: انها یک انتقام وحشتناک را به او تحم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
carolyn was consumed with guilt: کارولین بوسیله گناه تباه شده بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid sb to do something: به کسی دستور دادن یا دعوت کردن که ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gets the most advantage of his time: بیشترین استفاده را از وقتش بکند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm bound to say: وظیفم میدونم ک بهت بگم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i disliked the implied criticism in his voice: من از انتقاد ضمنی در لحن او خوشم نی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the gate's hinge was loose so it wouldn't close properly: لولای دروازه شل بود، بنابراین درست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fact that she was here implies a degree of interest: این واقعیت که او اینجا بود، نشان ده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
move on somebody: اغوا کردن کسی ، از راه به در کردن ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
access to the laptop: دسترسی به لپ تاپ
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has a small part in the school play: او در نمایش مدرسه نقش کوچکی دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
some diseases stay dormant for a long time: برخی بیماری ها مدت ها در کمون باقی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give me the lowdown on what happened yesterday: اصل قضیه ی دیروز رو برام بگو. lowd ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she cranked open the old window: او پنجره قدیمی را با زور باز کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you've got a lot of nerve: خیلی پررویی !
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
temper by: کم شدت گشتن با
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fail to prosecute: عدم پیگیری قانونی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that was bound to come soon: در شُرُف رخ دادن بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the teacher who interrupted his talk to denounce a dormant student: : معلمی که صحبت خود را قطع کرد تا د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she plays the part of the sexy blonde waitress: او نقش پیشخدمت بور سکسی را بازی می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please unplug the tv before you go to bed: لطفا قبل از اینکه بروی بخوابی تلویز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she knows the lowdown on the company's problems: او از مشکلات شرکت خبر دست اول دارد. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his rude comments cranked her up: حرفهای بی ادبانه اش او را عصبانی کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he lose his temper: و کنترل رفتاری خودش را از دست میدهد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she exacted high standards from them: او به زور از آنها استانداردهای بالا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid somebody to do something: به کسی دستور دادن یا دعوت کردن که ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the hinge of the laptop was damaged so the screen wouldn't stay up: لولای لپ تاپ آسیب دیده بود، بنابرای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
jeopard: بخطر انداختن، بمخاطره انداختن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charges have yet to be filed: هنوز اتهامات ثبت نشده اند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
many crimes go unreported or fail to be prosecuted: بسیاری از جرایم گزارش نمی شوند یا ت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he admitted his part in the robbery: او به نقش خود در سرقت اعتراف کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
demand and supply: عرضه و تقاضا
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her emotions have lain dormant for many years: احساسات او سال هاست که خفته است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
here's the lowdown on the new policy: اینم گزارش کامل درباره ی سیاست جدید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bid someone to do something: به کسی دستور دادن یا دعوت کردن که ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to deny somebody access to: مانعِ نزدیک شدنِ کسی به . . . مان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
text chart: جدول نوشتاری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she'll never buy that story about you getting lost: اون داستانی که تو گم شدی تو کتش نمی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he attempts to solve the problem: او سعی در حل مشکل دارد او می کوشد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the future of the company hinges on this decision: آینده شرکت به این تصمیم وابسته است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was seized by the thought of revenge: فکر انتقام سرتاسر وجود او را فرا گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the survey implies more people are moving house than was thought: این نظرسنجی نشان می دهد ( که ) افرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she filed her tax return yesterday: او دیروز اظهارنامه مالیاتی اش را ثب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
move someone or sth on: کسی یا چیزی را حرکت دادن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
television is bound to have its tremendous impact on a child: تلویزیون قطعا و به شدت محتمل هست به ...
٥ ماه پیش