نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all you can do is keep going: تنها کاری که می توانید انجام دهید ا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he owns a small business: او یک کسب و کار کوچک دارد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the news of his death get around over the city: خبر مرگش در شهر پخش شد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a safe and effective remedy: یک درمان بی خطر و موثر
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is difficult to see how to get around this problem: اینی که چجوری از این مشکل طفره میری ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's difficult to see how to get around this problem: اینی که چجوری از این مشکل طفره میری ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what's the best way to get around london: بهترین راه برای جابه جا شدن در لندن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get around this problem: برای برطرف کردن این مشکل
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she really gets around: اون دختره هر روز با یکیه ( یه روز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i prefer walking to get around the small town: من ترجیح می دهم برای گشتن در شهر کو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it takes time for the news to get around: پبچیدن این خبر زمان میبرد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in some cities you don't feel safe going out alone at night: در بعضی از شهر ها اگر شما شب ها تنه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set up business: راه انداختن کسب و کار
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's easy to get around london: رفت و آمد در لندن آسان است.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't get around talking to my neighbour: من نمیتونم از صحبت کردن با همسایه ا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is easy to get around london: رفت و آمد در لندن آسان است.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i like to keep a good memory going: من دوست دارم یک خاطره خوب را حفظ کن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so they come up with a way to get around them: پس ی راهی پیدا می کنند که دورشون بز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could i be excused: اجازه دارم برم؟ میتونم برم؟
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
where he goes is none of my business: اینکه کجا میره به من ربطی ندارد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get around the law: دور زدن قانون
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's been difficult for him to get around the house: جابه جا شدن در خانه برای او دشوار ب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
flu got around: آنفلوانزا شیوع پیدا کرد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you excuse us: اگر اجازه دهید، زحمت را کم کنیم؟!
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
be safe from attack: be protected from an attack
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't get around to cooking dinner: نمی رسم/ وقت نمی کنم شام درست کنم
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
find time to do something: وقت پیدا کردن برای انجام کاری وقت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
excuse us from society: ما را از جامعه دور میکند ( میراند ) ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
would you please shoot me: میشه لطفا دست از سر کچل من برداری؟ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she ran her own restaurant for five years: او به مدت پنج سال رستوران خود را اد ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in a grade school lesson a teacher was explaining a little bit about whales: معلمی هنگام تدریس در یک مدرسه ابتدا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's shoot for next week: بیا بذاریم برای هفته ی بعد Shoot م ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he used to run guns across the border: او در گذشته اسلحه از مرز قاچاق می ک ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so shoot: خُب حرف بزن/ بپرس
٨ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
blushingly: درحال خجالت سرخ شدن/ شرمنده و خجالت ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the plant runs: گیاه رشد می کند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
shoot a look: نگاهی انداختن ( یواشکی )
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the paint runs: رنگ شُره می کند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have to ask you some questions shoot: مجبورم چند تا سوال ازت بپرسم شروع ک ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the writ runs: حکم صادر می شود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the ivy runs: پیچک می پیچد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the jelly runs: ژله می لرزد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the car runs: ماشین کار می کند.
٨ ماه پیش