نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she grew angry: به مرور عصبانی شد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she used to live in: ( قدیم ) تو . . . . زندگی میکرد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they used to have a small cottage by the sea: آن ها قبلاً یک کلبه کوچک کنار دریا ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pass books on: کتابها رو بده به دیگران
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she used to love cats: ( قبلاً ) گربه ها رو دوست داشت
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it never really grew on me: هیچ وقت واقعاً از آن خوشم نیامد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to say no to: رد کردن / نه گفتن به چیزی
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i used to live in paris when i was a child: وقتی بچه بودم، قبلاً در پاریس زندگی ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll pass this on: من حرفاتو منتقل می کنم به اون فرد م ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
winters use to be harder here: زمستون اینجا سردتر بود
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that store used to be a bank: قبلاً آن فروشگاه یک بانک بود.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
buds grow up of the ground: جوانه ها از زمین می رویند.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he used to walk to work every morning: او قبلاً هر روز صبح پیاده سر کار می ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this rare kind of turtle grow a layer to it's protective shell once in every two month: این گونه نادر از لاکپشت، هر دو ماه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this picture does not flatter you: تو این عکس خوب نیفتادی.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it hits me every time i see that photo: هر بار که آن عکس را می بینم، ناگهان ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it hit me that i had forgotten my keys at home: ناگهان یادم افتاد که کلیدهایم را در ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he used to hate classical music: او قبلاً از موسیقی کلاسیک متنفر بود
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it flatters your figure: بهت میاد
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there used to be a big tree in the middle of this garden: قبلاً یک درخت بزرگ وسط این باغ وجود ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the lighting flattered her face: نورپردازی چهره او را خوشایند جلوه م ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
grew alarmed: نگران شد grew= شدن، دچار شدن
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the more they grow on you: بیشتر از آنها خوشتان می آید.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this milk tastes funny: این شیر مزه غیر عادی ( عجیب ) دارد ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as they try to escape the city an unexpected and even more sinister threat grows: همین طور که آن ها سعی می کنند از شه ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the taste grows on you after a while: کمی که می گذرد، آدم از طعمش خوشش می ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was flattered to be invited: او از دعوت شدن خوشحال شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it hit me that i was truly happy for the first time in years: ناگهان متوجه شدم که برای اولین بار ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
considering that it doesn't make you fun: ( خطاب به شخصی ) حالا در نظر بگیر ش ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my grandmother used to bake fresh bread every weekend: مادربزرگم قبلاً هر آخر هفته نان تاز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to grow a business: رشد دادن یک کسب و کار
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
now the taste has grown on me: الان دیگر به طعمش عادت کرده ام و از ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the engine's making a very funny noise: موتور صداهای خیلی مسخره ای در می آو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he stamped out the flames before they could grow: او قبل از اینکه شعله ها بتوانند گست ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel flattered that you remembered me: احساس خوشحالی میکنم که مرا به یاد آ ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the blast destroyed the building: انفجار ساختمان را نابود کرد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it hits me every time i see that photo how much i miss my childhood: هر بار که آن عکس را می بینم، ناگهان ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we used to play video games all night during holidays: ما قبلاً در طول تعطیلات تمام شب باز ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the taste grows on you: کم کم به طعمش عادت می کنید و از آن ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was flattered by the compliment: او از تعریف خوشحال شد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the taste grew on me over time: کم کم از طعمش خوشم آمد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a funny thing happened to me today: امروز اتفاق عجیبی برای من افتاد.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will grow old but: من پیر خواهم شد ولی. . .
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are the best person i've ever met: تو بهترین فردی هستی که تا حالا باها ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel so incredibly flattered right now: الان خیلی خر کیف و خوشحالم ( از تعر ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my ass she doesn't speak english: گُه خورده که نمی تونه انگلیسی حرف ب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was flattered beyond words by their kindness: از محبتشان بیش از حد خوشحال شدم.
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my ass he doesn't speak english: گُه خورده که نمی تونه انگلیسی حرف ب ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was flattered by all the attention he received: او از تمام توجهاتی که دریافت کرد خو ...
٨ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was extremely flattered by his attention: من از توجه او بسیار خوشحال شدم.
٨ ماه پیش