نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in absolute terms measured by itself not in comparison with other things: به نسبت با خود یا در مقایسه با خود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you have an absolute right to refuse medical treatment: شما حق مسلم دارید که از درمان پزشکی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the future is what it should be: آینده همانی هست که باید بشود آینده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
parents used to have absolute power over their children: در گذشته والدین بر فرزندان خود قدرت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need absolute proof that he took the money: ما به مدرک قطعی نیاز داریم که او پو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that meal last night cost an absolute fortune: وعده غذایی دیشب خیلی گرون شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're an absolute genius: شما یک نابغه تمام عیارید ( واقعا نا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are an absolute genius: شما یک نابغه تمام عیارید ( واقعا نا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we don't know with absolute certainty that the project will succeed: ما با اطمینان کامل نمی دانیم که پرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
attend means go to or present at a place: رفتن به جایی مانند جلسه ، خانه ، کل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i wish i could attend a tv program: کاش می توانستم در یک برنامه ی تلویز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i did not attend the meeting with him today: من امروز به قرار ملاقات با او حاضر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they attended the wedding ceremony: آنها در مراسم عروسی شرکت کردند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll go shopping when i've done my chores: کارهای روزانه ام رو بکنم میرم خرید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you attend the concert last night: آیا دیشب در کنسرت شرکت کردید؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she attends english classes every monday: او هر دوشنبه در کلاس های انگلیسی شر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop messing around and finish your chores: دست از مسخره بازی درآوردن بردار و ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will attend the meeting tomorrow: من فردا در جلسه شرکت خواهم کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we intend to go to australia next year: ما قصد داریم سال بعد به استرالیا بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
doing the laundry is a weekly chore: لباس شستن، یک کار هفتگی است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a future war: جنگی نه خیلی دور
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wean your mind from dependence on distraction: ذهنت رو از وابسته بودن به حواس پرتی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nobody knows what will happen in the future: هیچ کس از فردایش خبر ندارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had to wean the kittens off their mother's milk and start feeding them solid food: آنها مجبور شدند گربه سان ها را از ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as he drew near i could see that he was limping: همانطور که مرده/آقائه نزدیک میشد، م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
parents often struggle when it's time to wean their child from pacifiers: والدین معمولاً در زمانی که باید کود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it took a few months to wean the puppy off its bottle: چند ماه طول کشید تا توله سگ را از ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
other parents share her belief in the importance of reading: سایر والدین با ایده او در رابطه با ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i believe my view is widely shared: من معتقدم تعداد کثیری با دیدگاه من ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
share something with somebody: از نظر چیزی با کسی شبیه بودن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stubbornness was a characteristic he shared with his mother: ویژگی لجبازیش شبیه مادرشه!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the decoration was very well done: دکوراسیون خیلی خوب انجام شده بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull up your sleeve: آستینت را بکش بالا.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the teacher dictated a paragraph to the students: معلم پاراگرافی را برای دانش آموزان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull up your shirt: پیراهنت را بکش بالا
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a repellent stench: یک بوی تعفن مشمئز کننده و نفرت انگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play hunch: از روی غریزه تصمیم گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had a gut feeling: یه حسی بهم گفته بود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a hunch you mean it: من حس می کنم تو جدی میگی .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't be such a brain dead user try to read the instructions carefully: اینقدر کند ذهن نباش، دستورالعمل ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the software was designed to be simple but some brain dead users still can't figure it out: این نرم افزار ساده طراحی شده، اما ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in d and d: deaf and dumb = D&D
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hell bent on: کله خراب بودن یا شدن ، کله خر بودن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was hell bent on carrying out another colombian: او کله خر شده بود برای اجرا کردن کل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul someone up: ( به جایی ) کشاندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
some people are very selfish: بعضی افراد خیلی خودخواه هستند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dickens's literary creations: آفرینشهای ادبی دیکنز / آثار ادبی دی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
circumstances dictate that: شرایط ایجاب میکنه که . . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
miserable salaries: حقوق ناچیز
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the whole of creation: تمام جهان / تمام عالم / تمام دنیا / ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she hauled the basket along: او به زحمت سبد را همراه خود کشید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to control or influence something: کنترل کردن و یا تاثیر داشتن بر چیزی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was lured into the job by the offer of a high salary: او با پیشنهاد حقوق بالا به این کار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the creation of a coalition government: ایجاد یک ائتلاف ( در ) دولت / ایجاد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a contract to haul coal: یک قرارداد برای حمل کردن زغال سنگ
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
decoying ducks to a pond: فریب دادن اردک ها به سمت برکه.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the thieves abandoned their haul: دزدها اموال مسروقه را رها کردند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he acted according to the dictates of his conscience: او بر اساس فرمان وجدانش عمل کرد. d ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul the anchor: لنگر را بکشید. فرمان ناخدا است وقت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
circumstances dictated that we had to leave early: شرایط ایجاب کرد که مجبور شویم زودتر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
well done rump steaks: استیک های گوشت ران کاملا پخته.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul the net: تور را بکشید . فرمان به ماهیگیران ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the manager dictated every detail of the project: مدیر هر جزئیات پروژه را دیکته کرد. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the team was snakebit all season losing every close game: تیم کل فصل بدبیار بود، همه ی بازی ه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguish something from: متمایز کردن یک چیزی از بقیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we only have five minutes to get there let's haul: فقط پنج دقیقه وقت داریم تا به آنجا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's been a tough six months and i feel i've earned a few weeks off: این شش ماه خیلی سخت گذشته و فکر می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the students play tricks on their teacher: دانش آموزان معلم خود را دست می اندا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cutting down of trees for commercial use: قطع درختان به منظور استفاده تجاری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguish sth from: متمایز کردن یک چیزی از بقیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a pretty good haul: پول قاچاق خیلی خوبی بود haul وقتی ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
good grief what the hell happened here: یا خدا! اینجا چه اتفاقی افتاده؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
thats the trick you wanna do: این همون ترفندیه که می خوای انجام ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he soon earned the respect of the players: خیلی زود احترام بازیکنان رو بدست آو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't call him a meathead: بهش نگو احمق/ تنبل / حق نشناس/ بی ت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn sb sth: یعنی عملکردتون یا ویژگی که ازش بهره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you were created to make me blessed and happy: آفریده شدی که خوشبخت و خوشحالم کنی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul somebody up: ( به جایی ) کشاندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can you be so selfish: چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn sb something: یعنی عملکردتون یا ویژگی که ازش بهره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
creation and adherence to rules: شکل گیری و پایبندی به قوانین
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
somebody brought along some dance music: یه نفر آهنگ شاد با خودش آورده بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she could earn a lot of money by working: او تونست پول زیادی را با کار کردن ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the spy used a decoy to distract the enemy agents while he infiltrated their headquarters: جاسوس از یک طعمه استفاده کرد تا مام ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm calling you out: بیا جلو نفس کش؛ نفس کش میطلبم"
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they brought up their children to be independent and kind: آن ها فرزندانشان را طوری بزرگ کردند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the students were champing at the bit to start their summer vacation: دانش آموزان بی تابانه منتظر شروع تع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ramble on about sth: دری وری گفتن، چرت و پرت گفتن، پرت و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguish somebody from: متمایز کردن یک شخص از بقیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the police set up a decoy operation to catch the criminal without alerting him: پلیس یک عملیات فریب ترتیب داد تا مج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am calling you out: بیا جلو نفس کش؛ نفس کش میطلبم"
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've been snakebit lately: این روزا بدبیار شدم snakebit ( احسا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn sth: یکی از کاربردهای earn زمانی است که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's bring in the birthday girl: اجازه بده دختر صاحب جشن تولد رو معر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
call out on: • نکوهش/مؤاخذه/سرزنش کردن کسی به خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguish someone from: متمایز کردن یک شخص از بقیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
non stop talking: ور زدن، پر حرفی کردن، تند و سریع و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bandits use different tricks to robb the travellers: راهزنان از ترفند های مختلفی برای سر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn something: یکی از کاربردهای earn زمانی است که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the proposal was approved: پیشنهاد مورد تصویب واقع شد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to start a battle: برای مبارزه نفس کش طلبیدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he transcends time and space: او از حد زمان و مکان فراتر می رود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
even if i want to call out for help i can't: حتی اگه بخوام واسه کمک فریادم بزنم، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dealing with rebellious teenagers requires a gentle bit for a wild horse: برخورد با نوجوانان یاغی نیازمند روش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
freshwater swap: تاجر آب شیرین
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you bring over some snacks for the party: می تونی یه کم خوراکی برای مهمونی بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get money by working: حقوقی که از کار کردن به دست میاد گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the smell was so bad it made her bring up her lunch: بو آن قدر بد بود که باعث شد ناهارش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
during the war the military deployed decoys to mislead the enemy about the location of their forces: در طول جنگ، ارتش از طعمه ها برای گم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's call out time 35 dollars: زمانش رسیده که با صدای بلند اعلام ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new manager used the bit and the bridle to steer the team in the right direction: مدیر جدید از ابزارهای کنترل و هدایت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's bringing over her new puppy tonight: امشب داره توله سگ جدیدش رو میاره ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he could earn a lot of money by working: او تونست پول زیادی را با کار کردن ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fisherman placed a decoy in the water to attract the fish hoping for a larger catch: ماهیگیر یک طعمه در آب قرار داد تا م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is call out time 35 dollars: زمانش رسیده که با صدای بلند اعلام ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she didn't need much instruction like a horse knows its bit she understood what to do: او به آموزش زیادی نیاز نداشت؛ مانند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i didn't want to bring up politics at dinner but he insisted: نمی خواستم سر شام بحث سیاست را پیش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sort of that makes me strong: یه نوع از آن ، منو قوی می کنه.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ramble on about something: دری وری گفتن، چرت و پرت گفتن، پرت و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the problem with the engine was soon sorted: مشکل موتور ماشین زود حل شد. sort = ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the decoy in the form of a fake treasure chest led the robbers into a trap set by the police: طعمه ای به شکل یک صندوق گنج جعلی دز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a bit don't take it seriously: یه جوک بود جدی نگیرید bit به معنی " ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the story begins at the crossways of fate and choice: داستان از نقطه ی برخورد سرنوشت و ان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what brings you back to london: چی تو رو به لندن کشونده؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sizzle of raindrops on the grill created a symphony: صدای جزجز قطرات باران روی گریل سمفو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn someone something: یعنی عملکردتون یا ویژگی که ازش بهره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she used a decoy email to trick the scammer into revealing his identity: او از یک ایمیل فریب برای فریب دادن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she stood at the crossways unsure which path to take: در تقاطع ایستاده بود، بی اطمینان از ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he brought up an interesting point during the meeting: او در جلسه یک نکته جالب را مطرح کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't forget to bring something back for the kids: یادت نره یه چیزی رو همراه خودت برای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a writer whose fame has transcended his father's: نویسنده ای که شهرتش از پدرش پیشی گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
every child is different you need to find the bit that fits to help them learn: هر کودک متفاوت است؛ باید روش مناسب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that performance earned her an oscar as best actress: بسته به موقعیت می تونه دو تا معنا ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
sizzler: ( عامیانه ) هر چیز داغ یا جز جز کنن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the logs were laid crossways across the stream: تنه های درخت به صورت ضربدری روی جری ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the artist created a decoy painting to divert attention from his real masterpiece: هنرمند یک نقاشی طعمه ساخت تا توجه ه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the couple wanted to adopt a black child they had been fostering: اون زوج خواستند بچه سیاه پوستی رو ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we sort the silverware in the drawer: ما ست چنگال و قاشق رو به صورت مرتب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he brought over his guitar and played for us: گیتارش رو آورد و برامون نواخت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am speechless: زبانم قاصره.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i see you're speechless: می بینم لالمونی گرفتی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm out of sort: روبه راه نیستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eggs in sizzling fat: تخم مرغهایی در روغن داغ
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i see you are speechless: می بینم لالمونی گرفتی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she stood at a crossway in her life unsure which path to take: در نقطه ی تلاقی زندگی اش ایستاده بو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the general ordered a decoy maneuver to mislead the enemy about the size and direction of their army: ژنرال دستور داد تا یک مانور فریب ان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rain in this season usually brings about floods: معمولا باران در این فصل سبب سیل میش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they wound through the narrow roads: می پیچیدند در مسیر های نازک ( پیچ د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their ad campaign had more sizzle than steak: کمپین تبلیغاتی شان بیشتر هیجان داشت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she brings up her children with love and care: او فرزندان خود را با عشق و مراقبت ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am out of sort: روبه راه نیستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can speak a little bit of french: من میتوانم کمی فرانسوی صحبت کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the village crossway was decorated for the festival: تقاطع روستایی برای جشن تزئین شده بو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the decoy message was enough to distract the hacker allowing the company to secure their system: پیام فریب کافی بود تا هکر را گمراه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn somebody something: یعنی عملکردتون یا ویژگی که ازش بهره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in this realm: در این زمینه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap dancers create sizzle rhythms with metal plates: رقصنده های تپ با صفحات فلزی ریتم ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he piggybacked his wounded friend: او دوست زخمی اش را کول کرد piggybac ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was brought up in a small town: من در یک شهر کوچک بزرگ شده ام.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up somebody: بزرگ کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up someone: بزرگ کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up sb: بزرگ کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up for: سوغاتی اوردن برای. . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rear a child: بزرگ کردن و نگهداری از بچه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sometimes it brings up our childhood memories: گاهی خاطرات کودکیمان را برایمان زند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had been brought up to be thrifty and careful: او پرورش یافته بود تا صرفه جو و دقی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he sought the help of a doctor: او از یک دکتر کمک گرفت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring forward suits based on their employment contracts: مطرح کردن دعوا ( اقامه دعوی ) بر اس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wound down gragually: به ارامی بند امدن ( پایان یافتن )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always brings up his past achievements in conversations: او همیشه در گفتگوها دستاوردهای گذشت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
yesterday when i played it it made me feel better i was speechless: دیروز وقتی این آهنگو پخش کردم باعث ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring sb out: رویِ کسی ( فردی خجاالتی ) را باز کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's bring up the topic of sustainability in our discussion: بیایید موضوع پایداری را در بحثمان م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the realm of science: قلمرو علم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he really showed up in the final game: او در بازی نهایی واقعاً عملکرد خوبی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she didn't show up for the meeting: او برای جلسه حاضر نشد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a kid show: برنامه کودک
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't show up for the meeting: او برای جلسه حاضر نشد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a comedy show: نمایش کمدی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he promised to show up at the party: او قول داده بود که در مهمانی حضور خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'd like to see a show while we're in london: دوست دارم تا زمانی که در لندن هستم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she promised to show up at the party: او قول داده بود که در مهمانی حضور خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a talk show: برنامه گفتگومحور [تاک شو]
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but he’s careful not to tell me these details anymore after i showed up that time and humiliated him: اما او مواظب است که بعد از اینکه در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're going to the car show on saturday: ما شنبه به نمایشگاه اتومبیل می رویم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he showed me up by correcting my mistake in front of the whole class: با اصلاح اشتباهم جلوی کل کلاس ضایعم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a flower show: نمایشگاه گل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
show off clothes: لباس های نمایشی لباسهایی که طرف برا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the stain didn't show up until i turned on the uv light: لکه تا وقتی نور فرابنفش رو روشن نکر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he finally showed up at the meeting after everyone had left: بالاخره بعد از اینکه همه رفته بودن، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
showed me up in front of my parents: جلوی پدر و مادرم ضایعم کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring someone up: بزرگ کردن و تربیت کردن ( یک بچه )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up food from stomach: بالا اوردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up something: مطرح کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up sth: مطرح کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drive by killing: موقعیتی که در آن یک نفر توسط فردی ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
will anyone show up to support the cause: آیا کسی حاضر است برای حمایت از این ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's kill this mosquito it makes me crazy: بذار این پشه رو بکشم. جونم رو به لب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he never showed up: پیداش نشد - نیومد سر قرار - تشریف ن ...
٥ ماه پیش