نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run across somebody: به طور غیرمنتظره یا تصادفی با کسی ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the novel describes his run in with fate: رمان به **برخورد او با سرنوشت** اشا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the hotel is open all year round: این هتل در تمام طول سال باز است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had a dry throat from talking so much: به خاطر زیاد صحبت کردن، گلویش خشک ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i began to reshape my destiny: من شروع کردم به تغییر دادن سرنوشت و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sinister plot to cheat the widow was uncovered by the police: نقشه شیطانی برای فریب دادن بیوه زن، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you fooled me: خرم کردی گولم زدی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can freeze the meat for later: می توانی گوشت را برای بعد منجمد کنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he'd become bitter and twisted: او عجیب و غریب و کج خلق شده بود twi ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run something by somebody: به جریان انداختن ( شروع ) چیزی در ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the flowers bloom all year round in this climate: در این آب و هوا، گل ها در تمام طول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gnaw away at something: ( به تدریج ) تحلیل بردن/ تضعیف کردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rumbles jamie: جیمی به ما توپید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
attack a problem: کار کردن روی یک مشکل، پرداختن به یک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm a fool so let you break down my wall: من یه احمق هستم که به تو اجازه دادم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs: از دیدن آن سایه ترسناک در پایین پله ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they live on opposite sides of the country now but they still talk every day: آنها اکنون در دو سمت مخالف کشور زند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this soup freezes well: این سوپ برای فریز کردن مناسب است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am not sure whose twisted idea it was to: مطمئن نیستم ایده زشت و مسخره کی بود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
voice recorder run by electricity: دستگاه ضبط صوت با الکتریسیته ( برق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run across someone: به طور غیرمنتظره یا تصادفی با کسی ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had a run in with the neighbors over parking: او با همسایه ها بر سر پارکینگ یک ** ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she tried to warn him about the fake charity but he was too much of a sucker to listen: او سعی کرد درباره خیریه جعلی به او ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a deadly serious remark: یک اظهارنظر به شدت جدی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my feet are freezing: پاهایم از سرما بی حس شده.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i asked him to slow down but he did the opposite and sped up: من از او خواستم که آهسته برود، اما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the organization must enforce the new policy among its employees: سازمان باید سیاست جدید را در میان ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that concert was so trippy: اون کنسرت خیلی تریپی/خفن بود trippy ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm not sure whose twisted idea it was to: مطمئن نیستم ایده زشت و مسخره کی بود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she has a lovely round face: اون یه صورت گرد دوست داشتنی داره.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he starts to ravenously run his hands across her body: او حریصانه شروع به مالیدن ( نوازش ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he wants the police to enforce the law and arrest the men: او از پلیس می خواست تا قانون رو اجر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
who is your favorite writer: نویسنده مورد علاقه شما کیست؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fate was so decreed: قسمت چنین بود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we have opposite opinions on almost everything: ما تقریباً در مورد همه چیز نظرات مت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the visuals in that movie were totally trippy: تصاویر اون فیلم کاملاً تریپی بودن. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is not legitimate and don't try to justify your mistakes: این مشروع نیست و سعی نکن اشتباهاتت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she survived the accident: او از حادثه جان سالم به در برد. su ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby has cute round cheeks: بچه لپ های گرد و بامزه ای داره.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the celebrity's run in with the press made headlines: برخورد آن سلبریتی با مطبوعات تیتر خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i froze waiting outside for an hour: یک ساعت بیرون منتظر ماندم و از سرما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you have to enforce classroom discipline or there is chaos: مجبوری نظم رو در کلاس اجرا کنی وگرن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's got me twisted: نیتیو ها معنی های مختلفی براش آوردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
your voice is my favorite sound: صدای شما صدای مورد علاقه ی من است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they live in the house opposite ours: اونا تو خونه روبروی ما زندگی می کنن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he tossed the ball to his friend: او توپ را به دوستش پرت کرد toss= پر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you do as i say i don't think you'll run into any trouble: اگر همین کاری که می گم را بکنی فکر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's round the number up to 100: بیا عدد رو به ۱۰۰ گرد کنیم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
despite his intelligence he has always been a sucker for get rich quick schemes: با وجود هوشش، او همیشه فریب طرح های ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
toss the salad with dressing: سالاد را با سس مخلوط کن Toss=مخلوط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
from fate there is no escape: از سرنوشت گریزی نیست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my favorite game is jumping rop: بازی مورد علاقه من طناب زدن است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to slay a mighty dragon because it was his pest: تا یه اژدهای قوی رو بکشن، چون مزاحم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's run through the presentation one more time before the meeting: بیا قبل از جلسه یک بار دیگر ارائه ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the opposite side of the street is quieter: طرف مقابل خیابون ساکت تره.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nothing can justify breaking laws: هیچ چیز نمیتونه قانون شکنی رو توجیه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dam will upset the ecological balance: این سد توازن بوم شناختی را به هم خو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that dream i had last night was trippy: خوابی که دیشب دیدم خیلی عجیب بود. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
some plants produce suckers to grow new shoots and spread across the ground: برخی گیاهان مکنده هایی تولید می کنن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rob and michele reiner are also survived by two children: راب و میشل رایـنر دو فرزند بازمانده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please round the total to the nearest dollar: لطفاً کل مبلغ رو به نزدیک ترین دلار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i froze when i saw the snake: وقتی مار را دیدم خشکم زد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had a run in during the meeting but resolved it quickly: آن ها در جلسه یک **کشمکش کوتاه** دا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to plan or intend to do something: برنامه ریزی کردن برای انجام کاری.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is got me twisted: نیتیو ها معنی های مختلفی براش آوردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's toss a coin to decide: بیایید سکه ای بیندازیم تا تصمیم بگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what's the opposite of early: 'زود' برعکسش چیه؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lack of fuel immobilized the enemy: نبود سوخت دشمن را فلج کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to my eye: اصطلاح to my eye معنای به نظر من می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she froze during the presentation: وسط ارائه، ذهنش قفل شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had a run in with the police last night: او شب گذشته با پلیس درگیری داشت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to round down the estimated cost to be safe: برای اطمینان، باید هزینه تخمینی رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the little boy held his cherry flavored sucker tightly while watching the clown perform tricks: پسر بچه آب نبات چوبی با طعم گیلاس خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they propose to buy a new car: اونها قصد خرید ماشین نو دارند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is got me twisted: نیتیو ها معنی های مختلفی براش آوردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his run ins with the law were the result of his reckless behavior: درگیری های او با قانون نتیجه رفتار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the road runs along the coast: جاده امتداد ساحل رو دنبال می کرد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mom teaches how to love but dad teach us how to survive: مادر به ما یاد می دهد که چگونه دوست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
combat game: بازی رزمی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​time is running out: وقت دارد تمام می شود!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm trying to get a new visa but the embassy staff keep giving me the runaround: می خوام ویزای جدید بگیرم، کارمند سف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
potential costumer: در بازاریابی یعنی مشتری بالقوه که ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a ripple of applause ran through the crowd: موجی از کف زدن و هلهله در میان جمعی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's got me twisted: نیتیو ها معنی های مختلفی براش آوردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nocturnal rounds: گردش های شبانه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've always been a sucker for adventure which is why i travel to dangerous places: من همیشه عاشق ماجراجویی بوده ام، به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to do something for an aim: چیزی را انجام دادن برای رسیدن به هد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she tamed the dragon: او اژدها رو رام کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to my eye the windows seem out of proportion: به نظر من، پنجره ها اندازه نیستند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the unexpected news tossed her plans for the weekend into disarray: خبر غیرمنتظره برنامه های او برای آخ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is suddenly in an interdimensional state where time is not relevant: ناگهان در یک وضعیت بین الابعادی قرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tradition survived for centuries: این سنت قرن ها دوام آورد. survive ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a minor road: جاده فرعی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an executive came to pitch a series of worrying observations: یک مجری آمد تا مجموعه ای از مشاهدات ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he expected to get the runaround but surprisingly the store offered him a refund: انتظار داشت جواب سربالا بدن ولی فرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run into difficulties: به مشکل خوردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the epics of homer: حماسه های هومر
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pitch of a sound: زیر و بمی صدا
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the singer's pitch was perfect: زیر و بم صدای خواننده عالی بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that guy is such a sucker he always lends money to people who never pay him back: آن مرد خیلی ساده لوح است؛ او همیشه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hollow charge round: گلوله ای که خرج انفجاری را حمل میکن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he tamed the dragon: او اژدها رو رام کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she eyed natalia jealously: او با حسادت به ناتالیا چشم دوخت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always seems distant and never shares much about his personal life: او همیشه سرد و غیرصمیمی به نظر می ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my phone froze and i had to restart it: گوشیم هنگ کرد و مجبور شدم ری استارت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gittes tosses down the photos in disgust: گیتس با انزجار عکس ها را به پایین پ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
interdimensional universe: عالم میان بُعدی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had a minor problem in math test: من ی مشکل کوچیک تو امتحان ریاضی داش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is sick and twisted: کار زشت و عجیب وغریبه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​we can't make any more cookies because we have run out of flour: ما نمی توانیم دیگر کلوچه درست کنیم، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he every day telling me some advice: اون هر روز منو نصیحت میکنه یا اون ه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the purpose of advertising is to increase sales: هدف از تبلیغات ، افزایش فروش است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can i survive this: چگونه میشه جون سالم در ببرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't gawk at people: به مردم زل نزن gawk ( رفتاری – غیرر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rumbling in the guts: قار و قور شکم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
semi final round: مرحله نیمه نهایی round=مرحله ( در م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has a minor illness: او یک بیماری جزئی ( کوچک ) دارد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he screwed the paper up and tossed it into the fire: کاغذ را مچاله کرد و به آتش انداخت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the system freezes when too many users log in: سیستم با ورود کاربران زیاد قفل می ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hope we don't have any more run ins like that in the future: امیدوارم در آینده دیگر با چنین درگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her words kept running through my mind: حرفاش مدام تو ذهنم بود ( جریان داشت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run into a traffic jam: به ترافیک خوردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
endless pain: درد بی پایان
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a big hollywood epic: یک فیلم بزرگ حماسی هالیوود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
media pitch: نامه تبلیغاتی برای رسانه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he spoke in a low pitch: او با صدای بم صحبت می کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am yours to tame: من فرمانبردار تو هستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she grew distant after the argument: او پس از مشاجره سرد و بی ارتباط شد. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the octopus used its powerful suckers to grip the rock and avoid being swept away by the current: هشت پا از مکنده های قوی خود برای گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her voice rose to a high pitch: صدای او به زیرترین حد خود رسید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm yours to tame: من فرمانبردار تو هستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suddenly the ground rumbled and began to shake: ناگهان زمین با غرشی شروع به لرزیدن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pitch of the bolts: فاصله بین پیچ ها
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've only got ten rounds of ammunition left: فقط ده تا گلوله دارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suzy tossed her bag on to the sofa: سوزی کیفش را روی مبل پرت کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she has a minor illness: او یک بیماری جزئی ( کوچک ) دارد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had a run in at the bar and things got out of hand: آن ها در بار با هم دچار درگیری شدند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my friend is interested in local custom: دوست من به آداب و رسوم محلی علاقه م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
electricity is running through this cable: الکتریسیته جریان داره/برقراره تو ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tourists gawked at the street performers: توریست ها با تعجب به هنرمندای خیابو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the government froze fuel prices: دولت قیمت سوخت را ثابت نگه داشت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he stood there like a gawk: مثل یه زل زن وایستاده بود. gawk ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's sick and twisted: کار زشت و عجیب وغریبه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the car ran out of gas in the middle of nowhere: بنزین ماشین در ناکجاآباد تمام شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
combat is finished: مبارزه تمومه - پیکار تمومه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just happened to live there: کاملا اتفاقی من اونجا زندگی میکردم! ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they are giving you the ronaround: دارن شما رو سر میدوانن، دنبال نخود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they froze the project due to budget issues: پروژه به خاطر مشکلات بودجه ای متوقف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't have time to finish this project my patience is running out: وقت ندارم این پروژه را تمام کنم؛ صب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had let the office accommodation become rundown and shabby: اونا گذاشته بودن وسایل ( راحتی ) دف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a four inch opening in the diaphragm and esophagus: یک سوراخ چهار اینچی در دیافراگم و م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a traditional epic poem: یک شعر قهرمانانه باستانی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i kind of ran into him last night: دیشب اتفاقی دیدمش یا بهش برخوردم !
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they're giving you the runaround: دارن شما رو سر میدوانن، دنبال نخود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
custom control: کنترل کردن گمرک
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she had a run in with her boss over the project: او در مورد پروژه با رئیسش دچار درگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their epic journey: سفر و سیاحت جانانه آنها
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he closed himself up: همه چی رو توی خودش ریخت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an angry muttering ran through the crowd: جمعیت با ناراحتی زیر لب غرغرکنان ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i looked it up in three different dictionaries: من آن واژه را در سه فرهنگ لغت مختلف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was accused of having sex with a minor: متهم شد که با یه شخص زیر سن قانونی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
richards fired a few rounds: ریچارد چند گلوله شلیک کرد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an epic car: ماشین خفن epic=خفن درسته معنی مستقی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she closed herself up: همه چی رو توی خودش ریخت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
your trains are different than ours: قطارهای شما با مال ما متفاوت است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a shiver of fear ran through his body: ترسی افتاده بود به جونش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was trying to run me over: سعی داشت زیرم بگیره
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bank froze his account: بانک حسابش را مسدود کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it helps me stay grounded: به من کمک می کند تا استوار بمانم gr ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've been running around all day: تمام روز رو این ور و اون ور دویدم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company's funds are running out: وجوه مالی شرکت دارد به اتمام می رسد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i suddenly found myself running down the street: ناگهان خودم رو درحال راه رفتن در خی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
blunt and abrupt: بی پرده و تند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to repair the outside wall: باید دیوار بیرونی را تعمیر کنیم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am late the meeting ran over: دیر کردم، جلسه طول کشید!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
assets were frozen by court order: دارایی ها به دستور دادگاه توقیف شدن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the battery has run down: باتری ضعیف شده .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ran his fingers through his hair and looked up at me: او انگشتاش رو سریع تو موهاش کشید و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my pen will run out: خودکارم تموم بشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this concern is well grounded: این نگرانی منطقی است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
here's a quick run down of today's headlines: اینم یه مرور سریع از تیترهای امروز. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the government is secretly running down the troop levels: دولت تعداد سربازان را مخفیانه کاهش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her argument is well grounded in research: استدلالش حساب شده و مبتنی بر تحقیقا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a deep creek runs through the property: یه نهر عمیق جاری بود تو اون ملک
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the video froze on the last frame: تصویر ویدئو روی فریم آخر ثابت ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pulled himself free and ran off: جان خودش ( از تله/بند ) آزاد کرد و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm late the meeting ran over: دیر کردم، جلسه طول کشید!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
outside income: درآمد دیگری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she took a stunning close up of him: یک عکس فوق العاده از او گرفت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
no i live by my own but my family does live close by: نه تنهایی زندگی میکنم ولی خانواده ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my doctor said i was looking run down: دکتر به من گفت که بیمار به نظر می ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
does it stop outside the bank: اتوبوس دقیقا کنار یا روبروی بانک نگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's a well grounded person who doesn't jump to conclusions: آدمی منطقی و متعادل که زود قضاوت نم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that moment is frozen in my memory: آن لحظه در ذهنم منجمد شده است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a river running down the mountain: رودی از کوه جاری می شود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was unable to continue with his job: او قادر نبود به شغلش ادامه بدهد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
john pulled himself free and ran off: جان خودش ( از تله/بند ) آزاد کرد و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
shrilly: با صدای تیز
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he often plays outside: او اغلب بیرون بازی می کنند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ran a comb through his hair: پسره موهاش سریع شونه کشید ( شونه ر ...
٥ ماه پیش