نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she may have difficulty in passing urine: او ممکن است در دفع کردن ادرار مشکل ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm not really expecting to pass first time: من واقعاً انتظار ندارم که بار اول ق ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's not like sara to be so rude: سارا نمیتونه انقدر بی ادب باشه ( تو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you're passing blood you ought to see a doctor: اگر داری خون بیرون می دهی [اگر خون ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you will not pass: قبول نخواهی شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how did your suitcase beat you here: چطور ساک هات زودتر از خودت اینجان؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she passed me in the street: او در خیابان از کنار من گذشت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what the fuck is going here: چه غلطی میکردین اینجا؟!!
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pass belief: فراتر از باور بودن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had good chance of beating it: من شانس خوبی برای شکست دادن آن داشت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i passed him on the stairs this morning: امروز صبح در راه پله از کنار او گذش ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pass understanding: فراتر از فهم بودن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if it can beat the others: اگر بتواند از دیگران پیش بیفتد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
who the fuck are you: کدوم خری هستی؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you pass any stores on your way: آیا سر راهت از کنار مغازه ای نگذشتی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am dead beat: من بی جون و خسته شدید هستم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
six months passed: شش ماه گذشت
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pass a remark: نظر دادن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
global beats: ضرب آهنگ های جهانی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fuck everything: لعنت به همتون در اوج ناراحتی و عصبا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a week passed: یک هفته گذشت.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pass remarks: نظر دادن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come and have a bite: بیا و یک گاز بزن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you got me red handed: منو گوشه رینگ گیر آوردی و جوابی ندا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't eat another bite: دیگه نمیتونم حتی یه لقمه بخورم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bite nail: ناخن جویدن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pass the cake: کیک رو بهم بدید
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the rat started to bite the rope with its sharp teeth: موش شروع به بریدن ( جویدن ) طناب با ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am just saying: همینجوری گفتم از ما گفتن بود فقط ن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hope to pass the test: من امیدوارم که امتحان رو قبول شم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
l managed to beat everyone in that race: من توانستم همه ی افراد حاضر در مساب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a low flying plane passed over the stadium: هواپیمایی با ارتفاع کم از بالای ورز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
weather starts to bite: هوا داره سرد میشه. اگر درمورد هوا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what do you fucking man: داری چه غلطی میکنی مرد؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't touch it: بهش دست نزن. دست نزن بهش. بهش نخو ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an otherwise hopeless situation: یک موقعیت به جهاتی ناامید کننده
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her plight has touched the hearts of people around the world: مصائب اون خانم قلب مردم جهان را جری ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she could sense his concern and it touched her: اون خانم می توانست درک کند نگرانی ا ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a touch of the flu: من یه کم مریضم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't touch that: به اون دست نزن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you must leave now otherwise you will miss your flight: باید همین حالا بروی، وگرنه پروازت ر ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the project was well organized otherwise it was a disaster: پروژه به خوبی سازمان دهی شده بود؛ د ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please come again: لطفا یبار دیگه بگین ( متوجه نشدم )
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
for such an opportunity to come again: دوباره همچین فرصتی پیش بیاد
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come again i didn't hear what you said: چی گفتی؟ متوجه حرفت نشدم. دوباره ت ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the outcome was otherwise: نتیجه چیز دیگری بود.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
touch with people: با مردم در ارتباط باش با مردم در تم ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you should better not to touch meal: بهتر است به غذا ناخنک نزنی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you tell me what was going on: میتونی بهم بگی جریان چی بود؟
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we cant pretend otherwise: ما نمیتونیم خودمون رو ب اون راه بزن ...
٩ ماه پیش