نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the claim was well grounded and accepted by the court: ادعا مستدل بود و دادگاه پذیرفتش. w ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tears started to run down her cheeks: اشک از گونه هایش سرازیر شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she got run over and killed by unknown people: او بوسیله افراد ناشناس زیرگرفته و ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
trains run on rails: قطارها روی ریل حرکت می کنند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
discussions continued throughout the year: گفتگوها سراسر طول سال دنبال شد. / گ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rainwater runs off it: باران از آن پس زده میشود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if i'm really honest: اگر بخوام ( خیلی ) صادق باشم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
since he took that extra job he's really run himself down: از وقتی اون کار جانبی رو شروع کرده، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you'll run the battery down if you leave your car lights on: اگر چراغ های ماشین روشن بماند باتری ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a runaway truck: یک کامیونِ ترمز بریده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we are keen to continue this relationship: ما مشتاق ادامه داشتن این رابطه هستی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is awful quite: بدجوری ساکته! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
these batteries can be recharged when they run down: اگر این باتریها خالی شوند دوباره قا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he tried to pick up the gun that was lying close by: اون مرد سعی کرد تفنگی رو که نزدیک ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's always running himself down: او اغلب خودش را تخریب می کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you give me a run down of the budget: میشه یه خلاصه از بودجه بهم بدی؟ run ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the manager gave a run down of the new strategy: مدیر یه مرور کلی از استراتژی جدید ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we've got them surrounded close in: محاصرشون کردیم، نزدیک تر بشید ( حلق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
two masked men on motorbikes tried to run me down: دو مرد نقاب پوش موتور سوار می خواست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am feeling rather run down at present: درحال حاضر بیشتر احساس ضعف دارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the blades on these scissors are too dull: تیغه های روی این قیچی خیلی کندن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run yourself down: نا کار کردن خود، از پا انداختن خود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's awful quite: بدجوری ساکته! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the room froze when he entered: وقتی وارد شد، فضا ناگهان ساکت و سنگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a runaway train: یک قطارِ ترمز بریده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ran away from home when he was only twelve: او تنها دوازده ساله از خانه فرار کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his willingness to continue in office: میل او برای باقی ماندن در مسئولیت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's awful quite: بدجوری ساکته! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
deepfreeze: انجماد شدید یا رکود کامل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a runaway trolley: یک واگن برقی خارج از کنترل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mark and my sister are planning to run away together to get married: مارک و خواهرم در حال برنامه ریزی بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
our cat was run down by a lorry: گربه ما توسط کامبیون زیر شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we stayed in a very small run down hotel: در هتلی کوچک و بی کیفیت ماندیم ( مق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the police officer ran down the murderer and detained him: پلیس قاتل را دنبال کرد و دستگیرش کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a well grounded belief: عقیده ی راسخ
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we continued our conversation after supper: ما گفتگویمان را بعد از شام از سر گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
business is dull: تجارت کساد است. منظور اینکه بازار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is awful quite: بدجوری ساکته! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't close yourself off from new things: خودت رو از چیزهای جدید محروم نکن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their opposition continues to be heard: مخالفت آنان همچنان به گوش می رسد
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
garbler: تحریف کننده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i get grounded: حبس خونگی شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run down buildings: خانه های مخروبه و پوسیده از بنیان r ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tears ran down david’s face: اشک روی صورت دیوید جاری شد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm feeling rather run down at present: درحال حاضر بیشتر احساس ضعف دارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the market is dull today: بازار امروز کساد است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but he'd always wrestled with demons: اما او همیشه با شیاطین دست و پنجه ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they continued to solicit donations: آن ها پیوسته دست به دامن کمک می شدن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you get grounded: حبس خونگی شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she accused him of running away from his responsibilities: او ، او را متهم به فرار از مسئولیت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we noticed a pattern in his behavior: ما یک الگو در رفتار او مشاهده کردیم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there is a pattern of rising and falling temperatures: یک الگوی بالا و پایین رفتن دما وجود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they look just alike: با هم مو نمی زنند / کُپِّ هَمَن / خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a grounded truth: grounded ( در مقام صفت ) : عیان حق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're awful quite: بدجوری ساکتی! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a demon at work: در کار آفتی است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his conversation was so dull: مکالمه اش بسیار حوصله سربَر بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she continued nagging at me: همینطور به من غر می زد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the park was a perfect destination for locals and tourists alike: پارک مقصدی عالی برای محلی ها و "همی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are awful quite: بدجوری ساکتی! awful اگر پیش از یک ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her conversation was so dull: مکالمه اش بسیار حوصله سربَر بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all planes are grounded until the fog clears: تمام هواپیماها تا رفتن مه زمین گیر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dull red: قرمز مات
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in those days a sea voyage presented real danger: در آن روزها سفر دریایی خطری واقعی ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dull film: فیلم کسل کننده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a dull knife: چاقوی کند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we have no grounds to hold him: دلیلی برای نگه داشتن او ( در بیمارس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is a dull student: او دانش اموز کند ذهنی است!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the information will be regarded as a strictly confidential: اطلاعات کاملاً محرمانه تلقی خواهد ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is very confidential: محرمانه است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's very confidential: محرمانه است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tense situation: موقعیت پر تنش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the atmosphere is tense: جو متشنج است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
seal somebody's fate: سرنوشت کسی را رقم زدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her eyes and ears has dulled by old age: چشم ها و گوش هایش با افزایش سن ضعیف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's like a clone of his older brother: انگار یه نسخه ی همسان از داداش بزرگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the system retrieves files from the database: سیستم فایل ها رو از پایگاه داده باز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sun has dulled the color of this carpets: افتاب رنگ این فرش ها را کدر کرده!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this app is just a clone of instagram: این اپ فقط یه نسخه ی تقلیدی از اینس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her body was retrieved from the mountain: پیکرش از کوه بیرون کشیده شد. retri ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is in one of his dull moods again: او دوباره دچار رخوت و غم شده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dull weather: هوای گرفته
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this application is confidential: این اپ محرمانه است ( کسی از چت شما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a confidential government report: یک گزارش محرمانه دولتی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we were told that the information is strictly confidential: به ما گفته شد که اطلاعات کاملاً محر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
doctors are required to keep patient's records completely confidential: پزشکان موظفند سوابق بیمار را کاملاً ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
most dogs can be trained to retrieve objects that their owners have thrown: می توان اکثر سگ ها را آموزش داد که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the document carries the royal seal: سند مهر سلطنتی دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the atmosphere in the room was tense: فضای اتاق پرتنش بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the windows are sealed to prevent drafts: پنجره ها برای جلوگیری از ورود هوا ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to retrieve information from the database: بازیابی کردن اطلاعات از پایگاه داده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was very tense before the exam: او قبل از امتحان خیلی عصبی بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she sealed the envelope: او پاکت را مهر و موم کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the structure's not yet declared safe: هنوز اعلام نکردند ساختمون امنه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a sealed container: یک مخزن مهر و موم شده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctor relocated his shoulder: دکتر شونشو جا انداخت relocate = ( پ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
seal someone's fate: سرنوشت کسی را رقم زدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
scientists have succeeded in cloning a number of plants: دانشمندان موفق شده اند تعدای از گیا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he retrieved his lost phone: گوشی گمشده ش رو پیدا کرد و برگردوند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she removed her shoes: او کفشش را در آورد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
seals can often be seen on the coast: فک ها اغلب در ساحل دیده می شوند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the jar has a tight seal: شیشه درپوش محکمی دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her jaw tensed as she waited for the news: فکش منقبض شد وقتی منتظر خبر بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
people wanted to remove the president from his office: مردم میخوان رئیس جمهورو از دفترش بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they sealed the deal with a handshake: آن ها معامله را با دست دادن نهایی ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he tensed his muscles ready to run: او عضلاتش را منقبض کرد، آماده دویدن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the house has now been split up into individual flats: خانه در حال حاضر به آپارتمان های جد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a routine procedure: این یک روش معمول بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he possesses a large collection of rare coins: او مجموعه بزرگی از سکه های کمیاب را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to confess information about another especially to the police or a person in authority: اعتراف به اطلاعات مربوط به دیگری به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an ugly face: یک چهره زشت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company possesses valuable patents: این شرکت دارای حق ثبت اختراعات ارزش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she feared they would victimize her for squealing on their pals: می ترسید به خاطر لو دادن دوستانشان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cowpuncher: ( امریکا - عامیانه ) گاوچران
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they possess the land and all the resources on it: آنها زمین و تمام منابع موجود در آن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we on the path of success: ما در مسیر موفقیت قرار داریم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
forgive the cowboy talk: لطفا لحن کوچه بازاری من رو ببخش. c ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
anyone with information should contact the police: هر کس اطلاعات دارد باید با پلیس تما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
especially at things that break up the daily routine: به خصوص در مواردی که برنامه روزمره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we followed the routine steps: ما مراحل معمول را دنبال کردیم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
economic growth has been stifled by high taxes: رشد اقتصادی با مالیات های بالا محدو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't squeal on me or i'll never forgive you: من را لو نده، وگرنه هرگز نمی بخشم ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
by a stroke of good luck we found the last two tickets for the concert: با یک بخت بلند، دو بلیت آخر کنسرت ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
exist in a delicate ecological balance: در تعادل شکننده اکولوژیکی قرار داشت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the president opened the event with a welcoming address: رئیس جمهور برنامه را با یک سخنرانی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's some fresh tea in the teapot: تو قوری چای تازه دم هست.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the criminal squealed and gave up all the information: مرتکب جرم لو داد و تمام اطلاعات را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her creativity was stifled by the strict rules: خلاقیت او با قوانین سختگیرانه سرکوب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what fabric is it: جنسش چیه؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was lost but as luck would have it a police officer was just around the corner: من گم شده بودم، اما از بخت خوش، یک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he squealed to the police about his accomplices: او به پلیس درباره هم دستانش خبر داد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she stifled a giggle: دختر جلوی خنده اش را گرفت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the audio is clear: صدا واضح است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bookies only squealed because we beat them: دلال های شرط بندی فقط به این دلیل ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an ugly rumor: یک شایعه ی ترس آور
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the infirmary was separate from the school: درمانگاه از مدرسه جدا بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
audio equipment: تجهیزات صوتی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they went squealing to the european commission: در حالی که شاکی بودن به کمیسیون ارو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the infirmary is located next to the gymnasium: اتاق پرستاری در کنار سالن ورزشی قرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
things got pretty ugly: کارها تا حدودی ناخوشایند شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was late to the meeting and as luck would have it the ceo was there that day: به جلسه دیر رسیدم، و از بدبیاری، هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the car left the road and ended up in a ditch: ماشین از جاده خارج شد و افتاد تو یه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they overestimated the time needed to finish the project: اونا زمان لازم برای اتمام پروژه رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the government tried to stifle the protests: دولت سعی کرد اعتراضات را خاموش کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but my boot's harder: اما خانواده ی من سر سخت تر از این چ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a long channel dug at the side of a field or road to hold or take away water: کانالی طولانی که در کنار مزرعه یا ج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you should thank your lucky stars that your boss didn't see you arrive late: باید شکرگزار ستاره های بخت خود باشی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her importance in the company was overestimated: نقش اون در شرکت بیش از حد بزرگ جلوه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't open your mouth: دهانت را باز نکن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he stifled a yawn during the meeting: او در جلسه خمیازه اش را کنترل کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
politically exposed person: شخص در معرض سیاسی. در مقررات مالی، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
with any luck the traffic will be light and we'll arrive early: اگر کمی بخت با ما یار باشد، ترافیک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she knew her father would not agree but she begged him nonetheless: او می دانست که پدرش موافقت نخواهد ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take tea: tea در معنای ماریجوانا، همراه با فع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she opened her speech with a joke: او سخنرانی خود را با یک شوخی آغاز ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the boot is on the other foot: گهی پشت بر زین ، گهی زین به پشت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can count on him: من میتونم رو اون آقا حساب کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ditched his girlfriend: دوست دخترشو دک کرد ( پیچوند، دست به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
intact couple: زوجی که با هم ازدواج کرده اند و با ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if our luck is against us it will rain during the entire outdoor wedding: اگر بخت با ما یار نباشد، مراسم عروس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't get on my nerves i will give you the boot: رو اعصابم نرو با اردنگی میندازمت بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the elevator doors parted: در های آسانسور جدا شدند [باز شدند]
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the government has ditched plans to privatise the prison: دولت برنامه های خصوصی سازی زندان رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you overestimate my value to the company: شما ارزش من را در شرکت دست بالا گرف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his reputation survived intact: اعتبارش بدون خدشه باقی ماند به اعتب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we searched for a solution all day but with no luck: تمام روز دنبال یک راه حل گشتیم اما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will give you the boot: با اردنگی میندازمت بیرون
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new road building programme has been ditched: برنامه ساخت جاده جدید کنار گذاشته ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't overestimate your strength: قدرتت رو دست بالا نگیر
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his car remained intact after accident: ماشینش سالم ماند بعد از تصادف
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please count those items in the box: لطفا اون اقلام در جعبه رو بشمار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to act strange: عجیب غریب رفتار کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ditch the laziness and do your tasks: تنبلی رو کنار بگذار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was very good in the part: او خیلی نقشش را خوب بازی می کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's been down on his luck ever since he lost his job: از وقتی کارش را از دست داده، بدبیار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
life is a gift: زندگی یک هدیه است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after the company lost a big contract several employees got the chop: بعد از اینکه شرکت یک قرارداد بزرگ ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is the deed that counts not the thought: این اعمال هستند که محاسبه میشوند نه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
two balloonists had to ditch during the race: دو بالن سوار در طول مسابقه مجبور شد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
teachers apparently expect a certain amount of aggressive behavior from boys: ظاهراً معلم ها تاحدی از دانش آموزان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's always playing a part: او همیشه نقش بازی میکند!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you missed the last bus tough luck: آخرین اتوبوس را از دست دادی؟ بد اقب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the boss booted that girl out of the company that's why she is unemployed now: رئیس اون دختره را از شرکت انداختش ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make your first impression count: برداشت اول از خودتونو مهم بدونین.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has recently parted from his wife: او اخیرا از زنش جدا شده است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you ditch the class today: امروز کلاسو پیچوندی؟ ( نرفتی سر کلا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i failed my exam ah hard luck mate: امتحانم را قبول نشدم. اوه، بد شانسی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i count on you: میتونم روی تو حساب کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if i criticize him he gets aggressive and starts shouting: اگر از او انتقاد کنم، پرخاشگر می شو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we parted at the airport: ما در فرودگاه از هم جدا شدیم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
meg and neil were due to marry but she ditched him: قرار بود مگ و نیل با هم ازدواج کنند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
from petrified footprints you may infer that dinosaurs have existed: از جا پاهای سنگ شده ( حک شده ) شما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
part of my steak isn't cooked properly: قسمتی از استیک من درست پخته نشده اس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i heard sarah got the chop yesterday apparently her department is being shut down: شنیدم سارا دیروز اخراج شد. ظاهراً ب ...
٥ ماه پیش