نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a quick fix solution could be a trigger for higher inflation: یک راه حل سریع می تواند محرکی برای ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
chemicals trigger in the brain: محرک های شیمیایی در مغز
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the trigger for change: جرقه ای برای تغییر
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
medical experts believe that easing the lockdown rules will trigger a second wave of the disease: کارشناسان پزشکی معتقدند که تسهیل قو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the store decided to discount all winter jackets: فروشگاه تصمیم گرفت تمام کاپشن های ز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're giving a discount to all new customers: ما به تمام مشتریان جدید تخفیف می ده ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't fret we won't be late: جوش نزن، دیر نخواهیم رسید!
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
silent salesman: فروشنده خاموش اصطلاحی در بازاریابی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
silent salesperson: فروشنده خاموش اصطلاحی در بازاریابی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
trigger fear: باعث ترس شدن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the smoke triggered off the alarm: دود، زنگ خطر را به کار انداخت.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nuts can trigger off a violent allergic reaction: آجیل می تواند موجب واکنش شدید آلرژی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his resignation was the trigger that brought about the company's collapse: استعفای او عاملی بود که باعث سقوط ش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there are fears that the incident may be a trigger for more violence in the capital: این نگرانی وجود دارد که این حادثه ع ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's not clear who actually pulled the trigger: هنوز مشخص نیست چه کسی ماشه را کشیده ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she perceived a tiny figure in the distance: او متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دوردس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it taste is horrible: طعم این . . . افتضاح است ( طعم این ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's a horrible sound: صدای خیلییی بدیه ( وحشناک بده )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i do not perceive myself as an expert: من خودم رو کارشناس قلمداد نمیکنم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he offered me a smoke: یه سیگار بهم تعارف کرد
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't perceive myself as an expert: من خودم رو کارشناس قلمداد نمیکنم.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is widely perceived as a women's health problem but it does also affect men: این اغلب به عنوان یک بیماری زنانه ق ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the price of a professional guitar is very high: قیمت گیتار حرفه ای بسیار بالاست
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the prime minister will only resign if he perceives there is no other way: نخست وزیر فقط زمانی استعفا میده که ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
discounting problem: مسئله یا مشکل را کم اهمیت شماردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
susan did not perceive any change in his looks or ways: سوزان تغییری در ریخت و رفتارش ندید.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
discounts for early payment: تخفیف ها برای پرداخت اولیه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
often what is perceived to be aggression is simply fear: اغلب چیزی که خشونت قلمداد میشه، فقط ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is a horrible sound: صدای خیلییی بدیه ( وحشناک بده )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
perceived threat: تهدید درک شده
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bill perceived a tiny figure in the distance: بیل متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دورد ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a perceived enemy: یک دشمن خیالی! perceived ( صفت ) خی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he perceived a tiny figure in the distance: او متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دوردس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
perceived hazards: خطرات احتمالی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
five foot: five - foot: - A way for close fri ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put your clothes in the baggage: لباساتو داخل ساک بزار گذاشتن چیزی د ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eventually she managed to overcome her shyness in class: سرانجام او توانست در کلاس بر خجالتی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
juventus overcame ajax in a thrilling game: یوونتوس در یک بازی مهیج بر آژاکس غل ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the obstacle to be overcome is nothing to a man of his ability: مانعی که باید بر آن غلبه کرد برای ی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he might have felt overcome with tiredness: او شاید احساس خستگی می کرده است. = ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to overcome one hardship after another: فائق آمدن بر مشکلات یکی پس از دیگری
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
today his company continues to thrive: امروز شرکت او به رشد خود ادامه می د ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lavender thrives in poor soil: اسطوخودوس در خاک ضعیف رشد می کند.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
many people thrive on a stressful lifestyle: بسیاری از افراد در یک سبک زندگی پر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
creative people are usually very determined and thrive on overcoming obstacles: افراد خلاق معمولاً بسیار مصمم هستند ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
criminals thrive on the indulgence of societies: مجرم ها با بخشش جامعه توسعه پیدا می ...
٦ ماه پیش