نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctor pushed a needle into my arm: دکتر سوزن فرو کرد ( هل داد ) تو باز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
affix the stamp there: تمبر را آنجا بچسبان
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
smuggled me out of the place: قاچاقی ( مخفیانه ) منو از اونجا خار ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his wife pushed him into changing his job: همسرش او را مجبور به تغییر شغل کرد. ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i quickly pulled off my clothes: سریع لباسام کندم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull out the problems: فائق آمدن بر مشکلات - پشت سر گذاشتن ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pulled off his sweater: او ژاکت ش از تنش درآورد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
maybe more than 50 fishermen were in a line pulling an enormous net: شاید بیش از ۵۰ ماهیگیر در یک صف مشغ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's complicated: فهمیدنش سخته/مسئله پیچیده است/توضیح ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is complicated: فهمیدنش سخته/مسئله پیچیده است/توضیح ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't want to make it complicated: نمیخوام پیچیده اش کنم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they led a management buy out of the business raising $10m in capital: آنها مسئول مدیریت خرید یکجا اون بیز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm stubborn i wont change my decision: من لجباز ( یک دنده ) هستم، تصمیم را ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm stubborn i won't change my decision: من لجباز ( یک دنده ) هستم، تصمیم را ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a stubborn horse: یک اسب چموش
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stubborn stains: لکه های پاک نشدنی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're too stubborn to admit it: تو خیلی یکدنده و لجبازی که آن را بپ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are too stubborn to admit it: تو خیلی یکدنده و لجبازی که آن را بپ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's such a jolly person—always smiling and laughing: اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خند ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you better not be slacking: بهتره از زیر کار در نری، بهتره شُل ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's such a jolly person—always smiling and laughing: اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خند ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slack face: چهره ای که هیچ حالت خاصی نداره یا چ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's such a jolly person: اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut yourself some slack: یه کم بی خیال شو و به خودت استراحت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's such a jolly person: اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut me some slacks: انقدر بهم گیر، نده
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the firm has begun a major push into the european market: این شرکت یه یورش بزرگ شروع کرده برا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's trying to wean himself off his unhealthy habits like smoking and overeating: او در تلاش است که از عادت های ناسال ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you need to wean your baby off breast milk by the time they reach one year old: باید بچه تان را تا یک سالگی از شیر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the farmer began to wean the lambs off of their mother's milk: کشاورز شروع به از شیر گرفتن بره ها ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was slowly weaning herself off caffeine after years of drinking coffee: او بعد از سال ها نوشیدن قهوه، به تد ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they tried to wean the dog off of its dependence on wet food: آنها سعی کردند سگ را از وابستگی به ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's hard to wean a child off of sugary snacks: دور کردن یک کودک از خوراکی های شیری ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the mother began to wean her baby when he turned six months old: مادر وقتی که بچه اش شش ماهه شد، شرو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hooked up at the party last night: آن ها دیشب در مهمانی با هم رابطه بر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we hooked up after class: ما بعد از کلاس قرار گذاشتیم/با هم ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can return the item within 30 days for a full refund: شما می توانید کالا را ظرف 30 روز بر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what is the store's policy on returning electronics: قانون فروشگاه در مورد پس دادن لوازم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have to return this jacket because it doesn't fit me: باید این ژاکت را پس بدهم چون اندازه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't complex the situation: شرایط پیچیده نکن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i know it's a complicated situation: میدونم موقعیت ناجوریه!
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
life is complicated: زندگی پیچیده است
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have absolute confidence in her: من اطمینان کامل بهش دارم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
absolute ben ten: بن تن تمام عیار
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wean your bad habit: عادت بدت رو ترک کن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the course is intended for intermediate level students: این دوره برای دانش آموزان با سطح مت ...
٦ ماه پیش