نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is that right you eat raw fish for your lunch: این درسته که شما برای نهار ماهی خام ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what are you muttering: چی با خودت داری غرولند میکنی/زیر لب ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be struck by sth: به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( ب ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he lacks confidence: او اعتماد به نفس ندارد.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wholemeal bread: نان کامل
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
customer affair: امور مشتری
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i met her at school and we just clicked: توی مدرسه دیدمش و از هم خوشمون اومد ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i slept for eleven solid hours: یازده ساعت یکسره خوابیدم.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they lack the necessary skills: آنها مهارت های لازم را ندارند.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
then we split the earth making fissures in it: سپس ما زمین را شکافتیم، در آن شکافه ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she looked spun out after the breakup: بعد از جدایی، کاملاً داغون به نظر م ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
math wizard: خوره ریاضی ( ریاضی براش آب خوردنه ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
for a solid 20 minutes: برای بیست دقیقه ی تموم برای بیست دق ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a piece of bread: یک تکه نان
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the whole affair caused a scandal: تمام این ماجرا رسوایی به بار آورد. ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their chemistry clicked: آنها مجذوب یکدیگر شدند
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
financially the club is very solid: از نظر مالی باشگاه بسیار مطمئن است.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there is a lack of evidence: نبود مدرک وجود دارد.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we were told to put our affairs in order: به ما گفته شد که به امورمان نظم بده ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was thrown into jail: او به زندان افتاده بود.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you want to complain blame your x: اگه ناراحتی، x رو سرزنش کن اگه اعتر ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what struck me: آنچه مرا تحت تاثیر قرارداد
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
transverse processes: زائده عرضی ( ستون فقرات ) process= ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
at the town hall everyone got a chance to say their piece about the new law: تو جلسه عمومی، همه فرصت داشتن نظرشو ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
solid sphere: کُره توپر
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
david has a solid muscular body: دیوید بدنی توپر و عضلانی دارد.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my hands were raw with cold: دست هایم از سرما باد کرده و تیر می ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was jailed for killing her husband: او بدلیل کشتن شوهرش زندانی شده بود.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the state of affairs: چگونگی اوضاع
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be struck by something: به چیزی برخورد کردن، تصادم کردن ( ب ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
click on it: روش تقه بزن یا روی اش تقه کن
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a raw cut: بریدگی متورم و دردناک
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after flying all night he was glad to be on solid ground: پس از تمام شب پرواز ، خوشحال بود که ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
firm and well made: استوار ، محکم محکم و خوش ساخت
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't complain: نمی تونم شکایتی داشته باشم
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby plopped the toy into the bath: بچه اسباب بازی را با یک صدای چلپ تو ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that music is solid: آن موسیقی باحال/ بی نظیر است solid= ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i found a small piece of glass on the floor: من یک قطعه کوچک شیشه روی زمین پیدا ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't meddle in her affairs: در کارهای او مداخله نکن!
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plop of rain: چکه باران ( با صدای مشخص )
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a frog plopped into the pond: یک قورباغه با صدای چلپ داخل برکه اف ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's been on edge all day waiting for the exam results: تمام روز به خاطر نتایج امتحان عصبی ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
reporting period pre dates x: دوره گزارش دهی به پیش از ایکس برمیگ ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
signs of distress: نشانه های اضطراب
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
transparent flattering: چاپلوسی تابلو
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that he struck you: که اون بهت حمله کرده ؛ که اون مرد ب ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's an expert in foreign affairs: او یک متخصص در امور خارجی است.
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the committee member said his piece and let the discussion move on: عضو کمیته نظرشو گفت و گذاشت بحث ادا ...
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plop into: با صدای چلپ داخل چیزی افتادن
٧ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all the performers showed solid musicianship and technique: همه اجراکنندگان نوازندگی و شگردهای ...
٧ ماه پیش