نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll put you down for saturday mornings here: من شما رو برای شنبه صبح ها اینجا می ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put someone up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a jolly evening with music and laughter: اون شب خیلی بانشاط بود، پر از موسیق ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to play a trick on someone: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't he pulled it out of me: اون از زیر زبونم کشید.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull cigarettes off the markets: جمع آوری سیگاراز فروشگاهها ( ممنوع ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i dread going into that deserted house: می ترسم وارد آن خانه متروکه بشوم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to deceive someone: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deserted at night: نبودن کسی در خیابان
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull out couch: مبل تختخواب شو
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull something together: بهبود بخشیدن وضعیت چیزی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you could pull this job: تو تونستی این کارو انجام بدی.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push button world: دنیایی که هر چیزی با فشردن دکمه کار ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put down a dog: کشتن یا از بین بردن ( حیوانات )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull over right here: همینجا نگه دار
٦ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pull round: دوران نقاهت را گذراندن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has got a lot of pull: او نفوذ زیادی دارد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't put up a fight: دعوا درست نکن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you look nice when you put your hair down: وقتی موهات بازه زیبا و خوشگلی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
during the last lap of the race one of the runners began to pull ahead: در دور آخر مسابقه ییکی از دونده ها ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pullover dress: لباسی که از سر پوشیده می شود پُلیوِ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pushed my buttons: اون منو تحریک کرد! push button=تحری ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we pull oil from the ground: نفت را از زمین استخراج میکنیم، بیرو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me test your eyes: اجازه بدهید چشمتان را معاینه کنم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it has also got wheels that you can pull out: این چرخ دارد تا بتونی رو زمین بکشید
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the wind pull off his hat: باد کلاهشو برد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull a tie: شل کردن گره {کراوات}
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you aware that a red suited gentleman with a jolly twinkle in his eyes is stuck in the chimney: خبرداری که یه آقای قرمزپوش با چشم ه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't pull off: من دیگه نمی کشم ( نمی تونم از پسش ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
before we pull out: قبل اینکه راه بیفتیم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull data: بازیابی اطلاعات
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i test very high in insubordination: عیارمون بالاس در عدم اطاعت
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i think because barney is so happy and jolly and i absolutely wasn't it made it so much worse: من فکر می کنم چون بارنی خیلی خوشحال ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull off a band aid: کندن چسب زخم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's a jolly good idea: اون واقعاً ایده ی خوبیه! jolly ( در ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to try to pull something: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't she pulled it out of me: اون از زیر زبونم کشید.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to leave a place so it is empty: ترک کردن جایی که خالی یا خلوت باشد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hope i can pull it off: امیدوارم بتونم از پسش بربیام
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pull a few bills from my wallet: چند اسکناس از کیف پولم بیرون می آور ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
herniate: غر شدن قلمبه شدن و بیرون زدن برقلم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was deliberately pushed into the path of the vehicle: اونُ عمدا هل دادن تو مسیر عبور اتوم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
herniated disk: بیرون زدگی معمولا برای دیسک کمر بکا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fights for survival in recall vote as campaigns trade barbs on final weekend: مبارزه برای موندن ( قدرت ) و فراخوا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctors didn't think he'd pull through but he survived: پزشک ها فکر نمی کردن جون سالم به در ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pushed the key into the lock: من کلیدُ هل دادم ( که بره ) تو قفل
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to attach or fasten: ضمیمه کردن، پیوستن، اضافه نمودن، چس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pull back my hair: موهایم را پشت سرم میبندم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
taken secretly: قاچاق کردن، مخفیانه بردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how do you pull off high grades in english: میشه یه کاری که سخته و دور از انتظا ...
٦ ماه پیش