نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
oopsie daisy: این عبارت به معنای “کمی احمقانه” و ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
blameworthiness: شایستگی سرزنش
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hairlike: مومانند
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hairy vetch: ( گیاه شناسی ) ماشک گل خوشه ای راست ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
haircloth: پارچه مویی ( که برای روکش مبل به کا ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hair cracks: formation of cracks in the wall of ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
blamelessness: بیگناهی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hair stroke: خط بسیار باریک خط نازک بالا یا پایی ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
blamelessly: از روی بی گناهی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hairless: طاس، بی مو
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible deviation: تفاوت مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissibleness: being permissible
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible velocity: سرعت مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible value: مقدار مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
forced move: حرکت اجباری
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
habitual criminal: repeat offender
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissive legislation: قانونی که مردم را بکردن کاری مخیر ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissivence: قانون ـ فقه : اباحه اِباحه ( به عرب ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissive attitude: relaxed approach that allows a grea ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissive behavior: daring and liberal behavior
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible error: خطای مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible load: بار مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible tractive force: نیروی مالش مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible area: سطح مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
permissible curvature: انحنای مجاز
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to work one’s tail off: �خیلی سخت کار کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to break bread w i’m fed of with you: از دستت به اینجام رسیده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get some attention: جلب توجه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to him we shall return: بازگشت همه به سوی اوست انا الله و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to leap a head of pack: گوی سبقت را از رقبا گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to look women as a commodity: به زن به چشم یک کالا نگاه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to move in literary circles: �در محافل ادبی آمد و رفت کردن
١ سال پیش